وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز «نام» است
مقالهای به قلم خانم زهره محسنی پور
یکی از دوستان امروز به من خبر داد که در صفحه فیس بوکی «شناسایی و افشای مزدوران رجوی» و وبلاگی که برای اینکار ساخته اند بنده را شناسایی و افشا؟! کرده اند.
http://efshagari2012.blogspot.be/
اگر این سطر را می نویسم نه برای پاسخگویی به نوچه های خود فروخته وزارت اطلاعات و خائنین به مبارزه خونبار و مقاومت ملت است که یاوه گویی های افسار گسیخته مندرج در این صفحات برای من و دیگر فعالان سیاسی که کینه عمیق آخوندهای خونخوار را در سینه دارند، پشیزی نمی ارزد بل برای اینست که بلاهت شان را جلوی چشمشان بیاورم.
1ـ از زمانی که فراخوان معلوم الحال «انتقال فوری اشرفیان به کشور ثالث» در فیس بوک صادر و خیمه و جان پناه خودفروختگان به وزارت اطلاعات و هرزه های سیاسی شد و در پی آن مجاهد پاکباز «محمد اقبال» ماماچه را از فضولی و گنده تر از دهانش حرف زدن منع کرد، به ناگهان شنیدیم که یک صفحه در فیس بوک به نام «شناسایی و افشای مزدوران رجوی» باز شد و یک وبلاگ هم روی صفحه اینترنت با همین عنوان ظاهر شد. بگذریم از اینکه صاحب این صفحه و وبلاگ شهامت معرفی خودش را ندارد و فقط شهامت معرفی دیگران را دارد، برای یک خواننده بی خبر از اوضاع، معلوم نیست چه کسی دارد این صفحه فیس بوک و وبلاگ را اداره می کند اما با نگاهی به سیر موضع گیرهای هوشیارانه هواداران مقاومت در برابر صادرکنندگان آن کمپین رسوا و حامیانش و سپس ایجاد وبلاگ پشتیبانان فراخوان و صفحه فیس بوک و وبلاگ شناسایی و افشای مزدوران رجوی و تشابه ادبیات و شیوه نگارش در پستهای همه این صفحات، مشخص می گردد که کدامین نوایمان آورندگان از نوچه های وزارت اطلاعات پشت این صفحات اینترنتی قرار دارند. کسانی که در مقابل آن فراخوان ایستادند همه در این وبلاگ مزدور نامیده شده اند.
2ـ ما هرچه به مبارزات خلقهای ستمدیده و هسته های مقاومت شان نگاه می کنیم ندیده ایم که افراد آن هسته ها و هوادارانشان، به «مزدوری» متصف گردند. مثلا کسی نشنیده است که چریکهای ویت کنگی و حامیانشان، مزدوران «هوشی مینه» لقب گرفته باشند. اصلا وصف مزدوری در فرهنگ سیاسی و مبارزاتی در مورد کسانی به کار می رود که به خدمت «قدرت حاکم» در آمده اند و نه برای اپوزیسیون و هوادارانش که در مقابل آن قدرت حاکم ایستاده اند.
3 ـ این تفاله ها هم با اقتداء به همان کفتار خونخوار که می گفت:« ببرید این زبانها را، بشکنید این قلمها را» می خواهند خط خود را پیش ببرند. اگر ما در ایران و در دسترس شان بودیم به گونه ای دیگر زبان مان را می بریدند و قلم مان را می شکستند ولی حالا که در دسترس نیستیم با این شیوه های آبرو باخته و شناخته شده. و آنچه را که زبان حال ننگین خودشان است به فعالان سیاسی و هواداران الحق غیوری نسبت می دهند که روز و شب جاده ها را در می نوردند و از این شهر به آن شهر و از این کشور به آن کشور، در گرما و سرماهای زیر صفر درجه و طاقت فرسا در تظاهرات و تحصن ها رکت می کنند و چشم بر آسایش زندگی فرو بسته اند و همه دار و ندارشان را در راه مبارزه و حمایت از این مقاومت خونبار و اصیل در طبق اخلاص نهاده اند.
4 ـ باید به این ابلهان فرومایه گفت، آنان که به این راه پا گذاشته اند، کار و دکان و پیشه را همه سوزانده اند و رزم و جزم و استقامت آموخته اند و اگر پرسی شان ز «نام» ننگ شان است. چه در غیر اینصورت با مشاغل پر نون و آبی که داشتند می توانستند زیر سایه اربابانتان هم نامی برای خود بسازند و هم نانی. فقط باید سکوت می کردند و چشم می بستند. نان و نام ساختن در خدمت اربابانتان که سهلترین راه می بود چه نیازی داشتند که از زندگی و مواهبش، درد و رنج زمهریر غربت را به جان بخرند و زندگی محقرانه اینجا را به داشتن مال و منال در سایه اربابانتان ترجیح دهند!!
5ـ و اما دست آخر می خواستم از این نوچه های گرانقدر اطلاعات تشکر کنم که با این کارشان موجب شدند که به گام هایم شتاب بیشتری بدهم. چرا که اینان همچون اربابان سفله شان که خود را خیلی زیرک و زرنگ می پندارند، ابله هم هستند. و نمی توانند بفهمند که شیوه های رذیلانه شان نه تنها ما را از میدان بدر نمی کند بلکه ما را به تحرک بیشتر در این میدان وا می دارد. اگر اینجانب تا هفت ماه پیش، دو سال و اندی می شد که دست به قلم نبرده بودم و در هفت ماه گذشته هم فقط هفت مطلب نوشتم؛ برای من که هیچوقت برای نوشته هایم ارزش گذاری نمی کنم، امروز یقین حاصل شد که مطالبم تیری بوده که به قلب اینان اصابت کرده که به جز فحاشی با ایمیل های رکیک، مرا به وصف «مزدوری» هم مفتخر کرده اند. نتیجه آنکه این ابلهان دون مایه و دون پایه که چهره شان بسی کریه تر از آخوندهای جانی ست، بدانند که از این به بعد بیشتر خواهم نوشت. چه افتخاری از این بالاتر برای من که نه از طرف طیفی از اپوزیسیون بلکه از وزارت اطلاعات و نوچه هایش به وصف مزدوری مقاومت متصف شوم. سپاس فراوان از شما برای این عنوان افتخار آمیز که امیدوارم لیاقت آن را داشته باشم.
از ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ است
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است
10 مارس 2013
برلین ـ زهره محسنی پور

