دژخيمان و شکنجه گران براي مبارزه با آزاديخواهان استفاده از هر وسيله اي را مباح ميدانند حتي توهين و مفتضح کردن رژيم ولايت !
مرسوم است كه وزارت اطلاعات رژيم به وابستگان و نان خورهاي مزدورش خط هشتاد بيست را توصيه مي كرد. معنايش اين است كه هشتاد درصد به نظام بزنيد, بيست درصد هم به مخالفين نظام بطور خاص به مجاهدين خلق , مدتي پيش هم آقاي بهروز جاويد تهراني يكي از زندانيان از بند رسته ماجراي خود و بازجويش را در اختيار افكار عمومي گذاشت كه چگونه به او مي گفته پاسپورتش را ميدهند به خارجه هم مي تواند برود , مبارزه اش را هم ادامه دهد اما فقط چند فحش به مجاهدين بدهد!
حال خود حديث مفصل خوانيد از اين مُجمل و اين همه مٌهمل بافي هاي وزارت اطلاعات و آلت فعل هايش!
امّاچون اين نيروهاي شيطاني ميدانند و به اين واقعيت مُشرف اند که رژيم ولايت ديگر نه راه برون رفتي دارد و نه آبروئي و هيچ راهي هم براي تطهيرش وجود ندارد , به قول معروف با آب هفت دريا جنايات اين رژيم و سران ريز و درشتش پاك شدني نيست. لذا با شيطان سازي از مخالفين بويژه مجاهدين از يك سو و با آلوده كردن فضا سعي ميکند هر كسي را مانند خود بي آبروکند. سايت هاي وزارت اطلاعات مي دانند دشمن اصليشان كيست و خطر اصلي از جانب كدام نيرو است تمام تلاش و كوشش خود را بر روي آن متمركز نموده تا مردم را نسبت به اين نيرو بدبين نموده و آن را بدليل مسلمان بودن شبيه و بدتر از رژيم فاشيستي و قرون وسطايي ولايت فقيه معرفي نمايند. بعد بگويند حالا بين بد و بدتر( بد رژيم است از نظر وزارت اطلاعات و بدتر مجاهدين) يكي را انتخاب كن,
در اين رابطه خود نيز دست بكارمي شوند و نمايندگي مردم را هم بر عهده مي گيرند و عليه مجاهدين منبر مي روند.
هدف وزارت اطلاعات منحرف كردن افكار عمومي و بطور خاص فعالين فضاي مجازي از توجه و تمركز به دشمن اصلي كه خودش است مي باشد و بدين وسيله چنان فضا را آلوده مي كند كه مرز بين دوست و دشمن پيدا نباشد. هم خودش بد است هم مخالفينش بد هستند و اين وسط هم كس ديگري نيست جمال نظام ولايت فقيه صلوات بلند بفرست!
اين خط را با كساني پيش مي برد كه زماني در جُرگه مبارزه بوده و به ورطه خيانت سقوط كرده اند. اين روز ها شاهديم که سايت هاي وابسته به سربازان بد نام ولايت ميگويند » اگر جمهوري اسلامي بد است مجاهدين از آنها بدتر است ! » همين قسمت اول جمله خيلي گوياست که از اعماق وجودشان و از روي اجبار به کثافت بودن خودشان اذعان ميکنند ! چه لذتي دارد شنيدن زوزه هاي شغالان هنگام خود سوزي ! ولي شايد بدتر از روزگاران اين دريوزگان دوروئي و نفاق کساني است که به واقعيت ها آگاهاند اما بخاطر منافع مادي قلب حقيقت ميکنند و دست در دست دژخيمان خوراک تبليغي آنان را براي گرداندن سايت ها و فضاي مجازيشان تهيه ميکنند ، آنها ميخواهند به اين شکل زندگي کنند حتي اگر شده در لجن زار !
لاجوردي سر دژخيم زندان اوين حسينيه اين زندان را تبديل به لابراتوار تواب سازي نموده بود و با فشار تبليغي کشنده اي سعي مينمود با کشتن روح و وجدان مبارزين آنها را خورد کرده و نيمه زنده تحويل اجتماع دهد ، قصاب اوين با گرفتن مصاحبه و اعترافات اجباري و پخش آنها در صدا و سيماي رژيم سعي مينمود مبارزين را افرادي شرور و ضد انقلابي به مردم نشان دهد و چه بسا افرادي هم از بين خودمان با دانستن تمامي اين واقعيت ها همچو شغالان امروزي خود فروش ميشدند و ميرفتند…..
در اواخر بهار 62 بود که مارا بالاجبار به حسينيه بردند و مجبورمان کردند که نظارگر مصاحبه اي باشيم ، کسي که قرار بود روي سن برود آقاي طاهر احمد زاده استاندار استان خراسان در زمان دولت موقت بود ، مصاحبه کنند مجيد قدوسي بود توله گرگي نو پا بود که بوسيله لاجوردي تربيت شده بود ، اين کمک بازجو از مرحوم احمد زاده پرسيد شما را کجا دستگير کردند؟ و ايشان هم گفتند من در خانه بازداشت شدم . در همان لحظه مصاحبه قطع شد و آقاي طاهرا احمد زاده به بيرون سالن رفتند ما هم که اجازه نداشتيم به پشت سرمان نگاه کنيم ولي صداهاي محو و ناله ميشنيديم پس از چند لحظه آقاي استاندار برگشتند و دوباره روي سن رفتند بازجو و يا مثلا» مجري برنامه از ايشان همان سوال را پرسيدند وهمان جواب را هم شنيدند و باز هم مصاحبه مسخره دوباره قطع شد و آقاي احمد زاده دوباره به پشت صحنه رفتند و باز هم همان صدا ها و ناله ها ، براي بار سوم آقاي احمد زاده که حال آرامتر قدم برميداشت بروي صحنه رفت ولي اينبار در جواب توله دژخيم گفتند مرا در فرودگاه و هنگام خروج از کشور بازداشت کردند ! » بازجوئي – مصاحبه » به اتمام رسيد و مارا دوباره به سمت سالن ها برگرداندن يکي از هم اظاقي ها که اصطلاحا»در حال بريدن بود گفت ديدي آخر به حقيقت اعتراف کرد! من برگشتم و فقط نگاهش کردم با تعجب پرسيد چيز تازه اي در من ديده اي؟! گفتم نه فقط بوي گندي الان استشمام کردم که برايم تازگي داشت ، هم اطاقي من بازويم را گرفت و گفت » ميخواهم زنده بمانم » ! گفتم به چه قيمتي ، گفت بهايش را خودم ميدهم. بله او بهايش را با شرفش داد و رفت اما چون حداقل شرفي برايش مانده بود هيچوقت طلب کار من و امثال من نبود و همه جا گفت نتوانستم و کنار کشيدم ولي صد «اف» به شغالاني که شهامت پذيرش بريدن خود را ندارند و طلب کارمبارزيني هستند که از همه چيز خود گذشته اند ، اين بريده مزدور ها دست در دست توله هاي بدنام ولايت گرداندگان سايت ها هستند که ابزار دست وزارت اطلاعات ميباشد. اين سايت ها را بشناسيم و افشا كنيم كه اين روزها منبع خبر هم شده اند!
سايت هاي زنجیره ای وزارت اطلاعات و آلت فعل هايش در فضاي مجازي

