بعداز شهادت غلامرضا خسروي يك ارگان حقوق بشري در 13 خرداد ماه 93 اسناد زير را كه حاوي يك گفتگو با غلامرضا خسروي با دستخط خودش است در روي اينترنت گذاشته است.
– بيوگرافي:
پدرم قصاب و مادرم خانه دار، محل زندگي تا 15 سالگي در آبادان ( تا شروع جنگ ايران و عراق) و بعد نور آباد ممسني تا سال 67 و تا آخرين محل زندگي اصفهان. تحصيلات؛ قبل از دستگيري ديپلم تجربي و هم اکنون ترم ششم رشته شيمي محض دانشگاه پيام نور مرکز- شغل؛ متخصص عمليات کنترل کيفي جوشو نصب تجهيزات صنعتي استاتيک و ديناميک (روتاري) با 17 سال سابقه کار در پروژه هاي مختلف صنعتي فولاد ، شيميايي، صنايع نفت، گاز، پتروشيمي، فلات قاره، چوب و کاغذ و صنايع مس.
قبل از صدور حکم:
– در گذشته آيا از اعدام چيزي شنيده بودي؟
من در سن 13 سالگي با وقوع انقلاب ضد سلطنتي مردم ايران با فعاليتهاي سياسي آشنا شدم که بخشي از آن اطلاع از وقايع تاريخ انقلاب و منجمله اعدام انقلابيون توسط رژيم پهلوي بود و بعد از آن نيز با توجه به اينکه به خيل هواداران سازمان مجاهدين خلق ايران پيوستم به طور مستمر در جريان شهادت هواداران سازمان در کوچه و خيابانهاي شهرهاي مختلف کشور و بعد از آن هم با توجه به تجربه زنداني شدنم طي سالهاي 60 تا 65 شهادت و اعدام بسياري از دوستان مجاهد و مبارز و هم رزمانم را از نزديک تجربه کرده، حجم عظيم اعدامهاي دهه ي 60، قتل عام سال 67 زندانيان سياسي، اعدامهاي دهه 70 و 80 و اين اواخر اعدام 5 تن از فعالان سياسي کرد (فرهاد وکيلي، فرزند کمانگر، علي حيدريان، مهدي اسلاميان، شيرين علم هولي) در ارديبهشت 89 که در سلول انفرادي بند 240 بودم و متوجه اين جنايت شدم يا اعدام و شهادت علي صارمي ( زنداني سياسي هوادار سازمان مجاهدين خلق ايران در 7 ديماه 89) و بعد از آن اعدام مجاهدان شهيد جعفر کاظمي و حاج محمد حاج آقايي و 4 بهمن 89 و نمونه هاي ديگر ، در کل اين موضوع، موضوعي نيست که يک فعال سياسي و مبارز راه آزادي نشنيده باشد يا از نزديک تجربه و لمس نکرده باشد.
– چه احساسي داشتي وقتي که در اخبار مي شنيدي يک نفر (به هر دليلي) اعدام شده است؟
بايستي انسانا بخاطر اعتقاداتشان و حق طلبي به جوخه هاي تيرباران يا چوبه هاي دار سپرده شوند يا بر روي تختهاي شکنجه به شهادت برسند. و از سوي ديگر احساس غرور و سربلندي بعنوان يک انسان که همنوعاني دارم که بخاطر دفاع از شرف و آزادگي تا پاي جان بر عهد و پيمان خود محکم و استوار ايستاده اند و مي بايد که از آنها بياموزم و توشه راه سازم .
– آيا فکرش را مي کردي که روزي خودت محکوم به اعدام شوي؟
بله فکرش را مي کردم، چرا که جنايتکاران حاکم بر اين مرز و بوم را بخوبي شناخته بودم، کساني که حتی به نويسندگان ، روزنامه نگاران، شخصيتهاي مذهبي و کساني مثل زهرا کاظمي ها که تنها به وظيفه ي رسانه اي خود عمل مي کرد رحم نکردند و آن طور ددمنشانه و رذيلانه آنها را به شهادت مي رساندند، با ما چه خواهند کرد؟ و قبلا نيز با پوست و گوشت و استخوان خود آن را لمس کرده و شناخته بودم. قتلهاي سياسي و زنجيره اي دهه هاي 60 و 70 را فراموش نکرده ايم، که توسط همين جانيان و آدمکشان صورت گرفت. روزي که دستگير شدم (5/12/86) در هنگام انتقالم از رفسنجان به بازداشتگاه وزارت اطلاعات رژيم در کرمان، در اتومبيل به شدت مورد ضرب و شتم و توهين و تحقير و تهديد قرار گرفتم، مسئول آن تيم عملياتي گفت؛ که همانطور که توي اين سالها نگذاشتيم خودت به دانشگاه بروي نمي ذاريم پسرت هم به دانشگاه برود، زنت و پسرت را هم خواهيم آورد و کاري مي کنيم که به خواري و ذلت بيفتي، در آن وضعيت و فضا، يک لحظه به ياد پسرم حسام افتادم و پيش خودم گفتم که ديگه حسام بجاي اينکه با پدرش زندگي کند بايد با ياد و خاطرات او و با عکسها و تصوير پدرش زندگي کند، ( که تازه اون هم به شرايط فکري، روحي، اعتقادي و شخصيتي او بستگي دارد که چه برداشتي از منش، عملکرد و فعاليتهاي پدرش خواهد داشت) در هر صورت مي خواستم بگويم که بله فکرش را کرده بودم و مي دانستم که با چه دشمن جلاد و خون ريز و جنايتکاري روبرو هستيم و وصيت هم کرده بودم.
