وقتی قبح خیانت در امر مبارزه به تمایلات فردی جنسی مصادره میشود، وقتی هرچه بیشتر جستجو میکنی کمتر اثری از آثار مبارزه عمیق و ریشه دار و ممتد با رژیم می بینی، وقتی وارفتگی در خارجه در مبارزه طولانی مردم ایران با هیولای ضد تاریخی ارتجاع اسلامی عناوین به اصطلاح «پژوهشگر» و «کارشناس» بخود میگیرد، وقتی مبارزه تمام عیار همه جانبه با ارتجاع واستعمار با چرتکه تفاله درب و داغان شده خرده بورژوازی ساکن در ینگه دنیا و از دایره تکامل اجتماعی خارج شده، «محاسبه میشود»، وقتی مدرک «لیسانسیه های سیاسی» بعد ازسالها تحصیل سیاسی در بلاد فرنگ بقول دکتر هزارخانی در طاقچه قرار گرفته و باید مابقی عمر «نان وآبش» را خورد، وقتی که دشمن غدار و بی شرافت یعنی رژیم آخوندی قیمت مبارزه با خودش را آنقدر بالا برده که بسیاری را قبض روح کرده، و ورود به آن را در «محاسبات» و بده بستانی های کاسبکارانه به هیچوجه مقرون به صرفه نمیدانند، وقتی گریبانِ چاک و فرقِ غرقه به خون مجاهدین را گرفتن در ظاهر هیچ تاوانی ندارد، وبالاخره وقتی آب مبارزه در مصاف نفس گیر و طولانی رژیم سر بالا میرود و کلیه نیروهای سیاسی موجود در ابتدای انقلاب سرکوب و منکوب شده یا سپر انداخته اند باید علی الاصول انتظار ابوعطای انواع اقسام قورباغه ها را هم داشت.
افشاگری مجاهدین درمورد خیانت یک مزدور و شیوه تنظیم رابطه اش در صفوف یک ارتش آزادیبخش تماما داوطلب و زندگی جمعی در زیرآوار هزاران دسیسه و نیرنگ و فشار و گلوله و نفربر و زرهی و در محاصره ده ساله ی ارتجاع واستعمار، ازسوی برخی به قول دکتر بزن بهادر در سیمای آزادی (پرتاب سنگین و شوت راه دور) چنان این همانی میشود که گویی موضوع و صورت مساله و ماجرا، بحث در مورد تمایلات یا عدم تمایلات جنسی افراد در جوامع شمال اروپا و در مثلا فلان ماهنامه محفلی در بین انتلکتوئلهای آن جامعه است، هرچه هم که جستجو کنی هیچ اثری نه از رژیم و نه از مقوله ی مذموم خیانت و پیوستن به صفوف دشمن در گرماگرم یک مبارزه تمام عیار و خونین نمي بيني.
آیا ازین بیشتر میشود وا رفت و وا داد و دشمن را به فراموشی سپرد؟ آیا نباید گفت خوش به حال دشمن فراموش شده در افکار «لیسانسیه های سیاسی».
درست مثل اين است که فی المثل درمورد تجاوزات در کهریزک از سوی عمال رژیم نسبت به زن و مرد و دختر و پسر جامعه ما كسي بگوید آقا چرا شما امانتداری نمیکنید و موضوع تمایلات جنسی فلان عضو بسیج را افشاء میکنید؟ آخر مگر موضوع دراین نقطه تمایلات یا عدم تمایلات جنسی فرد است؟
طرف تا آخرش درمنجلاب خیانت و ترک صفوف مبارزه و پیوستن به صفوف دشمن رفته و هیچ «لیسانسیه سیاسی» در مورد خیانت و حضور رژیم در شکار انسانهای ضعیف النفس و عملکردهای خائنانه صدایش در نمی آید.
