ZENDANIAN

گزارشي از وضعيت زندانيان بيمار در بند ۳۵۰ اوين
بيماران در زندان اوين در شرايط خاصي بسر مي‌برند و در واقع به نوعي در بعضي از موارد مرگ تدريجي را تجربه ميكنند ، اين همان موضعي است كه دست اندركاران حكومتي به بعضي از زندانيان بيمار گفته اند كه ما قرار نيست شما را در اينجا مداوا كنيم، يا در مواردي به زندانيان محكوم به اعدام گفته اند كه نيازي به جراحي و يا پيگيري بيماري‌ات نيست، چون هر لحظه ممكن است حكم اعدام شما اجرا گرديد. زندانبانان و شكنجه گران يك مورد نيز به زينب جلاليان كه در اثر بيماري و مشكلات چشم در معرض نابينايي قرار داشت، گفته بودند كه تو محكوم به اعدام هستي چشم براي چي ميخواهي؟!
مواردي از تمام كش كردن زندانيان در اين رابطه وجود دارد كه در اين نوشته نمي‌گنجد، اما هم اكنون در زندان اوين دارو به سختي كمياب شده و بيماران حتي بخاطر مشكلات سرماخوردگي و يا دردهاي مختلف به خود مي‌پيچند و يا حتي داروهايي را هم كه خانواده هاي زندانيان به سختي تهيه مي‌كنند، به آنان اجازه نمي‌دهند كه دارو بدست بيماران زنداني برسد.
از جمله زندانياني كه بايستي براي مداوا به خارج از زندان منتقل گردند و بيماري آنان در بيمارستانهاي تخصصي پيگيري شود و يا مورد عمل جراحي قرار گيرند بدينقرار است:
علي سلان پور در اثر شكنجه هاي جسمي در بدو دستگيري هم اكنون آسيب ديدگي شديد داخلي گرديده است و به هيچ وجه به وي اجازه خروج از زندان جهت مداوا داده نمي‌شود. او مدتهاي طولاني در بدو دستگيري در سلولهاي انفرادي ۲۰۹ بوده است و سپس به ۳۵۰ منتقل گرديده است.
بهنام ابراهيم زاده زنداني سياسي فعال حقوق كارگران و كودكان، مشكلات جدي آرتروز گردن رنج ميبرد و قرار بر اين بوده است كه روز هجده دي‌ماه جهت مداوا به بيرون از زندان منتقل گردد، اما هم اكنون نه تنها وي به بيمارستان اعزام نگرديده، بلكه به بهانه هاي واهي ملاقات وي را نيز قطع كرده اند.
محمد صديق كبودوند،روزنامه نگار و فعال حقوق بشر، از بيماري آرتروز و همچنين بيماريهاي داخلي رنج ميبرد،اما هيچ توجهي به وضعيت وي نميشود
احمد دانشپور مقدم،زنداني سياسي محكوم به اعدام روزانه بدنش تحليل ميرود و طي مدت بيماري اش چهل كيلو كاهش وزن داشته است. وي شنبه شب ۲۱ دي‌ماه پس از يك تشنج شديد بيهوش و بدليل وخامت حالش به بيمارستاني در خارج از زندان منتقل گرديده بود. در بيمارستان اطباء تشخيصشان اين بوده كه بايستي وي بدليل شرايطش تحت نظر و بستري گردد. اما دادستاني و مأموران اطلاعات حكومتي مانع بستري شدن وي در خارج از زندان براي مداوا گشته اند. اين زنداني هم اكنون با دردهاي شديدي در داخل سلول رها گشته است.حتي به خانواده اين زنداني اجازه نمي‌دهند كه داروهايي كه از بيرون براي وي تهيه كرده اند، بدستش برسد.
محسن دانشپور مقدم( پدر احمد) وي نيز محكوم به اعدام است و از بيماريهاي مختلف قلب، دردهاي عضلاني و ديسك كمر و پا درد رنج ميبرد، اما مأموران دست اندركار حكومتي قصد تمام كُش كردن اين زنداني را دارند. وي هم اكنون بيش از شصت سال سن دارد و چهار سال است كه در زندان محبوس است.
رضا شهابي زنداني سياسي فعال حقوق كارگران و سنديكاي اتوبوسراني نيز از بيماري آرتروز گردن رنج ميبرد و او نيز بايستي در اسرع وقت تحت جراحي و نظر پزشك قرار گيرد، اخيرا كه درد وي بحراني شده بوده و نياز به ويزيت سريع داشته است و قرار بوده كه به نزد پزشك زندان برود، افسر نگهبان بند به وي گفته است كه چون شما روز گذشته ويزيت شده اي ديگر نيازي به ويزيت نداري و او نيز با درد شديد به داخل بند برگشت داده شده است.
