به قلم آقای محمد اقبال – كمپ ليبرتي:
كركس گفت
سياره من زمين بيهمتايي كه در آن
مرگ، مائده ميآفريند
… انسان سخني نگفت
تنها او بود كه جامه به تن داشت و آستينش از اشك تَر بود.
پابلو نرودا
ابتدا لازم ميدانم بهخاطر طولاني بودن مطلب از خوانندگان پوزش بطلبم. من عادت ندارم طولاني بنويسم و همواره تلاشم اين است كه در يك صفحه حرفم را جمع و جور كنم و به همين خاطر نيز همواره مورد لطف و مرحمت خوانندگان قرار ميگيرم. اما تقاضا دارم اين اطاله كلام را در اين مورد خاص بر من ببخشايند.
ساعت پنج و چهل و پنج دقيقه صبح شنبه ۲۱ بهمن ماه جاري در بنگال استراحتم در كمپ ليبرتي تازه بيدار شده بودم و خود را براي نماز صبح آماده ميكردم كه صداي اولين انفجار آمد و يك تركش ديوار بنگال چوبي را شكافت و درست در فاصله نيممتري من در كف بنگال استراحتم فرو رفت. در حالي كه موشك پشت موشك فرود ميآمد و انفجار پشت انفجار، با خود مياندشيدم كه چرا در آستانه ۶۵ سالگي سعادت پيوستن به خيل شهيدان مجاهد خلق از من دريغ شد؟. بيست سي متر آن طرف تر يك مجاهد شايد بيست سال كوچكتر از من، بر خاك افتاده بود. از كارهاي خدا كه آدم سر درنميآورد، اما فكر ميكنم جواب سؤالم را سه روز بعد يافتم.
بايد مقوله يي به نام ”خانواده” و به طور اخص يك موضوع صفر صفر ناشده در رابطه با بريده خائني بهنام «عاطفه اقبال» را كه تنها وجه مشتركش با من اين است كه از يك پدر و مادر زاده شدهايم، به انجام ميرساندم
عاطفه اقبال كيست؟: او در اواخر فاز سياسي در تهران دستگير شد و در سال 1361 آزاد شد. در وسط راهروي زندان به پاي حاج داوود رحماني ميافتاد و لاجوردي دژخيم هر گاه كه از جلوي سلول وي رد ميشد با مهرباني خطاب به وي ميگفت: ”السابقون السابقون اولئك المقربون”… او چند سالي خود را به مجاهدين چسباند اما حدود 20 سال پيش در اوائل دهه هفتاد از سازمان اخراج شد. چند سالي هم در خارجه خود را هوادار مجاهدين معرفي مي كرد كه نهايتا همين را هم نكشيد!
دو سال و نيم پيش هنگامي كه به مناسبتي كه ذكر خواهم كرد، طي يادداشتي به فردي ديگر ضمن طرح چندين مقوله، موضوع افتادن او به پاي حاج داوود در زندان و خطاب ”السابقون..” لاجوردي را طرح كرده بودم، از طرح اين دو موضوع آنچنان بههم ريخته بود كه بلافاصله سراغ همبنديهاي آزاد شده خود در خارجه رفته بود كه چه كسي اين را لو داده؟! غافل از اين كه خودش همان زماني كه آوردمش خارجه برايم تعريف كرده بود، با جزئيات!
ادامه مقاله در لينك زير:
http://www.iran-efshagari.com/index.php?option=com_content&view=article&id=8876%3A2013-02-17-15-30-40&catid=5%3A2010-12-28-06-03-02&Itemid=6