اصلا رژیم اُس و اساس کارش همین است که خودش را در حاشیه و فراموش شده در ذهن و ضمیر مردم بنشاند. مگر روش کار هشتاد درصد-بیست درصد از بطن دستگاه اطلاعات رژیم و توسط «سعید جان» تولید نشد؟ چه چیزی ازین بهتر که هرکه هرجا به هرچی نرسید ویا رژیم از آن محرومش کرد، از مجاهدین و شورا طلب کند. چه کسی بیشتر از رژیم و «مدیریت نفاق» اش در وزارت بدنام اطلاعات خوشحال میشود وقتی مجاهدین یک فرد خیانتکار را که به دشمن پیوسته افشاء کنند، عده ای قبح خیانت را و رژیم را فراموش کنند و قضیه را در حد تمایلات جنسی یک فرد مصادره کنند و تازه یقه افشاگر را هم بچسبند!!! آيا نباید به اینهمه «بلوغ» و «شکوفایی سیاسی”دست مریزاد گفت؟ و نباید گفت خوش به حال رژیم؟
دشمن غدار و متبحر است. آن چیزی را که شاید برخی در آینه می بینند سالهاست که وزارت اطلاعات در خشت خام دیده، تجربه سی و پنج سال جنایت از نوع بی نظیرش را دارد. حضور طولانی در خارجه اگر حاصلش در مبارزه روزمره و مداوم و متکامل در مصاف با این دشمن غدّار از نوعی که مجاهدین و شورا در این سه دهه انجام داده اند و میدهند نباشد جز وارفتگی، جز وادادگی، جز بازی در زمین دشمن، آگاهانه یا نا آگاهانه حاصلی نداشته و ندارد. با گرفتن فاسیت در دستمان از حساسیت رژیم از حضور داخلی، منطقه ای و جهانی مجاهدین و نيز مبارزه همه جانبه ارتجاع و استعمار با مجاهدین و شورا میتوانیم این حقيقت ساده را درک کنیم.
موضوع اصلی دراین مرحله به هیچ عنوان این نیست که چرامجاهدین پیروز نشدند، چرا این کار را نكردند و آن کار را کردند. این بزرگترین چاهی است که میتوان بر سر راه مبارزات خونبار ملت ایران و براي تخطئه آن حفر کرد و خواه و ناخواه دستهای پنهان وآشکار رژیم برای حفر آن ابزار میرساند و هرکه با هر نام و اتیکتی اگر این را موضوع اصلی کند در زمین اهدایی رژیم به بازی مشغول است. (روی سخنم با آنهایی است که تفاوت انتقاد و بحث پیشبرنده ی انتقادی را از فراموش نکردن رژیم تفکیک میکنند و لزومی ندارد این اصل بدیهی را برایشان توضیح داد)
صورت مساله اینست چرا رژیم توانست قريب به اتفاق جريانها و مدعيان در صحنه سياسي را مات و از صحنه خارج كند جز مجاهدین و شورا را. این همان جوهر الجواهر و اصل طلایی مبارزه دراین مقطع میباشد که رژیم و تمام ابواب جمعی بی و با جیره مواجبش از آن وحشت دارند و تمام هم و غمشان دورکردن بقیه از همین صورت مسأله ی اصلیست. بهمین دلیل هم وقتی عنصر خائنی افشا میشود بحث امانتداری و توقع و جنسیت وهمه چیز مطرح است الا مبارزه ای که جریان دارد و مدام تفاله به بیرون پرتاب میکنند.
آنچه رژيم بر سر مجاهدین و شورا آورد بی اغراق هزاران برابر شدید تر از آن بود که بر سر بقیه آورد و این «قانون رژیم» همچنان تا همین ساعت و تا روز سرنگون شدنش ادامه دارد، پس به طریق اولی سر سوزنی انحراف و دورکردن مگسک مبارزه از روی رژیم آخوندی خیانت و در بهترین و خوش بینانه و ساده انگارانه ترین تصور انحراف و وارفتگی در غربت است.
مرتضی نامور

