1491100_227661294083546_1938852604_n

خلاصه ای ا ز گزارش روزنامه حکومتی شرق: رییس انجمن خیریه «حمایت از بیماران کلیوی ایران» چندی پیش اعلام کرد؛ «به طور میانگین به ازای هر بیمار کلیوی که در انتظار پیوند است، صرف‌نظر از گروه خونی، حداقل چهار متقاضی فروش وجود دارد.» نگاهی به در و دیوار برخی خیابان‌های اطراف بیمارستان‌های تهران و همچنین خیابان فرهنگ حسینی که این انجمن خیریه در آن واقع شده ‌است تا حدود زیادی این جمله را تایید می‌کند.
آگهی‌ها و دیوارنویسی‌های فروش کلیه در تهران و برخی دیگر شهرهای ایران ‌سال‌هاست که رواج دارد. تاکنون نیز خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های ایران چندین مرتبه در این رابطه گزارش‌هایی منتشر کرده و نسبت به افزایش تمایل در جامعه به‌خصوص در میان قشر جوان برای فروش کلیه هشدارهایی داده‌اند.
مصاحبه با تعدادی ازاین افراد
از مدت‌زمان آگهی مریم پنج‌ماه می‌گذرد. قیمت پیشنهادی خودش را هشتاد میلیون‌تومان و علت نیازش را بالا آوردن بدهی و قرض اعلام کرده است. نوشته که مایل است اهدای عضو ترجیحا در بیمارستانی در کرمانشاه انجام شود. وقتی با او تماس می‌گیرم و علت آگهی فروش کلیه را می‌پرسم، سریع می‌گوید اشتباه گرفته‌اید، اما کمی بعد حاضر به صحبت می‌شود و این‌طور قضیه را توضیح می‌دهد:
کارم برای آگهی‌کردن فروش کلیه اشتباه بود و تصمیم درستی نگرفتم، من آدم‌ سالمی هستم و وقتی مشکلات بقیه را در سایت خواندم با خودم گفتم مشکل من که شبیه اینها نیست، چرا باید سلامتی خودم را به خطر بیندازم. چندین بار هم تلاش کردم که آگهی را از آن سایت پاک کنم اما موفق نشدم تا الان هر کس زنگ زده گفتم که پشیمان شده‌ام. دلیلم برای این کار، هم مشکل مالی یعنی بدهکاری بود و هم نیاز مالی، می‌خواستم با پول کلیه هم بدهکاری‌ام را صاف کنم و هم کسب‌وکاری برای خودم راه بیندازم. اما خوشبختانه مشکل من حل شد و نیازی به فروش کلیه پیدا نکردم.
رویا ازتهران چهل و شش ‌سال دارد اما با مادر پیر و مریضش تنها زندگی می‌کند، هیچ درآمدی جز یارانه‌هایی که از دولت می‌گیرند و حقوق بازنشستگی مادرش ندارند. پیش از این در یک مغازه فروشندگی می‌کرد. حقوقش برای دوازده ساعت کار مداوم در روز سیصد ‌هزار تومان بود اما به دلیل مشکلات مادر مجبور شد کار را رها کند. رویا در رابطه با دلایل تصمیمی که برای فروش کلیه گرفته است این‌طور می‌گوید:
مادرم پیر و بیمار است، نمی‌توانم او را تنها بگذارم کسی را هم جز من ندارد و به همین دلیل امکان اینکه بتوانم جایی کار کنم را ندارم. به غیر از این مستاجر هم هستیم و هزینه‌های سنگین بیماری مادرم هم روی دوش من است، در موقعیت بدی قرار گرفته‌ام و لحظات بسیار سختی را می‌گذرانم، هر چقدر فکر می‌کنم چاره دیگری به‌جز فروش کلیه به ذهنم نمی‌رسد. به همین خاطر کلیه‌ام را به مبلغ سی ‌میلیون‌تومان برای فروش گذاشته‌ام تا شاید بخشی از مشکلاتمان حل شود.
در ۲۲‌سالگی ازدواج کردم، اما همسرم ‌سال گذشته بعد از پنج‌سال زندگی مشترک با من به بیماری سرطان پستان دچار شد. هزینه‌های این بیماری بسیار زیاد بود و من هم برای نجات‌دادنش باید کاری می‌کردم. قرار بود این پول را صرف مخارج عمل سرطان او کنم. انجام یک عمل تخلیه، شیمی‌درمانی و تهیه مقدار زیادی داروهای بعد از عمل، پول بسیار زیادی لازم داشت در حد سی تا سی و پنج ‌میلیون‌تومان، اما من این مقدار پول را نداشتم. این شد که فکر فروش کلیه به سرم زد. در کنار آگهی نوشته بودم با این کار دل دو‌نفر را در این شب عید شاد کنید. اما نشد و در نهایت دو ماه بعد در اردیبهشت ‌سال ۹۲ همسرم از دنیا رفت. اگر آن پول به دست من می‌رسید شاید می‌توانستم مشکل را حل کنم، اما تقدیر و شرایط نگذاشتند و قضیه به مرگ شریک زندگی‌ام ختم شد.