روز سه شنبه دوربينها و خبرگزاريها دو حضور متفاوت را در چهار راه جهان به نمايش گذاشتند، يکی در ساختمان ملل متحد و ديگری در خيابان مقابل آن. يکی پشت تريبون غصبی مردم ايران، تريبون رسمی مجمع عمومی ملل متحد و ديگری در خيابان، بدون هيچ تريبون و امکان رسمی.
اما کدام حضور پرقدرت تر، محبوبتر و با صدايی رساتر بود؟ آن که تريبون رسمی را غصب کرده بود، يا آن که جز تلاش اشرفی گونهٴ هموطنان آزاده چيزی نداشت.
و کدام حضور بی رونق و پرشکاف و پرتناقض بود؟ آن که در موضع اپوزيسيون بود و دستش از مظاهر رسمی و کلاسيک قدرت خالی بود يا آن که همهٴ مظاهر رسمی و مادی قدرت را با غصب امکانات يک ملت و کشور در اختيار داشت.
نگاهی به انعکاس گسترده تظاهرات ايرانيان اشرف نشان می تواند ما را به پاسخ نزديک کند. قدرتمندی اين حضور را می توان در تصاويری که تمامی خبرگزاريها و تلويزيونهای مهم منعکس کردند به خوبی ديد. گزارشگر الجزيرهٴ انگليسی از صحنه گفت: «صدای اپوزيسيون ايران در آمريکا بسيار بلند است» و خبرنگار ديگری صحنه را در يک عبارت خلاصه کرد: «يک تظاهرات عظيم». باز هم پاسخ را می توان در عزمهای جزم و استوار، در مشتهای گره کرده، در خروش پر طنين، در شعارهای خشمگينانه اشرف نشانها و در سخنان کوبندهٴ برجسته ترين شخصيتهای سياسی آمريکا ديد که روحانی را عامل «سلاخی انسانها در شورای امنيت رژيم» معرفی می کردند، مدره جلوه دادن او را «تبليغاتی شنيع» می دانستند و «فريب مجدد آمريکا از ملاها نشان حماقت!».
آنها در سخنانشان می گفتند: قهرمانان جان باخته در اشرف شهيدان راهگشای اميد و آزادی برای جهان هستند که بايد در برابر آنان تعظيم کرد و برای آنان کف زد.
متقابلاً حضور پرشکاف و تناقض آخوند روحانی در موضع رئيس جمهور نظام ولايت بود که بر فراز تريبون غصبی مردم ايران در مجمع عمومی، بی رنگ و بی رونق می نمود.
او که در محاصره چنگ و دندان رقبا و هم بانديهای خودش، پشت تريبون رفته بود، در ادامه بندبازی ميان باندها، راهی جز تکرار همان کلی گوييهای اسلاف خودش يعنی خاتمی شياد و احمد ی نژاد هزارتير البته با الفاظی رنگ آميزی شده، نداشت، حرفهايی از اين قبيل که: «مردم جهان از جنگ، خشونت و افراط خسته اند» و «اميد، بی ترديد يکی از بزرگترين نعمتهای خداوند مهربان است» و «بکوشيد نيکی به کارآوريد!».
بور شدگی باندهای طرفدار خاتمی که وعدهٴ انتشار عکسی از يک ملاقات تاريخی را در روزنامه هايشان داده بودند، از سوی ديگر، ريشهٴ شکاف در اظهارات روحانی را نشان می داد. آنها در روزنامه های چهارشنبه با حسرت به دلی در مورد آن ديدار رؤيايی نوشتند: «شايد وقتی ديگر!». تلويزيون رژيم که توسط باند خامنه ای اداره می شود، اظهارات پر حسرت آخوند روحانی به سی.ان.ان را در مورد رؤيای محقق نشده اش پخش کرد که می گفت: «صحبتهايی بود که ملاقاتی بين من و رئيس جمهور اوباما انجام شود، آمادگيهايی هم صورت گرفت… در واقع در وضعی خاص اين کار می توانست انجام شود، ولی معتقديم برای اين کار زمان کافی برای تنظيم ديدار نبود». ولی در خصوص آب کردن يخها بايد بگويم که اين يخها در حال شکستنند». خبرگزاری رويتر هم گزارش داد: «مقامات ايرانی گفتند که انجام چنين کاری (يعنی ديدار و مذاکره مستقيم) بسيار پيچيده است».
و کيهان خامنه ای هم با زدن توسری نهايی به اين باندهای بور شده، در يادداشت روز چهارشنبه اش نوشت: «اگر در اين صحنه روشن و بدون ابهام، جماعتی ذوق زده شده اند و منفعلانه با تيترها و نوشته های خاص! برای حريف سوت و کف می زنند حساب شان از مسئولان و مردم جداست».
روشن است که افاضات آخوند روحانی در چنين فضايی و در حال بندبازی ميان باندهای متخاصم نمی تواند جز کلی گوييها و لفاظيهای معمول رژيم، البته اين بار حاوی تناقضهای ناشی از شکاف در رأس نظام باشد. و چنين بود که مفسران افاضات روحانی را دوگانه و رو به دو مخاطب متفاوت، يکی در مجمع عمومی و ديگری در داخل ايران (يعنی باندهای رژيم) ارزيابی کردند.
اما بی رونق يک توصيف کافی نيست، برای بيان وضعيت رژيم و نماينده اش يعنی حسن روحانی در اين صحنهٴ بين المللی بايد به خروش پرطنين اشرف نشانها و انعکاس گسترده آن در رسانه های جهان نگاه کرد که سيلی محکم ملت ايران به دست اشرف نشانها بر بناگوش خامنه ای، رفسنجانی و روحانی بود. نمودی از خشم عظيم خلق که به زودی در رستاخيز بزرگشان بند از بند ولايت پر جنايت حاکم بر ايران خواهند گسست.

