همسر مسعود خسروی یک سال بعد از کشته شدن همسرش تصمیم میگیرد که سکوتش را بشکند ومیگوید:
«واقعاً من و پسرم و خانواده همسرم اصلاً حالمان خوب نبود و اصلاً یادمان نیست که چی بر ما گذشت. رفتیم پزشکی قانونی و پسرم رفت جسد پدرش را شناسی کرد.»
پسرم میخواست با همان سنش مواظب من باشد، بقیه هم که حریف او نمیشدند و هر کسی خواست جلوی این بچه را بگیرد، نتوانست و پسرم داد زد که من خودم باید برم جنازه پدرم را ببینم. خب این صحنهها هم تأثیر بدی روی پسرم گذاشت. من هم که در کامپیوتر دیدم. گلوله به صورتش خورده بود و از پشت سرش در آمده بود، گلوله به گوشه سمت راست صورتش خورده بود.»
خانوادههای کشتهشدگان خرداد ۸۸ در راهروهای پزشکی قانونی با هم آشنا میشنود و ساعتها به پای صحبت هم می نشینند، این آشنایی تنها روزنه امیدی میشود تا سکوتشان را بشکنند و هر یک پروندهای در دستگاه قضایی ایران باز کنند:
«ما شکایت کردیم و وکالت پرونده ما را کسی به نام آقای حبیبنژاد به عهده گرفتند ولی به هیچ نتیجهای نرسیدند. شکایت ما مبنی بر شناسایی قاتل است و میخواهیم بدانیم برای چی و به چه جرمی این کار را کرده است. اگر همسر من جز معترضین باشد طبق چه قوانینی به او شلیک شده؟ »
#مقاومت #کرج #اشنویه #قیام #عدالت #آزادی #بگونه #ایران

