BIMARESSTAN
خلاصه از گزارش روزنامه حکومتی خراسان: خدا بيامرزد بي بي جان را. کجاست که ببيند اين وضعيت را؟ آن سال ها يک بار که براي ويزيت آب مرواريد چشمش مجبور شد به کلينيک بيايد با ديدن بيماران منتظر در نوبت ويزيت و شلوغي راهروها، شروع کرد به دعا خواندن و بعد به همه فوت کرد و گفت:»خدا مي داند چه بر سر اين مردم آمده. چقدر مريض شدن آسان شده. مي ترسم روزي را ببينم که مردن هم به همين آساني باشد».
و . . . بي بي جان نماند و اين روزها را نديد. اما ما داريم مي بينيم؛ روزهايي که بيماري هاي صعب العلاج شده است مثل سوء هاضمه آن روزها؛ روزهايي که ديگر نام سرطان کسي را آن قدرها هم شوک زده نمي کند. روزهايي که در»محله دکترها»پليس راهنمايي مي ايستد تا ترافيک سنگين را کنترل کند و روزهايي که بيماران نيازمند، معالجه را ترک مي کنند تا در سکوت بميرند.
. . . و در اين دوره رواج درد و بيماري، همه از خودشان و از يکديگر يک سوال مي پرسند؛، سوالي که خود پاسخش را کم وبيش مي دانند ولي گويي با اين سوال در نهايت استيصال به دنبال راه نجاتي هستند؛»چرا اين قدر بيماري زياد شده؟» گويي آن ها هم که هم اکنون در سلامت به سر مي برند، مي دانند دير يا زود نوبت خودشان است.
براي درک بهتر شرايطي که قشر زيادي از مردم در آن به سر مي برند سري مي زنم به چندين درمانگاه و مطب، البته با نگاهي روزنامه نگارانه. آن چه مي بينم رقت آور است و تأسف بار.
اين جا همان»محله دکتر»هاست. محله اي که در هر شهري وجود دارد و روز به روز هم پر رونق تر مي شود. نه جاي پارکي هست و نه حتي پياده روي خلوتي. آدم ها در هم مي لولند و همه نگران هستند. چهره ها خسته است و رنجور. گويي درد حتي در چهره همراهان بيماران هم دويده است. اغلب عکسي يا آزمايشي در دست دارند و به سمتي مي روند که شايد طبيب آن جا باشد.
در اين بين هستند کساني که وضعشان به مراتب بدتر است؛ شهرستاني ها. در اين سوز سرما کنار پياده رو نشسته اند و ساکي کهنه و فلاسکي چاي در گوشه اي نهاده. زن خود را در چادرش پيچيده و از زير چادر صداي گريه کودکي به گوش مي رسد. نمي دانم از درد بيماري است يا گزش سرما. اين ها از جمله بيماراني هستند که کيلومترها راه آمده اند به اميد درمان و هنوز دکتر نيامده است.
حتي پزشکان جوان و تازه کار هم که هنوز اسم و رسمي در نياورده اند، به ندرت وقت دارند چه برسد به پزشکان معروف. اگر پارتي نداشته باشي، يا لاي دفترچه بيمه ات چند برگ اسکناس نباشد، خيلي زود که نوبت بدهند ۳ ماه ديگر است. بعد از يک حساب ساده سر انگشتي حيرت زده از خودت مي پرسي: يعني واقعا اين قدر مريض هست؟
آزمايشگاه، فيزيوتراپي، راديو تراپي و راديولوژي، هر کجا که مي روي غلغله است. براي نشستن که هيچ، گاهي حتي جا براي ايستادن هم نيست. نوبت که مي گيري بايد بروي بيرون و با سرما دست و پنجه نرم کني و در اين بين دلم چقدر براي کودکان بي گناه مي سوزد که تاوان چيزي را مي دهند که هيچ ربطي به آن ها ندارد.
در راهروهاي درمانگاه ها اوضاع به مراتب بدتر است. هواي خفه و بوي نامطبوع محيط با انبوه جمعيت در هم آميخته آدم سالم را هم بيمار مي کند. باز هم همان سوال تکراري: اين همه بيماري از کجا؟ چرا؟
پشت در اتاق هر پزشک چندين نفر ايستاده اند. گويي منتظرند تا در باز شود و همه با هم هجوم ببرند داخل و منشي پشت در نشسته خسته و عصباني، گويي تنها وظيفه اش کنترل اين جمعيت خسته و دردمند و عاصي است. هر پزشک ۲ يا ۳ بيمار را همزمان ويزيت مي کند و باز هم وقت کم مي آورد و بيمار اضافه!
دکتر»سيروس مرندي»آنکولوژيست و مدرس دانشگاه نيز با تأييد اين مطلب مي گويد: مي دانم که مردم به دنبال دليل افزايش بيماري ها در جامعه هستند ولي پاسخ به قدري به آن ها نزديک است که شايد کمتر به آن توجه مي کنند. در واقع يکي از مهم ترين دلايل افزايش بيماري ها را مردم هر روز تنفس مي کنند، گويي مرگ را و آن آلودگي هواست. آلودگي هوا به خودي خود منشاء بسياري از بيماري هاي رايج امروزي است.