10303815_638301962912441_1179121677109229815_n

بگذار تا ببارد باران
باران وهمناک،
در ژرفی شب،
– اين شب بی پايان
بگذار تا ببارد، باران
اينک نگاه کن!
از پشت پلک پنجره
تکرار پر ترنم باران را
و گوش کن که در شب،
ديگر سکوت نيست
بشنو سرود ريزش باران را
کامشب به ياد تو می آرد
يکسر صدای سمّ سواران را
امشب صفای گريهٴ من،
سيلاب ابرهای بهاران است
اين گريه نيست،
ريزش باران است
آواز می دهم:
«آيا کسی مرا،
از ساحل سپيده شبها صدا نزد؟»