براي برادري كه هديه تولدش ضربات باتوم بود
پايداري و راست قامتي ات در برابر هجمه بي شرمانه ستم مبارك
مرتضی اسدی از برادرش مجید می گوید.از مجیدکه این روزها با سری تراشیده جشن تولدش را در انفرادی و به تنهایی به جشن نشسته.از مجید که هدیه های تولدش مشت و لگد و باتوم دژخیمان بود.از برادری که از حماسه سازان اوین است و مایه افتخار :
«خبر هجوم انبوه باتوم و مشت و لگد بر سر و بدنت در آستانه سالروز تولدت اين غم را براي ما تبديل به بهتي دردناك كرد.تصور رگبار باتوم و مشت و لگد بر بدني كه در رنج و درد هر روزه است برايمان امكان پذير نبود.اما اين سيل كشنده هم تو را نشكست.همچون ديگراني كه نشكستند.سرتان را تراشيدند تا ريشخندتان كنند ، اما با شرافتتان ريشخندشان كرديد.»
دو سال بود كه در جشن تولدت حضور نداشتي.دو سال بود كه تبريك هاي تولدت را در روز ملاقات كابيني اوين ، از پشت شيشه هاي كدر و غبار گرفته كابين هاي ملاقات نثارت مي كرديم.
دو سال بود كه هر روز آرزو مي كرديم ديوارهاي غم گرفته اوين فرو بريزد تا تو را در روز تولدت در آغوش بكشيم.اما امسال حكايت ديگري بود.هديه تولدت امسال نه تبريك هاي راه دور و از پشت ديوار هاي اوين ، كه باتوم و مشت و لگد و سلول انفرادي با چاشني هتاكي و فحاشي بود.
چه تلخ بود و جانكاه اين خبري كه همچون آوار بر سرمان فرو ريخت.مي دانم كه مدت هاست شرايط دشوار زندان تو را مبتلا به كمر درد و چشم درد كرده است .مي دانم كه زندان از معالجه تو امتناع مي كند.از اين رنجي كه هر روزه با آن دست به گريبان بودي بهره ما نگراني و غم بوده است.
اما خبر هجوم انبوه باتوم و مشت و لگد بر سر و بدنت در آستانه سالروز تولدت اين غم را براي ما تبديل به بهتي دردناك كرد.
تصور رگبار باتوم و مشت و لگد بر بدني كه در رنج و درد هر روزه است برايمان امكان پذير نبود.اما اين سيل كشنده هم تو را نشكست.همچون ديگراني كه نشكستند.سرتان را تراشيدند تا ريشخندتان كنند ، اما با شرافتتان ريشخندشان كرديد.خواستند استخوان هايتان را خرد كنند ، اما اراده تان حيثيتشان را در هم كوبيد.
آنچه از اين تهاجم بي شرمانه بر جا ماند خاطره مقاومت و پايداري شما بود.
سال جديدي از زندگي ات شروع شد و تو بزرگ تر شدي. نه از زاويه عدد ورقم كه البته آن هم هست ، كه مهمتر از آن ، پايداري ات بر شرافت و شعور انساني تو را به سطحي بالاتر پرتاب كرد.
اين جهش را نمي توان با افزايش عددي سن و رد پاي گذر سال بر چهره آدم ها كسب كرد.اين را با خطر كردن و مبارزه براي فتح قله هاي شرافت مي توان به دست آورد.
همانگونه كه شما كرديد. خاطرت هست كه چند روز پيش از رفتنت به زندان مقدمه كتاب » فلسفه نقادي كانت » نوشته ژيل دلوز را برايت مي خواندم .يادت هست كه بر سر جمله اي كه از هملت نقل كرده بود چقدر بحث كرديم : » زمان مفصل ندارد».اكنون در اين صعودي كه تو در اين لحظه مخاطره آميز كردي مي توان دركي از اين جمله پيدا كرد.در اينجاست كه » زمان ديگر با توالي تعريف نمي شود «.» زمان » ي كه تو در آن ، اين حركت صعودي را انجام دادي مصداق همين زمان بي مفصل است.تو مفصل سال و ماه را در هم شكستي.براي ما كه زندگي هايمان در زمان مفصل بندي شده حبس شده است، دركي از آن موقعيتي كه تو و ديگراني چون تو در آن هستيد وجود ندارد.
پس بگذار با همه زخمي كه بر تن تو و بر دل ما نشست بگويم كه پايداري و راست قامتي ات در برابر هجمه بي شرمانه ستم مبارك.
مجید اسدی فارغ التحصیل رشته اقتصاد دانشگاه علامه در تاریخ ۱۳ تیز ۸۷ دستگیر و به مدت ۸۷ روز را در انفرادی ۲۰۹ سپری کرد.
محاکمه اولیه وی در بهمن ماه همان وقت صورت گرفت ولی حکم دادگاه بدوی وی در تاریخ اردیبهشت ۸۹ به وی ابلاغ گردید، که در آن به چهار سال حبس تعزیری محکوم شده بود.
علیرغم درخواست تجدید نظر وی بدون اینکه حکم نهائی به وی اعلام شود، برای اجرای حکم به زندان فرا خوانده شد، و از تاریخ ۱۳ مهر ۱۳۹۰ در بند ۳۵۰ می گذارند.
طی این مدت علی رغم درخواست های مکرر خانواده با ملاقات حضوری او با خانواده و مرخصی موافقت نشده است.
#ایران #مجید_اسدی #اعتصاب #همبستگی #قیام #بگونه

