يكي از اين هرزهگويان وزارتي بهزاد عليشاهي است كه پس از انتشار خبر حمله موشكي به كمپ ليبرتي، متقاضي «کمک به دولت عراق براي تحقيق وکشف آمر و عامل موشك باران ليبرتي» شد
سپس در مطلب منتشر شده از سوي يك پاسدار سياسي بنام ضياالدين مصطفيزاده، مينويسد: ….وجود گروههاي تبهکار و تروريستي موجود در نقاط مختلف جهان و بويژه در خاورميانه که با اندک دستمزد و اجرتي مرتکب هر جنايتي ميشوند را نيز نميبايد از نظر دور داشت. بويژه اينکه فرقه رجوي نشان داده است که نه تنها توانائي پرداخت دستمزد و خريداري چنين گروههائي را داراست بلکه قادر است وکلا و دولتمردان سرشناسي را نيز از سراسر جهان اجير و خريداري کند… آيا ممکن نيست که فرقه رجوي… خود با پرداخت اندک اجرتي به يک گروه تروريستي و يا افراد خود که در خارج از کمپ ليبرتي وجود دارند مرتکب چنين جنايتي شده باشد؟…من تصوّر ميکنم برنامه جشن با موشک پراني به ليبرتي که همزمان انجام گرفته بيارتباط بهم نبودهاند و اين هر دو توسط خودشان بانجام رسيده.
عليشاهي در ياوه گوئيهايش حول حمله موشكي به ليبرتي، مينويسد به جاي جنايتكاران بايد رهبري مجاهدين را هدف قرار داد: «…شايد تلاشي براي خروج اين عزيزان از عراق حتي اگر در حد درخواست از سازمان ملل، نهادهاي بينالمللي و سازمان مجاهدين بسيار انسانيتر به نظر برسد و يا لااقل درخواست مداواي زخميها چرا که سازمان مجاهدين از انتقال زخميها بخصوص آنها که از لحاظ تشکيلاتي حلقه ضعيف محسوب ميشوند به خارج از پايگاه جلوگيري ميکند تا مبادا درخواست جدايي از سازمان را بدهند…»
بهزاد عليشاهي عضو شبكه لباس شخصي برون مرزي رژيموابسته به نوپو (نيروي ويژه پشتيباني از ولايت) كيست؟
وي در اسفندسال83 از تيف تحت كنترل نيروهاي آمريكايي به ايران تحت حاكميت آخوندها بازگشت. قبل از بازگشت به ايران، ارتباط او با وزارت اطلاعات رژيم از طريق تلفن و ايميل وصل شده و براي خوش خدمتي و مزدوري اعلام آمادگي كرده بود.
او در تاريخ10اسفند83، در مرز خسروي به رژيم آخوندي تحويل داده شد و اسمش در سندي كه پس از ورود اين افراد به كرمانشاه براي تهران ارسال شد، در رديف 7 ديده ميشود.
بهخدمت در آمدن او در وزارت بدنام در همان زمان توسط سايتهاي وزارت اطلاعات از جمله ديدبان رژيم و هابيليان منتشر شد.
بلافاصله پس از خزيدن به زيرعباي آخوندها، مراحل مزدوري وزارت اطلاعات را با شركت در جلسات «توبه و ندامت» و ياوهگويي عليه مقاومت طي كرد. او همراه با شكنجه گران وزارت اطلاعات، به هواداران و خانوادههاي مجاهدين در كرمانشاه مراجعه ميكرد تا با تطميع و تهديد آنها را به ترك صفوف مقاومت وادار سازد و در همان حال در ارتباط مستمر با افراد تيف، رفتن به ايران و همكاري با دژخيمان را تبليغ ميكرد. پس از جلب رضايت دژخيمان، رابط عليشاهي در وزارت اطلاعات از وي خواست كه در كرمانشاه براي گرفتن شناسنامه و سپس پايان خدمت اقدام كند تا با در اختيار داشتن شناسنامه، پاسپورت او از تهران دنبال شود. به اين ترتيب عليشاهي بعنوان مامور برون مرزي وزارت، جهت پيش بردن خط رژيم كه مسموم كردن فضاي سياسي عليه مجاهدين خلق در خارج كشور است، به فرانسه فرستاده شد.