دكتر هاني يازرلو از بيماري قلبي رنج ميبرد و بايستي حتما تحت نظر پزشك متخصص قلب باشد، وي يكبار عمل جراحي باز قلب انجام داده است و احتمال دارد مجدداً دچار مشكلات جدي شود، لذا ميبايد حتما تحت نظر پزشك متخصص باشد، اما مأموران جهت تحقير اين طبيب انسان دوست مي‌خواسته اند با لباس زندان و دست بند و… وي را براي بيمارستان اعزام كنند كه وي نيزاين تحقير ضد انساني را نپذيرفته و حاضر به رفتن به بيمارستان به اين شكل نگرديده است.
وضعيت نامناسب و مشكلات قلب زنداني سياسي، حميد رضا مرادي،يكي از وكلاي دراويش گنابادي، او را در معرض خطر جدي قرار داده است. اين درويش زنداني روز چهارشنبه هجده دي‌ماه در بيمارستان شهداي تجريش تهران دچار درد شديد از ناحيه شكم و كليه گرديد. پزشكان وضعيت وي را خطرناك توصيف كردند و قرار شده بود كه او را مورد عمل جراحي قرار دهند، اما دكتر متخصص قلب اين جراحي را موكول به بعد از آنژيوگرافي رگ قلب موكول كرد. هم اكنون بيش از دوماه است كه دست اندركاران اطلاعات ، مانع انتقال اين درويش زنداني به بيمارستان قلب در تهران ميشوند وي به همراه مصطفي دانشجو يكي ديگر از دراويش زنداني ، هم اكنون در همين بيمارستان بستري هستند، اين بيمارستان نيز فاقد امكانات لازم براي درمان اين دو زنداني است.
يكي ديگر از زندانيان محبوس در ۳۵۰ اوين، بنام علي علائي دچار آلزايمر و ديسك كمر گرديده است. وي به زندانيان گفته است كه قرار بود كه مرا به بيمارستان منتقل كنند، اما به يكي از خانه هاي امن منتقل كرده اند و بعد از چند ساعت بدون هيچ معاينه و يا معالجه‌اي به داخل بند برگشت داده‌اند.
زنداني ديگر در بند ۲ اوين بنام داوود اسدي است كه بر روي زانوي وي عمل جراحي انجام گرفته است.او هم اكنون در داخل بند، حتي كارهاي فردي خودش را نميتواند انجام بدهد و هيچ توجهي به وضعيت اين زنداني نميگردد.
حميد نويد يكي ديگر از زندانيان محكوم به اعدام است كه بدليل ابتلا به بيماري سرطان غدد لنفاوي تحت شيمي درماني است، وي بعد از هر دوره شيمي درماني بايستي تحت نظر پزشك در بيمارستان قرار گيرد، اما بعد از هر بار تزريق شيمي درماني وي مستقيما به اوين منتقل ميگردد و در زندان نيز از شرايط وخيمي برخوردار است.
موارد فوق فقط نمونه هاي اندك و كوتاهي از زندانيان سياسي بيمارمحبوس در بند۳۵۰ اوين بود، نمونه هايي البته اندك، و مشت نمونه اي است از خروار!
سياستي كاملا ضد انساني كه كم اهميت ترين موضوع جسم انسانهاي زنداني است كه كسي توجهي به اين موضوع ندارد و يا در صدد از بين بردن زندانيان به انحاء مختلف هستند.
ساير زندانيان در شهرها و يا زندانهاي مختلف نيز به همين شكل در شرايط غير انساني با دردهاي خودشان خو گرفته اند و متأسفانه در بعضي از موارد در انتظار مرگ تدريجي هستند. در خبرها بطور روزانه بيهوش شدن مكرر زندانيان سياسي در حال اعتصاب غذا در زندان قزلحصار را مي‌شنويم كه هيچ گوش شنوايي در اين حاكميت وجود ندارد و در اين رابطه اقدامي نمي‌كنند و اين زندانيان ذره ذره وجودشان بطور روزانه تحليل ميرود و آب ميشود.
كانون حمايت از خانواده هاي جانباختگان و بازداشتي ها براي نجات جان زندانيان بطور خاص زندانيان بيمار به تمامي مجامع مختلف بين المللي و حقوق بشري فراخوان ميدهد.
ما از خانم ناوي پيلاي ميخواهيم كه پرونده نقض حقوق بشرِ حكومت مستبد و خونريز ايران را به شوراي امنيت ملل متحد جهت بررسي ارجاع دهد.
كانون حمايت از خانواده هاي جانباختگان و بازداشتي ها
۲۷.۱۰.۹۲