هیچکس نمیداند وقتی مدیر، امیراحمد را به کلاس راه نداد در ذهن این دانشآموز چه گذشت. آخرین تصویر را مادر باردار او دید؛ وقتی که از بیمارستان به خانه بازگشت. نوجوان ۱۴ ساله، خود را از چارچوب در یکی از اتاقها حلقآویز کرده بود. هیچکس نمیداند آن لحظه بر مادرش چه گذشت.
«گفتم بچه من فقط ۶ ماه دیگر در این مدرسه است؛ میتوانید او را نگه دارید. التماس کردم ولی فایده نداشت. معاون مدرسه گفت: از نظر من اخراج است.»… «وقتی به آموزش و پرورش میروم، برخوردی میکنند که من هم میخواهم نباشم. آخر شاید همه دانشآموزان کشش یک برخورد را نداشته باشند. کاری کرده بودند که از مدرسه بریده بود…»
به گزارش حکومتی ایسنا پدر امیراحمد میگوید: «روز سهشنبه، پنجم آذر به مدرسه رفتم. معاون مدرسه گفت از نظر من اخراج است. اصرار و التماس کردم، خواستم راهی پیش پایم بگذارند. گفتند پرونده را به مدرسه دیگری ببر. دست آخر قرار شد مدیر تصمیم بگیرد.» لیوانی چای میریزد. سکوت او خانه را دوباره بیصدا میکند. کمی بعد، به یاد میآورد: «روز بعد پسرم به مدرسه میرود. آن روز من سر کار بودم، مادرش هم به دکتر رفته بود. امیراحمد به مدرسه میرود ولی راهش نمیدهند و زمانی که مادرش به خانه برمیگردد جسد به دار آویخته او را میبیند که از چارچوب اتاق آویزان است…»
مدرسه از اینکه امیراحمد موبایل به مدرسه برده بود، شاکی بود. وقتی پدر امیراحمد سکوت را دوباره میشکند از او میخواهیم کارنامه تحصیلی نوجوانش را نشانمان دهد. مادر او این خواسته را که میشنود به دنبال کارنامه میرود. عموی امیراحمد اینطور میگوید که همسایه همه وسایل آن نوجوان را جمع کرده تا چشم خانواده به آنها نیفتد. کارنامه را که میآورند، اول به نمره انضباط نگاه میکنیم؛ «خیلی خوب و عالی» معدل هم حدود ۱۷ است.
خانواده قاب عکس دانشآموز را پشت و رو گذاشتهاند تا آن را نبینند و حسرت نبود نوجوانشان کمتر به دل آنها بیفتد. مادر امیراحمد گفت که از آنها دیگر گذشته و امیدوارند برای دانشآموزان دیگر این اتفاق نیفتد.
تراژدی خودکشی یک دانشآموز