وي در بدو ورود به فرانسه، توسط ماموران شناخته شدهاي چون كريم حقي و فيروزمند، تحويل گرفته شد و در جلسهاي كه از سوي گشتاپوي اطلاعات تدارك ديده شده بود، ابتدا براي سفيدسازي خود به تكرار همان سناريوي مسخره وزارت اطلاعات اما با آستانبوسي بيشتر براي رژيم، پرداخت و گفت چون از سوي حزباللهيها بدليل خيانت به ايران، تحت آزار قرار داشته، از ايران به تركيه فرار كرده است.
مزدور عليشاهي كه قبل از رسيدن به فرانسه توسط مقاومت ايران افشا شده بود، با مهملگويي تلاش كرد اثبات كند سند منتشر شده در مورد او جعلي است، از جمله نوشت: «… من چون نميخواستم مجاهدين رد پدرم را پيدا کنند از همان اول در فرمهاي تشکيلاتي اسم او را بجاي علي اشرف نوشتم علي افشار که آنها هم اين سند وزارت اطلاعات را بر اساس آن فرم تشکيلاتي تنظيم کردهاند… من در بدو ورود به ارتش آزادي براي اينکه مجاهدين سراغ پدرم نروند و رد او را نداشته باشند اسم اصلي او را نگفتم و گفتم اسم پدرم علي افشار است …» (سايت مزدوران وزارتي بنام ايران آينده 840804)
اعتراف ناگزير به اعزام توسط وزارت اطلاعات:
«… چون ديدم از كمپ آمريكا امكان فرار وجود ندارد، با هيئت صليب سرخ به ايران رفتم و در آنجا هم چون از طرف حزباللهيها و بسيجيها به اتهام خيانت به ايران مورد بدرفتاري قرار ميگرفتم، ابتدا به تركيه و سپس به فرانسه گريختم.(راديو صداي آمريكا- 26/7/84)
«… اصلاً من را وزارت اطلاعات فرستاده، ولي اين اسناد را دارم، اين مدارك را دارم…». (مصاحبه با راديو فردا 27/7/84)
«من هم خوب است مختصرا بگويم براي دوستاني كه آنجا (تيف) هستند… من خودم متقاضي رفتن به ايران بودم… ايران يكي از كشورهايي است، كمااينكه تركيه، يكي از كشورهايي است كه راحت ميشه ازش خارج شد. خيلي سريع، خيلي راحت، با كمترين هزينه ميشه ازش خارج شد و براحتي هم ميشه پول درآورد. يعني اين هم يكي از راهها و… دريچههايي است كه جلوي اين عزيزان باز است و…» (پيوند- 17/06/85)
«آن موقع كه ما با وزارت اطلاعات حقوق بشر عراق و سازمان صليب سرخ ما رفتيم ايران، هيچ برگهيي دست ما ندادند. ما را بردند دم مرز رسمي، تحويل ايران دادند نامه گرفتند. صليب سرخ نامه گرفت كه چند نفر را تحويل داديم به چه اسامي. نه من شماره شناسنامه ميدانستم نه… ؛ مرا به صليب سرخ ايران تحويل دادند. حالا وزارت اطلاعات بود هر چيزي بود، اون يك بحث جدا…» (فروم ايرانيان – 19/11/91)
هرزه درايي عليه مجاهدين و دفاع از رژيم ددمنش:
– يك نمونه از رذالت گماشته ولايت, تلاش براي سفيدسازي جنايت سبعانه شهادت خواهر مجاهد طاهره طلوع (فرمانده سارا) است. وي پس از گذشت چندين سال از افشاي عكس تكاندهنده اين شهيد سرفراز در عمليات كبير فروغ جاويدان، تلاش كرده آنرا صحنهسازي با صنعت فتوشاپ بخواند.
