سيزده به در نزديک است. يادم آمد وقتی بچه بودم، در مشهد، برای سيزده به در به کوهسنگی می رفتيم. يا به منطقهٴ سرسبز گلستان در نزديکی مشهد. و يا به وکيل آباد. کنار رودخانه و استخر و در ميانه درختان و بر چمنهای سبز و باغهای خرم.
همهٴ مردم ايران هم در اين روز به سبزه زارها و دامنه های پرگل کوه و صحرا می روند. در کنار غرش آبشارها وقتی که باد ذرات آب را از لابلای رنگين کمانی که آفتاب در آن ايجاد کرده رد می کند و به صورتشان می پاشد.
در همين فکرها بودم که به ياد مجاهدان ليبرتی افتادم. آنها امسال در آن محيط بی آب و علف نيم کيلومتری، به سر می برند که غير از تک و توک درختانی که از سر اتفاق آنجا سبز شده، هيچ منطقهٴ سبزی ندارد. راستی آنها سيزده به در را در کنار کدام چمن و کدام رودخانه کدام درخت خواهند گذراند؟
بعد به ياد اشرف افتادم. آنجا هم بيابان بی آب و علفی بود و آنها در 26سال رنج و تلاش، آن را به شهرکی سرسبز تبديل کردند. پارکها در آن ساختند، استخرهای کوچک و بزرگ، و ميدانها و فواره ها.
با خود گفتم در ليبرتی چگونه سيزده به در خواهد گذشت؟ اگر حتی در يک نقطه که نهالهای کوچکی کاشته و به آن نام پارک گذاشته اند جمع شوند، خود يک تجمع می شود که امکان موشک باران هم آن را خطرناک می کند.
در همين فکرها بودم که خودم شروع به پاسخ گويی به خود کردم.:
«شايد تو اشتباه می کنی! شايد آنها سبزترين سيزده به درها را دارند. چرا که در لحظات سيزده به در، وقتی بر ريگزار نشسته و به سنگها نگاه می کنند، در نظرشان، گلهای آزادی مردم ايران سبز می شود. گلهايی که سی سال به پای آن خون ريختند.
شايد وقتی به روبه رو و ديوارهای سيمانی اطرافشان نگاه می کنند، در نظرشان، سروهای سرسبز آزادی در ايران آباد و آزاد قد می کشد.
شايد وقتی آفتاب داغ و بادهای گرم بر چهره هاشان می وزد، آنها، آبشاران افتخاری را می بينند که گرداگردشان اوج می گيرد. و خنکای آزادی را بر چهرهٴ مردم ايران می وزد.
بعد به اين فکر افتادم که آنها از زندگی آسوده خود در کردستان سرسبز تا لرستان شقايقزار تا… تا… تا… از همهٴ نقاط زيبای ايران دست کشيدند تا با رزم خود ايرانی آباد برای همه بسازند. بسياری از آنها هم از سرزمينهای سرسبز آمريکا و اروپا با همهٴ آيندهٴ زيبايی که برای خود داشتند دست کشيدند. آمدند تا نحسی خفقان و ستم و شکنجه و محروميت را از ايران به در کنند. پس، اگر سيزده به در روز به در کردن نحسی و روز خوش و خرم بودن است، آيا لحظاتی سرسبز و عطرآميزتر از لحظه های مجاهدان ليبرتی می توان يافت!؟ آيا آنها هر کدام بخشی از نوروزی آزادی را در دستان خود ندارند؟
آنها البته سبزه ای برای گره زدن و به درکردن نحسی ندارند. اما آنها آرمانهای سرسبز خويش را سالهاست به هم گره زده اند تا نحسی تمام ايران يعنی ريا و خفقان و استبداد منفور ولايت فقيهی را به در کنند. پس نوروزجويان ايران نيز اگر شادند، به اميد وجود اين نوروزآوران است که شادند.
سبزه های ليبرتی …از د. نجمی

