آقای سید ضیا نبوی، دانشجوی محروم از تحصیلی که خود در زندان کارون اهواز ۱۰ سال حبس در تبعید خود را پشت سر می گذراند، در آخرین نوشته اش آقای “محمد علی عموری” محکوم به اعدام را سوژه نگاه تیزبینش قرار داده است.
خلاصه ای از نامه آقای سید ضیا نبوی را با هم بخوانیم:
۱- می گه هرچقدر با خودم کلنجار می رم، نمی تونم باور کنم که قراره اعدام بشم! … می گه با مرگی که بر اثر تصادف یا بیماری باشه مشکلی ندارم اما اینکه قراره دیگران مرگ را به من تحمیل کنند برام غیر قابل تحمله!…
راستش وقتی یک محکوم به اعدام در مورد مرگ حرف می زنه اصلا نمی دونم که در برابرش می بایست چی بگم!
راستی رگ و ریشه چنین مشکلاتی در کجاست و چگونه می بایست با اون مواجه شد؟ …
اصلا گیرم که کاری هم از دست من ساخته باشه، اما آیا من زحمت چنین کاری رو به خودم می دم؟!….
۲- اولین بار شهریور ماه سال گذشته همدیگه رو دیدیم. تازه از زندان کلینیک برگشته بودم و محمدعلی و تعداد دیگری از زندانیان پیش از ما اونجا بودند…
یادمه تعدادی از هم بندی های اتاق مجاور به رسم شب نشینی به اتاق ما اومده بودن و محمدعلی هم بین اونها بود. اون شب رو به سمت من کرد و گفت: «در جریان نامه ای که برای زندان کارون نوشتید هستم، می تونم حدس بزنم که چقدر اینجا رنج کشیدید…».
بعدها گفت در دوران دانشجویی در دانشگاه صنعتی اصفهان دوستی صمیمی داشته که فارس بوده. دوستی که در پایان دوره دانشجویی درون دفترش به یادگار نوشته: «حیف که تو عربی!»
می گفت این تجربه باعث شده، این احساس غالبا در او باشه که فارس ها او رو نمی فهمند…
ما بیشتر از یک سال در چند متری همدیگه بودیم، بی اینکه حرفی با هم بزنیم!!…
۳- محمدعلی بهترین شطرنج بازی بود که تا حالا در زندان کارون دیده بودم و همین باعث شد که از یکی دو ماه پیش قراری بگذاریم و هر شب بعد از شام شطرنج بازی کنیم.
در این مدت موضوعات بسیاری مثل زندگی، ادبیات، فلسفه، سیاست، اخلاق و کلی چیزهای دیگه سوژه گفت و گوهای ما شده و جالب اینجاست که احساس می کنم برای اولین بار در دوران تبعید دارم از قسمت هایی از شخصیت و حافظه ام بازی می گیرم، که در بهترین حالت فقط زمانی فعال می شدند که می نوشتم! علاقه اصلی محمدعلی ادبیاته و دستی هم در داستان نویسی داره…
از فردیت و تنهایی به مثابه سرچشمه خلاقیت هنری دفاع می کنه و معتقده که همه اتفاقات خوب درون انسان با تنهایی اش پیوند خورده…
این نظرش لحظاتی رو برای من تداعی می کنه که توی هواخوری در حال قدم زدن هستم و او رو می بینم که یک گوشه ای تنها نشسته و با ژست خاص خودش سیگار می کشه…
نوعی نگاه فردیت باورانه و انزواجویانه حداقل در وضعیت فعلی او هست که روحیه جدلی من رو تحریک می کنه و مجابم می کنه که در برابرش از ضرورت ارتباط های انسانی و امید اجتماعی دفاع کنم! نوعی قدرت و استبداد درونی برای انصاف و رعایت دیگری در اوست که حیفم می آد در عرصه شخصی محصور بمونه!!
۴- گفت و گوهای من و محمدعلی کم کم داره قانعم می کنه که اگه زبان عربی رو یاد می گرفتم می تونست به نفعم باشه.
آخه زمانی که در زندان اوین بودم یکی از بزرگترین مشکلاتم این بود که هیچ چیزی به نام عرصه خصوصی نداشتم و اینکه تراکم زیاد جمعیت و سر و صداها هیچ مجالی برای تامل و سکوت به آدم نمی داد. تبعیدی بودن اما با همه دردسرهاش حداقل این فایده رو داشت که من چیزی از سروصداهای اطرافم نمی فهمیدم اما این روزها شاید برای اولین بار احساس می کنم اگه زبان عربی ام خوب بود می تونست به کارم بیاد!
