تشکر، با تشکر فراوان، با تشکر.
گفتگوی ما در مورد ليبرتی و اشرف است، اما فکر کنم همه در اين سالن می دانند که در واقع امر بحث در مورد ايران است. مسائلی که در ليبرتی رخ می دهند، کاملاً بخشی از رويارويی نهايی برای يک ايران آزاد است، و اين کاملاً در مورد سوريه هم صدق می کند. يا هر جای ديگر که رژيم ايران تروريسم خود را اعمال می کند. اين يک نبرد نيابتی از جانب اين رژيم است و يک دليل ديگر است که ما، جامعه بين المللی، مطلقاً نبايد به خود اجازه بدهيم که شکست بخوريم. من به صحبتهای امروز صبح گوش می کردم و اين فکر به ذهنم زد که ديدن تاريخ وقتی که از فاصله بسيار نزديک به آن نگاه می کنيد، بسيار سخت است. اما يک رويداد شگفت انگيز در جهان غرب در حال وقوع است. اين پارلمان اروپا دارد به وجدان دنيای غرب تبديل می شود و چقدر شاهد اين واقعه بودن شگفت انگيز است. خيلی شگفت انگيز است، و چه زمانی از اين بهتر که خودمان مراجعه کنيم و واقعاً چه زمانی بيش از حالا ضروری بود که ما را از جانب ساکنان کمپ ليبرتی و برای يک ايران آزاد بشنوند؟
واقعيت ساده اين است که ما، يعنی جامعه بين المللی و تک به تک مؤسسات ما، بايستی يک حقيقت ساده را قبول کند. يک حرف می توانيد در مورد ملايان ايران بگوئيد: در حالی که ما تلاش کرده ايم با آنها مماشات کنيم، آنها را تأمين کنيم، با آنها مصالحه کنيم، اما نتيجه اش شکست بعد از شکست بعد از شکست بوده است. بالاخره در يک نقطه يی بايد حرف طرف را قبول کرد. آنها به مماشات علاقه يی ندارند، آنها به مصالحه علاقه يی ندارند. بهترين حرف در مورد اين پارلمان، در مورد کنگره کشور من و در مورد جامعه بين المللی اين است که ما تلاشهای زيادی کرده ايم. اين يک حرف مثبت در مورد ما است. اما اين نتيجه يی نخواهد داشت. برخی مواقع بايستی با واقعيت روبه رو شد.
در کشور من، همان طوری که در اين پارلمان احساس می کنم، ائتلاف بسيار گسترده يی در حمايت از مجاهدين خلق تشکيل شده است. نه تنها به خاطر اين که معتقديم بهترين گروه اپوزيسيون است، بلکه در واقع، به خاطر اين که تنها گروه اپوزيسيون است. ملايان هر گونه صدای مستقل را نابود کرده اند. هيچ کسی ديگر باقی نمانده است که سازماندهی، رهبری و امکانات داشته باشد و حاضر باشد جان خود برای آزادی و برای مردم سرکوب شده ايران، فدا کند.
بنابراين، از جانب دموکراتها و جمهوريخواهان، و از جانب چپها و راستها که در اين پارلمان می بينم، ما قوياً از مجاهدين خلق به عنوان تنها سازمانی که می تواند اين کابوس را برای مردم ايران به پايان برساند، حمايت می کنيم.
امروز، مسير به تهران آزاد از ليبرتی می گذرد. اما مهم اين است که درک کنيم که حمله به ليبرتی، مانند افرادی که در 10 يا 15سال پيش جای ما نشسته بودند و حمله به شهر ساراياوو را شاهد بودند، به عنوان حمله نه به افرادی که در آن زندگی می کنند، بلکه حمله عليه اعتبار پارلمان شما، کنگره من و ملل متحد و جامعه بين المللی تلقی کردند. ما در مورد امنيت اين افراد قول داده بوديم. ملل متحد تعهد داده بود. ما قرار بود از جان آنها حفاظت کنيم. اما نکرديم. ما نکرديم. من عصبانيت در مورد ساراياوو و رواندا و بسياری از نقاط ديگر را درک کردم. من آن را درک کردم. اما سکوت در اين رابطه را درک نمی کنم. آنها به ساکنان ليبرتی حمله نکردند، بلکه به اعتبار ملل متحد، اروپا و آمريکا حمله کردند. ما مورد حمله قرار گرفتيم، شما، من، و برای ما يک چيز باقی گذاشتند. اين موضوعی است که امروز با آن مواجه هستيم.
