اون شب بهم گفت: «آرزو خیلی وقته مرده.»
من یک کارتن خواب بودم، اعتیاد این بلا را سرم آورده بود، یک شب تو سرمای منفی ۱۶ درجه تو برفها یخ زدم، اما یک نفر نجاتم داد، دستمو گرفت کنارم موند تا به زندگی برگشتم، الان سه ساله که پاکم و به زندگی برگشتم و خیلی مقاوم روی پاهام ایستادم و تو این مدت همیشه در کنار کارتن خوابها و معتادها بودم تا به زندگی برگردن.
شام غریبون و شب یلدا دسته جمعی رفتیم و نهار و غذا و میوه و پتو مهمونشون کردیم، هر چند ترس از نیرو انتظامی و کمپ اجباری خیلیها رو فراری داد.
خلاصه این شب ها، سوز سرما دله خیلی از بچه ها رو لرزوند و به فکر افتادیم حداقل تو این شب ها ی سرد در کنار فراموش شده ها باشیم .با کمک مردم یکم لباس گرم و … تهیه کردیم و راه افتایم..
به مولا نمی شه با قلم اون وضعیتو به تصویر کشید..
وای گرسنگی و خماری و بی خوابی بدتر از همه این سرمایه استخوان سوز چی بروز این آدما در آورده بود…
کیسه ضایعات بدوش یکی و آتیش کوچک دولا شده شمارش معکوس باقیمانده عمرشو می شمرد، آرزو رو دیدم کنار آتیش نشسته بود و خماری می کشید بهش گفتم بیا ببرمت کمپ، از سرما صورتش خشک شده بود بدون اینکه لباشو تکون بده گفت: بعدش که باز باید برگردم همینجا… دیوونه ام بیام خماری بکشم، گفتم آرزو از سرما می میری…
گفت آرزو خیلی وقته مرده به زور یه کاپشن تو تنش کردم و با یک کیسه کوچیک لباس گرم بهش دادم و از شدت سرما پناه بردم تو ماشین… جلو بچه ها روم نمی شد گریه کنم فقط به خودم فحش می دادم و … چرا؟ آخه چرا نمی تونم کار بکنم بعدشم رفتیم اسماعیل آباد زیر یک پلاستیک چندنفر دورهم، سلامی دادمو جوابی نشنیدم، فقط نگام میکردن، یه عده که زندانیه گذشته شون بودن و تو حسرت آینده یا بهتر تو حسرت مرگ… مردی که نصف بدنش فلج بود… به اونم گفتم بیا ببرمت کمپ… گفت دیروز از کمپ اجباری اومدم، خجل شدم و به اونا هم لباس دادمو برگشتم تو رختخوابه گرمم کله مرگمو گذاشتم.
اما اون تیکه حرف آرزو مگه گذاشت بخوابم؟؟! آرزو خیلی وقته مرده.
ساعت شش صبح زدم بیرون و رفتم نوده… می خواستم به زور آرزو رو ببرمش کمپ… سراغشو گرفتم گفتن دویست متر بری تو بیابون تو شیار لوله گاز خوابیده… بیش رفتم و دیدم خیلی شلوغه می گفتن یکی اونجا یخ زده… با خودم گفتم یه بدبخت دیگه طعمه ی بی توجهی ما شد… آره لاشه آرزو رو کشیده بودن بیرون یه قسمتی از بدنش سوخته بود و صورتش سیاه… مامورایه شهرداری همون ها که کاور نارنجی تنشونه میگفتن این که چیزی نیست دیشب خیلی سرد بوده و خیلیا یخ زدن؛ چهل و چهار نفر تو اسماعیل آباد و اطراف کال زرکش و نوده در مشهد یخ زدن. روز بعد هم همین رقم رو از یه دوست دیگم شنیدم .چهره دیشب آرزو دوباره جلو چشام بود…
میگفت مصطفی بزار بسوزم… من که دادم به آسمون نرسید حداقل بزا دودم به آسمون برسه!! نه هدفی واسه زندگی، نه دلی برا دوست داشتن، نه خدایی واسه پرستیدن یعنی بدبختی محض، یعنی مرگ. برای شب لباس و غذا برداشتیم رفتیم کال زرکش داشتم لباس می دادم که برادرایه نیروی انتظامی رو دیدم با باتوم و فانوس به دست به دنبال قاتلا، قاتلایی که در واقع مقتوله نادونی و بی تفاوتیه ما شده بودند… به تندی باهام برخورد کردند بهم گفتند سریع متفرق شید برید و وانستین، ازشون خواهش کردم با ملایمت رفتار کنین اینطور که همه متواری میشن، گفتن دستور داریم جمعشون کنیم ببریم خانه سبز (گداخونه) منم ازشون تشکر کردم که فقط باعث میشین یک ماهی بیشتر زنده بمونن و درد بکشند. بابا شما رو بخدا یه فکر اساسی کنید… یاد روز ملاقاتمون با یکی از مسئولین افتادم وقتی گفتم آقا باید قبل از اینکه جمعشون کنید ببرین کمپ ، به فکر یه مکانی و شرایطی برای برگشت به خانواده هاشون و اجتماع باشین حداقل یه سالی حمایشتون کنید… ایشون هم سری تکون داد و گفت برنامه هایی داریم… . ولی کی عمل می شه؟… چقد باید تلفات بدیم…
آی خدا با توام می شنوی؟ یه کاری بکن، اینجا بنده هات وجدانشون خوابه اما تا دلت بخواد نفسشون بیدار… رفتم اسماعیل آباد زن و شوهر حیرون، مریمی که هنوز منتظره مرگشه… اوضاع خیلی نابسامونه… دوست داشتم داد بزنم بگم آی مردم اینجا دارن وام خونه میدن، وام ماشین، بیاین بیاین آره بیاین؛ تا کی باید دنبال بالابردن مدل ماشینو زیاد کردنه طبقات خونه هامون باشیم…
پاشین بیاین چرا صف بانکا اینقد شلوغه آقا اینجا کسی پیدا نمی شه غیراز کارتن خواب؟؟ کی باید جواب بده؟ کِی؟ چقدر زمان لازمه؟
آقا اصلا معجزه ای شده و رادیات ماشینم با ضد یخ، یخ زده تو این سرمای منفی۱۹ درجه ای ولی هیچ کارتن خوابی یخ نزده.حالا با این حساب، باز هم به خیالتون این کارتن خوابا زنده اند؟؟؟؟؟؟
مرده زنده گمان…
جور حق رو میکشن به قامتِ سرِ زمان…
دلنوشته مصطفی
کارتن خواب دیروز و از اعضای جمعیت امام علی مشهد
=====================
جمعیت مستقل امداد دانشجویی – مردمی امام علی (ع)
#ایران #کارتن_خواب #معتادان #جامعه #فتنه #عدالت #اعتراض #بگونه