آخه محمدعلی اصلا در اون حدی که به زبان و ادبیات عرب تسلط داره در زبان فارسی وارد نیست و این کیفیت گفت و گوهای ما رو پایین می آره. خود محمدعلی در مورد عدم تسلطش به زبان فارسی خاطره غم انگیزی داره و می گه اگرچه جدول ضرب و حساب رو در پنج سالگی یاد گرفته اما یک بار به خاطر بلد نبودن یک تفریق ساده از معلم دوره ابتدایی اش سیلی خورده! می گه معلم ازش پرسیده «وقتی از بین پنج گنجشک، دو گنجشک از روی درخت بپرند، چند گنجشک روی درخت باقی می مونه؟»
اما او نمی فهمه که منظور معلم از کلمه پریدن چیه و آیا باید تعداد گنجشگ ها رو از هم کم کنه یا با همدیگه جمع ببنده! می گفت تنها زمانی جواب سوال را فهمیده که تصویر اون رو درون کتاب معلم دیده اما دیگه دیر شده بود و سیلی را خورده بود! می گفت اون لحظه در حالی که چشم هام خیس از اشک و گونه هام سرخ از سیلی بود با دستام عدد سه رو نشون دادم و اونجا بود که معلم فهمید قضیه از چه قراری بوده ومن رو برای دلجویی بوسید…. چشم های محمدعلی هنوز هم موقع تعریف اون خاطره خیس میشه….
۵- محمدعلی و چهارنفر از هم پرونده هاش از دادگاه بدوی حکم اعدام گرفتند و الان منتظر حکم نهایی دیوان عالی کشور هستند. اتهام اونها تشکیل گروهی جدایی طلب با مشی خشونت آمیز در منطقه خوزستانه. اتهامی که محمدعلی اون رو قبول نداره و می گه این گروه تنها اسمی درون فضای مجازی بوده و ربطی به او و خیلی از هم پرونده هاش نداره.
محمدعلی می گه هرگز مرتکب عمل خشونت آمیزی نشده و تقریبا همه اونچه به عنوان فعالیت های این گروه قلمداد می شه زمانی رخ داده که او در عراق بوده و به جرم ورود غیر قانونی سه سال در زندان های اون کشور حبس می کشیده…
او می گه دستگاه امنیتی و قضایی داره از ربط دادن بی مورد ارتباط های دوستانه با یکسری خشونت ورزی های خودسرانه دوستانش و همینطور فعالیت هایی در فضای مجازی، گروهی مسلح و تجزیه طلب می سازه که وجود خارجی نداره…
این احتمال به شدت در ذهنم تقویت می شه که ممکنه در مورد این پرونده هم اجحاف بزرگی صورت بگیره!
اصلا حتی اگه همه اونچه نهادهای امنیتی می گن درست باشه بازهم حق محمدعلی اعدام نیست! مجازات اعدام شاید در مورد یک قاتل جای بحث و گفت و گو داشته باشه اما در موارد دیگه اصلا قابل توجیه نیست! آخه وقتی کسی رو محکوم به اعدام می کنیم پیشاپیش پذیرفتیم که هیچ جزیی از وجود او شایستگی و استحقاق زنده بودن رو نداره و این قضاوت بسیار سخت و سنگینیه!
اصلا بر فرض که رفتار سیاسی محمدعلی اشتباه بوده و او مرتکب خطاهای بزرگی هم شده باشه، مسئله اینجاست که چرا می بایست دیگر وجوه شخصیتی و وجودی او که اتفاقا تحسین برانگیز هم هست، مجازات و اعدام بشه؟! آیا این وضعیت منصفانه است؟!…
۶- معمولا وقتی توی زندان چشم ام به یک محکوم به اعدام می افته، تعجب می کنم که چرا نمی تونم اثر این حکم رو در وجود او ببینم!
احساس من اینه که خود این افراد هم نمی دونند چه اتفاقی داره براشون می افته و یا اگر هم می دونند به هر وسیله ممکن از این مواجهه فرار می کنند! محمدعلی از معدود افرادیه که وقتی بهش نگاه می کنم، حس می کنم هوشیارانه داره با سرنوشت مواجه می شه…
اینکه می دونه در چه وضعیت تراژیکی قرار داره و سعی هم نمی کنه برای این وضعیت معنایی جعلی و موهوم بتراشه!…
نوعی تلاش برای لخت و عور نگریستن به خود و پیرامون در او هست که من رو با او همدل می کنه. شاید نقطه اشتراک ما اینه که هیچکدوم نمی تونیم خودمون رو درون صف بندی شسته رفته ای جا بدیم و روایتی ایدئولوژیک از موقعیت خودمون بسازیم. اینکه مدام نقاط اختلاف و افتراقمون با همراهانمون به یادمون می آد و نقاط اشتراکمون با مخالفین برامون تداعی می شه!