اما اکنون ساکنان کمپ ليبرتی، نه از روی عصبانيت، بلکه بر اساس يک منطق واقعی و بر اين اساس که ما به قول خود وفا نکرديم، درخواست ساده يی را عنوان کرده اند. آنها می خواهند زنده بمانند، و برای اين منظور می خواهند به امنيت نسبی در اشرف بازگردند. اين درخواست غيرمنطقی نيست. يا خيلی ساده می خواهند لوازم مورد نياز برای دفاع از خود در ليبرتی را در اختيار داشته باشند. من به شما می گويم که آنها چه درخواستی دارند و هر کسی که اين جا هست لطفاً به من بگويد که کجايش غيرمنطقی است.
آنها صاحب جليقه های ضد گلوله و کلاه خود هستند. آنها هيچ کمک مالی يا بخششی را نمی خواهند. اينها را خودشان دارند و در اشرف هست. خواست شان اين است که اينها به ليبرتی منتقل شوند. آيا اين غيرمنطقی است؟
ارتش آمريکا ديوارهای بتونی برای حفاظت از انفجارها در مکانهايی که زنان و مردان اکنون در کمپ ليبرتی استراحت می کنند، باقی گذاشته بود. دقيقاً برای مقابله با چنين حملاتی. آنها موجود هستند، پول آنها توسط ماليات دهندگان ما پرداخت شده بود، و ساکنان مايلند آنها به کمپ ليبرتی بازگردانده شوند تا در برابر يک حمله ديگر عليه ليبرتی از خود دفاع کنند. يک حمله موشکی ديگر. آيا اين غيرمنطقی است؟ آيا مشکلی در اين رابطه وجود دارد؟
آنها مايلند سنگرهای ضدانفجار داشته باشند. آنها می خواهند مطمئن شوند که يک منقطه امن دورتادور کمپ وجود دارد که از آنجا موشکی پرتاب نشود. چه کسی اين جا می تواند عليه يکی از آن درخواستها استدلال کند؟
در عوض، از جانب دولت من، و احتمالاً دولتهای شما، به ما گفته می شود که امنيت با اين اقدامات تأمين نمی شود، بلکه با ترک کشور محقق می شود. من اين را می پذيرم اگر داشتيم در مورد انتقال 3200نفر صحبت می کرديم. اما در سال گذشته ما 7نفر را منتقل کرده ايم. آمار تلفات کشته شدگان بيش از تعداد نفراتی است که منتقل شده اند. اما درخواست مربوطه برای 70، 100 يا 200نفر است. اگر هر کشوری که اکنون حاضرند افرادی از ليبرتی بپذيرند را در نظر بگيريد، تک به تک آنها، و فرض بر اين که هيچ مشکلی وجود ندارد، و همه آنها را فردا از آنجا خارج کنيم، ممکن است به 500نفر برسد. 2700نفر باقی می مانند. نه کلاه خود، نه ديوار بتونی، نه حفاظت در برابر انفجار، نه امنيت، در برابر حمله قريب الوقوع. 2700نفر.
