این حادثه مرگبار ساعت ۱۵ ظهر جمعه در خیابان شریعتی تبریز زمانی رخ داد که پدر و دختری در مقابل مغازه آرایشی-بهداشتی خود که با یک بلوک بتنی توسط شهرداری پلمپ شده بود، ایستاده بودند.
روز سوم مراسم فوت مهناز اکبری سلیمان نژاد است،
یکی ازبستگان مهنازاکیبری سلیمان نژاد میگوید: وضعیت پدر مهناز هم وخیم است، پاها و لگنش خرد شده است و هنوز وی از مرگ تنها دخترش خبر ندارد و وقتی سراغی از او می گیرد به دروغ می گوییم که حال مهناز خوب است و او ما را تهدید می کند که اگر بلایی سر مهناز بیاید خودم را خواهم کشت. !
یکی از ساکنان محله می گوید: بعد از روز حادثه، عوامل شهرداری بلوک هایی را که تقریبا نیمه شکسته بودند و نسبت به بلوک قبلی خطرناک تر بودند برای اینکه کسی شهرداری متهم نکند، از خیابان جمع کردند.
مادر بزرگ مهناز از جیبش کاغذی را بیرون می آورد و می بوسد و سپس پشت سر هم بی وقفه اشک می ریزد و با ناله می گوید: این کاغذ برنامه امتحانی مهنازم هست، دخترم می گفت «مادربزرگ هر شب دعا کن تا امتحاناتم را خوب بدهم و بعد کنکور بدهم و وارد دانشگاه شوم»، اما حالا ببینید دخترم و آرزوهایش قربانی بلوک بتنی شهرداری شد، نباید خون دخترم پایمال شود.
مادر مهنازدرسکوتی غم انگیز غرق شده و چشمانش را بدون پلک زدن به نقطه ای نا معلوم خیره کرده است، بستگان مهناز می گویند: مادر مهناز بعد از حادثه مرگ دخترش دچار شوک شده و سکوت کرده است.
#ایران #اعتراض #بگونه