اینکه احساس می کنیم ریشه گرفتاری ها و دشواری های بشر، نه در سو نیت و یا اراده بشر برخی افراد که اتفاقا در برخی ویژگی های کوچک، احمقانه و ناخودآگاه همه ما انسان هاست. ویژگی هایی که اگرچه می بایست تلاش کرد اثرشون رو در عرصه عمومی کنترل کرد اما خب ظاهرا جزو لاینفک وجود ما انسان هاست! اینکه حس می کنیم اگر روزی چیزی رو باختیم و یا فراتر از اون قربانی شدیم، مقهور نوعی سو نیت آگاه و هدفمند نبودیم، بلکه بازی رو به قسمی حماقت ناهوشیار واگذار کردیم….
۷- محمدعلی نقل قولی از یک روشنفکر عرب داره که می گه: «اگه همه چیز را در مورد همه انسان ها می دانستم می توانستم همه شان را ببخشم!» انصافا این جمله قشنگیه!
حقیقت اینه که همه انسان ها تجربه زیسته منحصر به فردی دارند که تصورات و رفتارهاشون، حتی اشتباهاتشون فقط در چارچوب اون قابل فهمه و بدون لحاظ کردن این تجربه زیسته هرگز نمی شه قضاوت عادلانه ای در مورد اون انسان به دست داد.
این نکته ای که گاهی حس می کنم مسئولین امنیتی و قضایی ما به تمامی فراموش کرده اند. البته مطمئنا این توقع نا به جائیه که ما انتظار داشته باشیم دستگاه قضایی و امنیتی ما، همه متهمین رو ببخشن اما بدون تردید این حق هر متهمیه که فرصت فهمیده شدن به او داده بشه و مجالی داشته باشه که خودش رو بشناسونه و بیان کنه.
حقی که به وضوح می شه دید از شهروندان این کشور دریغ شده و این البته چالش های زیادی رو به همراه داشته. اونچه در این بین حقیقتا آزار دهنده است و کنار اومدن با اون ناممکن به نظر می رسه، رخ دادن خطاها و اشتباهاتیه که به هیچ وجه قابل تصحیح نیست و قابلیت بازگشت در اون وجود نداره! چیزی از جنس خشونت، چیزی شبیه اعدام! وقتی فکر می کنم می بینم اون معلمی که ناتوانی محمدعلی رو در حل مسئله ریاضی با سیلی مجازات کرد، حداقل این فرصت رو داشت که با فهمیدن او قضاوت و رفتار خودش رو جبران کنه اما اون اراده ای که حکم او رو تایید و اجرایی می کنه، این فرصت رو نخواهد داشت! ای کاش اون اراده ای که سال ها بعد احتمالا تغییر می کنه و متوجه خطاهای خودش می شه، همین امروز خودش رو تصحیح کنه!! این امکان و احتمال تجدید نظر، امریه که بهتره فعالانه به اون امید بورزیم …
دی ماه ۱۳۹۱
“محمد علی عموری” متولد ۱٣۵۶ ، وبلاگ نویس و فارغ التحصیل رشته مهندسی منابع طبیعی – شیلات و آبزیان از دانشگاه صنعتی أصفهان و فعال دانشجویی و یکی از موسسان نشریه دانشجویی “التراث” در دانشگاه صنعتی اصفهان که به عربی و فارسی منتشر می شد. دبیر دبیرستان های رامشیر و طبق آنچه که برخی سایت های نزدیک به فعالان هویت طلب عرب ذکر کرده اند، از موسسان موسسه فرهنگی “الحوار”بود.
آقای محمد علی عموری از فعالان هویت طلب عرب بود و پس از موج برخورد با این فعالان، در سال ۲۰۰۷ به عراق پناهنده شد. عموری از سوی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل ( UNHCR) به عنوان پناهنده سیاسی پذیرفته شد ولی دولت عراق او را به دلیل ورود غیر قانونی از مرز دستگیر کرد به زندان محکوم شد که بعد از ۳ سال حبس در زندانهای عماره و بصره علی رغم داشتن مدارک پناهندگی به مقامات دولت ایران در تاریخ ۱٣ ژانویه ۲۰۱۱ تحویل داده شد

