Untitled-1

دخترخانم زوجی چوپان در نورآباد استان فارس به نام صنم.

می گفت: خیلی دوست دارم تهران را از نزدیک ببینم.!
گفتم چه چیزهای تهران را دوست داری؟
می گفت: خیابان های شلوغش را.
به او گفتم آیا تو تا حالا رای هم داده ایی؟
می گفت: یک بار آن هم به مصطفا معین در سال 84!
از او پرسیدم تا چه مقطعی درس خوانده؟
می گفت: تا کلاس سوم راهنمایی.
از او پرسیدم، نظرت در مورد احمدی نژاد چیه؟
یک کلام فقط گفت: مرد دروغگو و مزخرفیه!
به او گفتم: آیا اینجا کسی به حجاب تو گیر نمی دهد؟
گفت: به سگم دستور می دهم او را آش و لاش کند!
از او پرسیدم، دوست داری چی کاره باشی؟
می گفت: پرستار.
دخترخانمی صادق، ساده و نازی بود. دوساعت با او گپ زدم.
آخر سری دو عدد نان محلی که می گفت دست پخت خودش است به من داد.(خیلی خوشمزه بود)
گفتم، اجازه می دهی عکست را در اینترنت منتشر کنم؟
می گفت: منظورت از اینترنت ماهواره است؟
گفتم نه.
سپس گفت: اصلاً یادگاری برای خودت. هرکاری اش می کنی بکن اما آبرویم را نبر..
ازرضا جلودارزاده