تلفن زنگ میزنه: شماره ی ناشناس
– بله؟
– الو گوشی خاله سارایه؟
-سلام عزیزم .نه من خاله …… هستم.شما؟
– م َ محرابم…………وصدای گریه محراب.
-کجایی محراب؟ چی شده؟ چرا گیه میکنی خاله؟!
-خاله بیا پیشم.همه بَچا ( بچه ها ) ماماناشون هست…م َ تَنایم.(تنها هستم)
-چشم خاله اومدم.فقط گریه نکن بگو چی دوست داری برات بیارم؟ -اسباب بازی میخری؟؟ پول داری ؟؟
-آره 10 دقیقه دیگه اونجام…
پشت در بخش اطفال و شنیدن صدای گریه ی محراب.در باز میشه ؛ محراب پشت در وایساده و گریه میکنه و محمد علی ( از بچه های بستری در اتاق محراب ) مشغول آروم کردنشه. میگیرمش تو بغل؛وقتی خواستم ببرمش تو تختش نیومد ولی وقتی ماشینشو دید با همون اشک های روی گونه هاش خندید… اون خنده ی محراب همه ی دنیا بود واسم…
پف فیل و آب انبه و بقیه خوراکیها رو با دوستای دیگش خوردن و بازی کردیم .
-خاله اَشَم ( از من )عکس بگیر.
_ خاله بذار موآم (موهام ) در بیان یه عکس دوست و حسابی اَشَم بگیر بذار تو ایرانِت ( اینترنت ) خونتون…الان تو ترکَم زشتم… ولی موآم در بیان خوشگل میشم
زشت؟؟!! زشت اونایین که تو رو به این روز انداختند.زشت اونایین که نذاشتند تو کودکی بکنی.زشت اونایین که فکر کردن فقط بچه های خودشون نیاز به بچه بودن دارن و در بهترین حالت !! از کنار تو و امثال تو بی تفاوت گذشتن.زشت اونایین که تو و امثال تورو به این روز انداختن.زشت اون پدر و مادرین که به تنها چیزی فکر نکردن تو بودی.زشت اون…
نوشته اعضای جمعیت امام علی کرمان
—
جمعيت مستقل امداد دانشجويي – مردمي امام علي (ع)

