179371_119858854841029_1344469523_n
تو كتابهاي تاريخ, تو قصه ها و خاطره ها, تو فيلمها و برنامه هاي تلويزيوني در باره «ستار قره داغي » (ستارخان) خوانده و شنيده بودم. ولي هرگز فكر نمي كردم و در تصورم نبود كه ستار ديگري هست. ميدونستم ستارها كم نبوده و نيستند. هميشه فكر مي كنم مثل ستاره ها بيشمارند. مگه نيستند! اين همه ستاره كه فرو ريخته بر خاك همه از آسمان پر ستاره ي ستارند.
من كه در خواب و خيالم هم نبود كه ستار سركش ديگري هم در اسم و هم در مرام اسمش ستار باشه !َ چه اسم با مسمايي!
«ستار قره داغي» مدرسه نرفته بود. سواد نداشت ولي آزاده اي دردمند بود و درد ميهنش را مي ديد. او اسبهاي چموش را رام مي كرد و بر گُرده ي اسب بيرقهاي تسليم را مي افكند و با شليك تفنگش و فرياد« آهاي آنام قوربان» به سازش و تسليم و سكوت و خيانت نه مي گفت. نه بزرگي كه در تاريخ ماندگار و جاودانه شد. نه دلاوران اميرخيز تبريز نه ملت ايران به استبداد و استعمار و اشغالگر خارجي و آري به مبارزه براي آزادي و سعادت و خوشبختي بود.
ستار بهشتي آزاد مردي صادق و شجاع بود كه مدرسه رفته بود. درس خوانده بود. نه آنقدر كه از مزياي حقوقي اش بهره مند گردد. آنقدر كه برايش ممكن و مقدور بود و باهاش درد و رنج پيرامونش را بيان مي نمود.
كارگري مي كرد. نان آور خانه و مادر پير و بيمارش بود. همه نگراني اش هم نگراني همين مادر بود . اسبي نداشت و لي سوار بر مركب قلمش به ستم و سركوب , به سازش و سكوت و تسليم طلبي و زيستن ننگ آلود نه مي گفت .
او مي گفت از مرگ نمي ترسد و مرگ شرافتمندانه را به زندگي نكبت بار و ننگين زير حاكميت رژيمي مستبد وخودكامه ترجيح ميداد. راستي چه نام و چه مرام والايي ,هم نامش ستار بود هم مرامش مرام «ستار قره داغي» با يك قرن فاصله زماني و اندكي فاصله تا آنچه «ستار قره داغي» به درستي به آن رسيده بود.
بي ترديد او هم روزي به آن مي رسيد و امروز جوانان ميهن از مرگ مظلومانه و شرافتمندانه اش اين درس را مي گيرند كه
راه غلبه بر دشمني غدار و تا دندان مسلح كه سرتاسر ميهن را اشغال نموده است. افزون بر درك و آگاهي و صداقت و شجاعت
داشتن و بيان دردها تشكل و اتحاد و يكدلي و برخاستن و برداشتن تُفنگ ستار است .
البته فراموش نكنيم «ستارقره داغي» هم وقتي تفنگش را با حُسن نيت بر زمين گذاشت به تير نامردمان و مستبدان ناجوانمردانه گرفتار و سرنوشت انقلاب مشروطه هم به بيراهه رفت و باز ملت ايران گرفتار ستم و استبداد و دخالت خارجي شدند. و بيش از صد سال است كه اين قصه ي پُر غُصه ادامه دارد و بايد به سر منزل مقصود برسد و مائيم كه بايد به اين داستان تراژيك پايان دهيم.
پس اراده هايمان را صيقل زنيم و به پاخيزيم كه ميهن خود را بايد خود كنيم آزاد. نگذاريم چون ستار بهشتي به مسلخمان ببرند و بگويند قبر آماده كنيد! مادرانمان را به عزايمان بنشانند و بگويند خفه شويد! شما هيچ حقي بر جان و مال و سرنوشت خود و مملكت خود نداريد اين ما هستيم كه براي شما تصميم مي گيريم كه بميريد يا بمانيد. اين سرنوشت پذيرفتني نبوده و نيست و نبايد باشد. بر اين بيداد زمان بايد شوريد, و شور ميهني برپا نمود. به اين همه بيداد بگوئيم نه, نه , نه!