آقای عبدالمحمد شعرانی سرباز معلم دیری که کار خود را با تدریس درکوچکترین مدرسه دنیا آغاز کرد، با ایجاد یک وبلاگ برای این دبستان باعث شد تا این دبستان در جهان شناخته شود.
او با وبلاگ خود با عنوان «دیر تش باد» موفق شد عنوان بهترین وبلاگ سال را کسب کند.
تلاش های این سرباز معلم باعث شد تا روستای کالو نیز مشهور شود و افراد زیادی از مردم با این شهر آشنا شوند.
او آنقدر تلاش کرد و نوشت که کم کم کالو روستایی دورافتاده در ۱۸۰ کیلومتری بوشهر، آباد شد.
کالو صاحب جاده و مدرسه و کتابخانه و مجتمع آموزشی و… شد .
یونسکو او و مدرسه اش را ثبت جهانی کرد. و خیلی ها با خواندن نوشته های او امیدشان به زندگی بیشتر شد.
آقای عبدالمحمد شعرانی میگوید:
دانش آموخته ارتباطات نبودم! اما آدمی بودم ارتباط گرا؛ آنچه باعث معرفی کالو و مدرسه اش در این چند سال شد لطف خدا و شوق من برای ارتباط بود. امروز به این نتیجه رسیده ام آنچه در این چند سال برای من و مدرسه ام اتفاق افتاده، که معجزه ارتباطات می دانمش در هیچ دانشگاهی تدریس نمی شود.
به دنبال بلند پروازی نبودم اما «انسان» بودن را دوست داشتم. بعد ها فهمیدم جامعه من چقدر تشنه «انسان» بودن است.
در ساده ترین حالت می توانستم از همان ابتدا در وبلاگم از کمبود ها در روستای محل خدمتم بنویسم و روزشماری هم برای پایان خدمتم درج کنم و برای گرفتن کارت پایان خدمت لحظه شماری کنم.
هیچ گاه به دنبال نشان دادن فقر نبودم؛ یک مطلب در وبلاگ من از شاکی بودنم پیدا نمی کنید.
در این چند سال کلی توریست خارجی مهمان مدرسه و مردم روستا بودند. وقتی خارجی ها استفاده از آموزش مبتنی بر تکنولوژی جدید را می دیدند شگفت زده می شدند و باور نمی کردند این امکانات برای چهار دانش آموز و در روستایی دور افتاده در ایران باشد.
ما برای مهمان های داخلی سرانه ای نداشتیم چه برسد به مهمان های خارجی! سرانه مدرسه کالو براساس تعداد دانش آموز زیر 10هزار تومن بود!
یک آلمانی دوچرخه سوار که مهمان مدرسه مان بود فقط صبحانه هفت نان محلی و ده تا تخم مرغ محلی خورد؛ می گفت این صبحانه عالیه!
هشت سال در مدرسه کالو مانده ام و هر روز با لطف خدا و مردم برنامه دارم. اگر دنیایی بودم همان موقع که مدرسه ام معروف شد و گُل انداخت و کلی درخواست کار داشتم ور می داشتم می رفتم. به دنبال پست و مقام نبودم. تمام مدیران مرتبط با مدرسه کالو در چندسال گذشته از فرماندار تا رئیس آموزش و پرورش ترفیع درجه گرفتند.
آرزو داشتم در این چند سال بروم برای سرباز معلم هایی که می خواهند وارد معلمی شوند حرف بزنم اما نشد که نشد!
روزی از یک شرکت خصوصی کشتیرانی زنگ زدند و گفتند هیت مدیره ما به پاس تلاش هایت می خواهد برایت ماشین بگیرند. گفتم ماشین نمی خواهم دوست دارم کتابم را چاپ کنند. دو کتاب از مدرسه ام چاپ شده که با استقبال روبرو بوده کتاب اولم بدون خرید دولتی به چاپ ششم رسیده است.
بعضی ها خیال می کنند رفتن به صداوسیما یعنی پول دار شدن! این همه به تلویزیون رفتن یک ریال برای من و مدرسه ام چیزی نداشته! تنها برنامه ای که به من و بچه ها هدیه دادند برنامه ماه عسل شبکه سه بود که تهیه کننده بعد از برنامه به من و بچه ها کارت هدیه 25 هزار تومانی داد!
سه سال است می خواهم یک سازمان مردم نهاد با عنوان «بنیاد مدارس کوچک ایران» ثبت کنم اما درخواست هایم به جایی نرسیده است. می خواهم کاری در مدرسه کالو انجام شد به مدارس دیگر انتقال دهم. هفت هزار و۸۳۷ مدرسه ابتدایی کمتر از 10نفر دانش آموز در کشور وجود دارد برای این ها باید کاری بزرگ انجام شود.
ترجیح می دهم در جای کوچکی باشم و کارهای بزرگی انجام بدهم تا این که در جای بزرگی باشم و نتوانم کار کوچکی هم انجام بدهم.

