بار بردن با دو صد رنج و ستوه ای کولبر
هر زمان جاری شدن چون رودها در دره ها شيخ
هر زمان جاری شدن چون رودها در دره ها شيخ، از خاکت ربايد سودها ای کولبر
نيست مزدت غير زحمت در مسير مرزها دائما از برف بر تن لرزها ای کولبر
خيز و آنان را که چون زالو مکندت خون بريز نيست راهی جز نبرد و جز ستيز ای رنجبر
شيخکان بردند مال اين وطن را بی حساب کولبر کارش غم است و اضطراب ای رنجبر
تا که اطفالت رها گردند از رنج و عذاب راه نبود جز قيام و انقلاب ای رنجبر
تا به کی جان کندن اندر دشت و کوه ای کولبر!






