923416_264325230393871_1568398943_n

کارکردن در هوای زیر صفر، آن‌هم در خیابان، برای سینماگران بیشتر شبیه یک کابوس است. چون سرما به مرور نفوذ می‌کند و بعد از یکی، دو ساعت انگشت‌های دست‌وپا درد می‌گیرند، بعد بی‌حس می‌شوند، بعد کم‌کم دندان‌ها تق‌وتق به‌هم می‌خورند و چانه شروع می‌کند به لرزیدن. در این مدت از بس خودمان را جمع کردیم، خسته شدیم و بی‌حال. و هی به ساعت نگاه می‌کنیم که کی از این کابوس خلاص خواهیم شد. حتما می‌دانید که در همچین مواقعی ساعت لج می‌کند و کند حرکت می‌کند. حالا اگر سرما مثل پریروز پنج‌درجه زیرصفر باشد، کابوس وحشتناک‌تر است و اگر کارمان در شب باشد، هوا خیلی بیشتر سرد می‌شود و کابوس دردناک‌تر می‌شود. دیروز یکی از همکارانم می‌گفت: دیشب که حدود نه شب به خانه می‌رفته، سر سه‌راه ولیعصر- فاطمی، سه‌تا بچه پنج، شش‌ساله را دیده که فال می‌فروشند! با لباس‌های نه‌چندان گرم و کفش‌های معمولی. معلوم نیست از چه ساعتی سر سه‌راه گماردندشان و معلوم نیست کابوس سرما تا چه حد برایشان هولناک شده. کودکانی که قاعدتا در این ساعت باید در خانه‌شان خواب باشند و رویا ببینند. و معلوم نیست چه ساعتی می‌آیند و جمعشان می‌کنند. همکارم گفت رفتم جلو و سلام کردم یک فال خواستم، دست‌های کودک آنقدر بی‌حس شده بودند که نمی‌توانست یک پاکت فال را از بقیه جدا کند.

رضا کیانیان