اگر من در اين سالن می گفتم که اين سالن مورد حمله قرار خواهد گرفت، 10نفر از شما می تواند خارج شوند، و الباقی می مانند و با مرگ مواجه می شوند، آيا شما می رفتيد؟ و اگر می رفتيد، چه نوع آدمی هستيد؟ يک نقل قول عالی است که من در تمام طول عمر خود به ياد داشته ام. در پايان نبرد فرانسه و در حالی که نبرد برای انگلستان آغاز می شد، آلمانها پيامی به چرچيل فرستادند و سؤال کردند آيا او تسليم خواهد شد؟ او به قدری ستيزه جو بود که پاسخ نداد. او تنها گفت، آنها فکر می کنند ما چه آدمهايی هستيم؟
چه افرادی حاضرند در کمپ ليبرتی زندگی کنند، اگر فرزندان، برادران، خواهران، همرزمان خود، افرادی که به مدت 26سال با آنها زندگی کرده اند، و چند نفر به سمت درب می شتابند و الباقی را می گذارند که برای نجات جان خود بجنگند، چه جور آدمی هستند؟
اين پاسخی به مسأله امنيت نيست. به من بگوئيد که کجای خواسته هايمان اشتباه است. به من بگوئيد که اگر چند نفر بروند و بقيه را باقی بگذارند درست است و ما آن را انجام خواهيم داد. اما می دانيد که اين درست نيست. و اين خطی است که امروز ما را جدا می کند. چطور اين مانع را برمی داريم؟
آن ديپلوماتهايی که همکاری با رژيم ايران را توصيه می کنند، يا ترک کردن ليبرتی، يا باقی ماندن در معرض خطر، و منتظر ماندن تا عراقيها حفاظت تأمين کنند، آنها برای خودشان کار نمی کنند. آنها از خودشان اختياراتی نمی گيرند. آنها برای شما کار می کنند، يا برای من. آنها در يک جامعه دموکراتيک به حوزه های انتخاباتی ما پاسخگو هستند.
من می دانم که سخت ترين مسأله در سياست اين است که تاريخ را از نزديک ببينيم. شما هرگز نمی توانيد حدس بزنيد که به کدام سمت می رود يا از کجا آمده است، حتی اگر بعد از چند سال واضح شود.
موضوعی که روشن است بدين قرار است. در حالی که ما اين جا هستيم، بذرهای پايان رژيم ايران دارند کشت می شوند. شما می توانيد آن را در سوريه، عراق، در نهادهای بين المللی ببينيد و همه جا هست. اين در حال وقوع است و به زودی، در وضوح تمام، نمايان خواهد شد.
امروز با حضورتان در اين جا، شما سمت خود را انتخاب کرده ايد. شما بهترين کاری که هر عضو پارلمان می تواند بکند را انجام داده ايد و به اين دليل است که من معتقدم اين پارلمان دارد به وجدان دنيای غرب تبديل می شود. هر کسی می تواند در جانب ثروتمندان قرار گيرد. هر کسی می تواند جانب قدرتمندان را بگيرد. هر کسی می تواند با تسليحات هسته يی مورد ارعاب قرار گيرد. هر کسی می تواند با نفت مورد ارعاب قرار گيرد. اما کسانی که در برابر ثروتمندان سمت فقيران را می گيرند، در برابر قدرتمندان جانب ضعفا را می گيرند، آنها نه تنها صاحب تاريخ می شوند، بلکه در لحظاتی مانند اين لحظات، می توانند تا پايان عمر خود به آن افتخار کنند.
نه تنها شما در سمت ثروتمندان نيستيد، بلکه با تمام اعتقادم می گويم که شما در طرف پيروز قرار گرفته ايد. ما تنها روزها و هفته ها فرصت داريم، نه ماه ها و سالها، تا جان ساکنان ليبرتی را حفظ کنيم. به ديپلوماتهای خود يادآوری کنيد که برای چه کسانی کار می کنند، و به آنها يادآوری کنيد چه نوع پارلمانی می خواهيد باشيد، و هر چيزی که اروپا بايستی در دنيا نمايندگی کند. اين همان لحظه است.
آقای استيونسون، از شما تشکر می کنم که از من دعوت کرديد.
متشکرم.