– شكستن سنگ مزار شهداي مجاهد را هم به مجاهدين نسبت ميدهد:
مسعود رجوي ميگويد اينها (بريده مزدوران) آمدهاند لگد زدند به سنگ قبر و بعد يكسري سنگ قبرهاي درآمده را نشان ميدهد كه بگويد جداشدهها آمدند اين كار را كردند، در حالي كه كشتههاي آنجا، آن شهيداني كه گمراه شدند و شهيد شدند، دوستان من بودند،… جداشدهها رفتند آنجا وقتي مزار از كنترل مجاهدين خارج شد، آنجا فاتحه خواندند، عكس يادگاري گرفتند… در حالي كه اين سنگ قبرها را خود مجاهدين درآوردند، چرا درآوردند؟ چون خيلي از خانوادهها دنبال بچههايشان بودند، دم در بودند…. براي اينكه تشخيص ندهند كه كدام جسد در كدام قبل است، اول آمدند عكسها را جابجا كردند، بعد آمدند سنگ قبرها را كندند و جدا كردند. يك تيم از خود مجاهدين اين كار را كردند…(فروم ايرانيان –19/11/91)
(هرچند مامور برون مرزي، لازم نميبيند توضيح دهد كه وقتي مزار شهداي مجاهدين از كنترل آنها خارج شده، چگونه اين جنايت سبعانه توسط خودشان انجام شده است؟! همه ميدانند كه بعد از حمله جنايتكارانه نيروهاي عراقي در 6و7مرداد1388، راه ورود مجاهدين به مزار شهدا توسط وحوش عراقي بسته شده است و تنها اكيپهاي اعزامي به ليبرتي قبل از خروج از اشرف، تحت يك محاصره كامل اجازه پيدا كردند به مزار شهدا رفته و با آنها پيمان مجدد ببندند تا ريشه هر چه مزدور و خودفروش است از بن بر كنند)
– زندان و شكنجه در مجاهدين!
در مجاهدين زندان بود، شكنجه بود، مثلا ما را لخت ميكردند، سر ما را داخل توالت ميكردند .. مثلا يكي از شكنجههايشان اين بود كه سروته آويزان ميكردند، بعد زنجير را شل ميكردند….(فروم ايرانيان –19/11/91)
وي براي دفاع از ولايت سفياني و استمرار نظام ديكتاتوري حاكم بر ايران، در مورد خيزشهاي مردمي ميگويد: «اجازه بدهيد که مردم به همان باور هميشگي خود باشند…. دستهايي در کور و محکم کردن اين گره ميکوشند … اين دستها همان دستهاي اپوزسيون نماهايي است که خلاء پايگاه اجتماعي خودشان را در ايران با دميدن در شيپور اعتصابات بحق صنفي و سياسي کردن اين اعتصابات ميخواهند پر کنند … براستي اين وجهه سياسي دادن به اين اعتراضات صنفي به سود کيست؟ به گمان من اين بدترين خيانت و از پشت خنجر زدن به اعتصابيون و اعتراض کنندگان است. آزاديهاي اجتماعي و پيشرفتهاي صنفي هرگز با سياسي کردن قابل حصول نيست..» (سايت مزدوران وزارتي بنام ايران آينده 860206)
-«اگر يك هواپيمايي ازصليب سرخ توي پادگان اشرف به زمين بشينه، من به شما قول ميدم كه بجز يك تعداد خيلي كم، شايد، زير 300نفر از اون 4هزار نفر تو اون اشرف، باقي نمونند كه اونهم به دلايل خاص روانشناسي و فرقهاي ميگم» (صداي آمريكا 26/7/84)
مقرب شيطان

