
روبروي بيمارستان پارس در بلوار کشاورز هتلي پنج ستاره وجود دارد بنام هتل آسپيناس.اين هتل اغلب محل تردد سياسيون و ميهمانان خارجي دولت و کشور ايران است،طوريکه صرف يک چاي در لابي اين هتل 35 هزار تومان خرج بر مي دارد.
کنار هتل يک کتابفروشي شيک هست که يک تابلوي تخته سياه پشت شيشه آن نصب شده و مشتريهاي خيلي شيک و فهميده اي هم دارد.اين دخترک امروز در کنار اين کتابفروشي نشسته بود و دستمال کاغذي ميفروخت.ميگويند او اغلب همانجا مي نشيند و ميتوان هر روزه او را در همين مکان يافت.
اما در سرماي زير ده درجه امروز تهران،دخترک انگشتانش از سرما کبود شده و اشک چشمانش در صورتش يخ بسته بود.چه ميتوانست بکند؟ در ايستگاه مترو برود،ماموران ولايي شهرداري تهران دستمالهايش را مي گيرند و نمي گذارند با «رزق حلال» روزگار خود را بگذراند.بايد در خيابان بنشيند و چشمانش به دستان عابران باشد تا کسي در لحظه اي از او دستمالي بخرد و او بتواند با تجميع قطره قطره اين پولها،زخمي از زخمهاي زندگي کودکانه خويش را مرهم نهد.
محمود احمدي نژاد هم مشمول دريافت سبد کالايي خانوار شده است.اين کودک ميداند که عمر و سرمايه و زندگي او در نظام فاسدي تباه شده است که احمدي نژادهايش در آن «با قلاده هاي طلايي» نوکري ارباب را ميکنند و سرمايه هاي کشورش را به تباه و تاراج مي برند و در آخر هنوز هم مقرب درگاه حکومتي هستند.
کاش در نظامي که مدعي برپايي عدالت بوده و هست سهم اين کودک هم از عدالت ادعايي مشخص و معلوم باشد.
دانشجو آنلاين
#دخترک #دستمال_فروش #سرما #کبود #تهران #ایران #فتنه #نابخشودنی #اعتراض #عدالت #بگونه
