می گويند هنرمندان، وجدان بيدار زمان خود هستند. و عمادرام اين وجدان بيدار زمان، در جستجوی راهی بود برای درمان دردهايی که ارتجاع خمينی بر پيکر ايران و ايرانی ريخته بود، سرانجام درمان را می يابد.با انقلاب ضدسلطنتی و ربوده شدن رهبری انقلاب توسط خمينی دجال،
زندگی عمادرام هم دستخوش تغيير می شود. وی در خاطراتش در اين مورد می نويسد:

«به خاطر دارم که يکی دو هفته پيش از پيروزی انقلاب۵۷، خمينی پس از سالها دوری، با هواپيما عازم ايران بود. خبرنگاری از او پرسيد که درآن لحظه چه احساسی دارد. او در جوابش گفت هيچ. من از همان لحظه فهميدم که وطن من درگير مشتی عمامه به سر شده است که ساليان دراز برای دست يافتن به چنين فرصتی خوابهای طلايی می ديده اند. ازاين رو بايد بدون هيچ درنگی دست به کار شد و تا آخرين لحظه حيات برای ريشه کن کردن اين زالوهای تشنه به خون از هيچ مبارزه يی روی گردان نبود.»
در همین راستا، با تهيه و تکثير نوارهايی به نام «شبانه» يا «شب زنده داران» و ترانه هايی به نام هموطن! ايران- ايران كه با سخنانی نيشدار به آخوندها همراه بود و خوشايند ذائقه عوامل حکومت نبود و محتوايی جز وطن خواهی و مردم سالاری نداشت به مبارزه با رژیم آخوندی برخاست .دژخیمان آخوندی او را دستگیر میکنند اما پس از آزادی از زندان دربرابر چنين حکومتی لب فرونبست و آرام ننشست. لذا به تهيه و پخش نوارهايی به نامهای حافظ، همتای آفتاب، که درباره مولانا بود، و قصه های کودکان دست زد .اما روح ناآرام اين هنرمند آزاده که به درستی خطر خمينی را دريافته بود در جستجوی راهی بود تا اين هيولای مهيب را که از جرثومه های سياه تاريخ زبانه کشيده بود به بند در کشد. وی در قسمت ديگری از خاطراتش می نويسد:دوستی داشتم که عضو شورای ملی مقاومت بود. او ضمن بحث و گفتگو با من، کتابها و فيلمهايی از مجاهدين خلق و شورای ملی مقاومت را در اختيارم قرار می داد. رفته رفته پی بردم که گمشده خود را بازخواهم يافت. لذا به مبارزه سی ساله سازمان مجاهدين خلق و اعضای شورای ملی مقاومت پی بردم. بخصوص، در فيلمهای اوايل انقلاب که حاوی سخنان آقای رجوی درامجديه، تبريز، و شمال ايران بود، آتش حقيقت مردم خواهی و ايران دوستی را در وجود ايشان شعله ور ديدم و يقينم شد ايشان رهبر جنبشی است که منشأ مبارزه اش همان صداقت، و فداکاری به خاطر مردم ايران می باشد.
… در يکی دوجلسه با ديگر هنرمندان، نشستی با خانم رجوی داشتم، که ضمن آن از فعاليتهای ايشان برای تبديل ارتش آزاديبخش از پياده به زرهی، ارتقای خانمها تا درجه فرماندهی و جانشينی فرمانده کل ارتش آزاديبخش، همچنين دفاع ايشان از مقام زن در جامعه ايران مطلع شدم و فهميدم که ايشان يکی از برجسته ترين شخصيتهای انسانی و بانويی مترقی و سياسی هستند.
به همين دليل برايم افتخاری بود ک به عضويت شورا درآيم تا درکنار همين همرزمانم به مبارزه برای آزادی مردم بپردازم……
سرانجام، هنرمند والايی که هنردوستان، خدمات ارزنده اش را بخش ارزشمندی از فرهنگ و موسيقی ايرانی و ميراث فرهنگی ايران زمين می دانند و مبارزان، ياری و فتوت او را در مبارزه عليه استبداد و ارتجاع می ستايند، در نهم خرداد ماه ۱۳۸۲ازميان ما پرکشيد.
ياد و خاطره استاد نامدار موسيقی، هنرمند محبوب مردم، عضو شورای ملی مقاومت ايران عمادرام گرامی باد