من شاعرم
شعری ازخانم زری اصفهانی
تابلوی پنجره و شعر ( من شاعرم )
من شاعرم
من شاعرم وآوازم
گاهی صدای زمزمه برگی است
که درنسیم صبح به نرمی می چرخد
وهمچو بادبان قایق سبزی
برساحلی سفید فرو می اید
گاهی صدای بارش باران است
که خیس میکند همه شاخه های می پل *پر برگ را
که پشت پنجره ام می رقصد
گاهی صدای جیک جیک آوازیست
که یک پرنده خوا بآلود
درنیمه شب بخواب می بیند
گاهی صدای جیع شادمانه یک سیگال *است
وقتی که آسمان و هوا سرشارند
از شادی شکفتن و پرواز
گاهی ولی
آواز من صدای گریه یک کودک است
یک کودکی که صدهزار گور روبروی نگاهش
درگسترزمان و افق قد کشیده است
و نام های نوشته
برروی گورها همه همگون است
آن گورها همه تنها یک نام دارند
نامی که نام مادر من بود
وآنگاه
نت های شعرمن همه فریاد میشوند
فریاد دردناک نگاهی غمگین
با دستهای کوچک خالی
با چشم های خسته اشک آلود
آن دستهای کوچکی که هزاران بار
درخواب های من تکرار گشته اند
و تکرار میشوند
آن دستها و کاسه های شکسته
آن دستها و گونه های رنگپریده
و گاهی
آواز شعر من عصیان است
فریاد خشم
چیزی شبیه انفجار صاعقه دربیشه های دور
من شاعرم
و قلب من امشب
از آتش گذاخته ای سرشار است
دربیشه های دور گرگی شبانه میخواند
درزیر نور سرد
و من میا ندیشم
ایکاش یک صدای صاعقه برمیخاست
و این دوباره انعکاس صدایی بود و باز انعکاس صاعقه ای
…و انفجار نهایی
من شاعرم و گاهی
آوازهای نانوشته خود را
درکوچه های نیمه شب خلوت
فریاد میزنم

