محسن پودنکی، قهرمان کشتی فرنگی قم که 13 سال افتخار آفرید امروز گرفتار بیماری و اسیر بیتوجهی کارگزاران حکومتی است.
مدالهای رنگارنگی دارد؛ طلا، نقره و کمتر از آنها برنز. از مسابقات مختلف دانشگاهی و ملی و حتی بینالمللی برایش به یادگار مانده، یادگاری برای این روزهایش که چهرهای خسته دارد اما نه خستگیای که حاصل پنچه در پنجه افکندن با رقیب باشد. او خسته است؛ خسته از بیماری، خسته از درد و رنجور از بیتوجهی.
از سال 1372 تا 1385 مدالآوریهایش ادامه داشت و این جوان قمی بیش از 13 سال افتخارآفرین بود اما امروز که به آن 13 سال نگاه میکند، فقط عکسهایش هستند که لبخند میزنند، خودش رمقی برای خندیدن ندارد.
سعی دارد لبخند بزند و غمی را که پشت ابر نازک نگاهش وجود دارد پنهان کند اما مگر میشود حسرت روزهای قهرمانیات را داشته باشی و دیگران متوجه نشوند؟ اصلاً مگر میشود روزی قهرمان یک شهر و کشور باشی و هر چند وقت یک بار گوینده اخبار ورزشی اسمت را به عنوان نفر اول، دوم یا سوم تکرار کند و حالا نتوانی همان افتخارات را با هیجان برای دیگران تعریف کنی چون بیماری امانت را بریده.
همسر محسنمیگوید : «قصه بیماری محسن از آنجا شروع شد که سال 88 پزشکان متوجه یک تومور در گوش محسن شدند اما پس از سه بار عمل جراحی اعلام کردند که برای تکمیل مداوا نیاز به پرتو درمانی است»
وی ادامه میدهد: «پس از اینکه جلسات پرتو درمانی به اتمام رسید ناتوانی در حفظ تعادل علامتی بود که در همسرم بروز کرد و وقتی بار دیگر به پزشک مراجعه کردیم علت این امر آسیبدیدگی ساقه مغز عنوان شد و بعد از آن هم خانهنشینی، سرنوشتی بود که انتظار محسن را میکشید».
هرچه یک بیماری ناشناختهتر یا سنگینتر باشد، هزینههای درمانش هم کمرشکنتر هستند و امروز محسن رو در روی همان حریف کمرشکن ایستاده تا شکستش دهد اما مگر میشود به تنهایی با این غول آخر بازی روبهرو شد؟
همسر محسن میگوید: «پزشکان ایرانی پس از معاینات فراوان به این نتیجه رسیدند که وضعیت کنونی همسرم قابل بازگشت نیست و او درمان نمیشود اما وقتی پروندهاش به خارج از کشور ارسال شد، برخی پزشکان آن سوی مرز برای درمان اعلام آمادگی کردند ولی مشکل ما هزینههای بالای پذیرش و تکمیل درمان در خارج است که طبق برآوردها حدود 60 هزار یورو خواهد شد؛ این مبلغ سنگینی است و ما از عهده آن بر نمیآییم».
وی ادامه میدهد: «فقط در سال اول بیماری محسن 35 میلیون تومان خرج درمانش کردیم و حالا هم که سه سال از این وضعیت میگذرد. آمپولهایی نیاز دارد که هر کدامش یک میلیون تومان بود و امروز که قیمت دلار سر به فلک گذاشته، قیمت این آمپولها هم سه برابر شده».
او میگوید: «تاکنون با وزارت ورزش و صندوق حمایت از ورزشکاران مکاتبات فراوانی داشته و پیگیر حل مشکل محسن بودهایم اما نه تنها کمکی از سویشان ندیدهایم بلکه حتی فاکتورهای مالی ارائه شده از سوی خانواده محسن هم توسط این مراکز مفقود شده و هیچ کس هم پاسخگو نیست».محسن هنوز قهرمان قمیهاست؛ امروز با حریفی میجنگد به نام بیتوجهی، بیماری او را خانهنشین کرده اما نمیتواند شکستش دهد. آنچه محسن و همسرش و خیلیهای دیگر را میرنجاند توجه نکردن کسانی به آنهاست که وقتی بر سکوی قهرمانی ایستاده بود کنارش عکس یادگاری میگرفتند و حالا حتی فاکتورهایش را هم به او پس نمیدهند.
… اما محسن هنوز قهرمان ماست.