به هنگام دريافت حکم:
– مرگ را چگونه مي بيني؟
نگاه من به مرگ، نگاه منفي نيست، چرا که آنرا پايان راه نمي بينم و آن را به عنوان يک واقعيت به معناي واقعي کلمه شناخته ام و حتی بارها و بارها در زندگي شخصي، سياسي و شغلي ام تا چند قدمي آن رفته ام، چشم انداز مرگ با هدف باعث مي شود که قدر زندگي را بهتر شناخته و با عشق زندگي کنم . عشق به همه پديده ها و انسانها و جامعه، به هر حال با نگاهي به اطراف خودمان خواهيم ديد که هر روز انسانهاي بي شماري به انحائ مختلف جام مرگ را سر مي کشند و اجتناب ناپذير است و اين امر در گوشه گوشه هاي زندگي انسانها نمودهاي فراواني دارد، در ادبيات ( داستانها، قصه ها، رمانها، اشعار، ضرب المثل ها و… در فرهنگ جامعه، اقتصاد، سياست، مذهب، همه جا و حتی عامه ي مردم مي گويند؛ مرگ شتريست که در خانه همه خوابيده و يا طبق آموزه هاي ايدئولوژيک «اينما تکونوا يدرکم الموت و لو کنتم في البروج المشير» هر کجا که باشيد مرگ شما را فرا خواهد گرفت و لو اينکه در کاخ هاي سر بفلک کشيده باشيد ، ياکل من عليم فان» همه موجودات فاني هستند» کل نفس ذائقه الموت» همه انسانها طعم مرگ را خواهند چشيد.
آيات بسيار ديگر قران و روايات و احاديث ائمه، مرگ واقعيتي انکار ناپذير مي باشد و حتی اگر ما از آن بگريزيم او به سراغ ما خواهد آمد.
مرگ شايد پايان زندگي جسماني و مادي ما باشد ولي ما با مرگ افتخار آميز همواره جاري و ساري خواهيم بود و البته بعضي از زندگي ها در واقع ذلت و خفت و خواري و مرگ حقيقي است ( الموت في حياتکم مقهورين و الحياه في موتکم قاهرين) و نهايتا بايد بگويم که مرگ در راه آرمانهاي والاي توحيدي و انساني ، تاسف بار که نيست هيچ، بلکه آنرا اساسا مرگ نمي دانم و آنرا حيات واقعي و جاودان دانسته و بسيار شيرين، پر افتخار و ستودني مي دانم، و چنين انسانهايي همواره زنده و جاويد و ماندگار و اثر گذارند.
هرگز از مرگ نهراسيده ام اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود.
هراس من – باري- همه از مردن در سرزميني ست که مزد گورکن از بهاي آزادي آدمي افزون باشد …..
– چه احساسي نسبت به زندگي پيدا کردي، در لحظه اي که فهميدي محکوم به اعدام شدي؟
(آري، آري زندگي زيباست، زندگي آتشگهي ديرنده پابرجاست، گر بيفروزيش رقص شعله اش در هر کران پيداست)
احساس کردم که تا آنجا که در خدمت رهايي مردم تلاش کرده ام زندگي ام بيهوده نبوده و احساس سبکبالي کردم و اکنون هم، همان وظايفي را که قبلا بر دوشهاي خود احساس مي کردم، بعد از ابلاغ حکم اعدام نيز همان احساس را داشته ام ( که مي بايستي زندگي ام در جهت احقاق حقوق ستمديده گان و نيل به جامعه اي آزاد و رها و سعادت مند باشد و الان وظيفه ام سنگين تر هم شده و بايد اين فدا کردن را هر چه پربارتر و سودمند تر سازم) و نبايد در مقابل اين حکم ظالمانه و جنايتکارانه کمر خم کنم، چرا که دشمن، ما را خوار و ذليل و زبون و در مانده مي خواهد.
– آخرين آرزويت چه بود؟
هميشه آرزويم سعادت و خوش بختي مردممان در سايه يک سيستم دموکراتيک واقعي و کشور حقوق بشري و مبتني بر اراده ي مردم با عالي ترين مناسبات انساني و عدالت اقتصادي و اجتماعي، برابري هاي مذهبي، قومي و جنسيتي که از هر گونه استبداد و بهره کشي انسان از انسان بري بوده و عاري از فقر و بيکاري و فساد و تباهي انسانها باشد.
– فکر مي کردي اگر دوباره به زندگي عادي برگردي چه کارهايي را دوست داشتي که انجام دهي؟
محکمتر و استوارتر در راه تحقق همان آرزوها و آرمانهاي توحيدي، انقلابي و رهايي بخش گام بر خواهم داشت.
– از زندگي چه فهميدي؟
فکر مي کنم پاسخ اين سئوال در توضيحات قبلي ام نهفته باشد. علي ايحال آنچه را که از زندگي فهميده ام شايد بتوان در يک جمله خلاصه کرد؛ صداقت و تلاش و بردباري در سختي ها، ايثار و گذشت براي آسايش و رفاه ديگران، سختکوشي و استفاده بهينه از امکانات در جاي خود، بوده .
– دوست داشتي که مردم چه کاري براي تو انجام دهند؟
هيچ انتظار و توقع شخصي از کسي نداشته و ندارم، فقط دوست دارم که مردم وظيفه و رسالت هاي ملي و ميهني خود را به خوبي شناخته و در بزنگاه هاي تاريخي و تعيين کننده در سرنوشتشان حضور فعال و مستمر داشته باشند و از فرزندان مبارز و مجاهد خويش حمايت کرده و تا رسيدن به آزادي فارغ از تفاوتهاي قومي، مذهبي، متحد و يک پارچه در ميدان عمل انقلابي و آزاديبخش حاضر باشند.
– آيا در زندگي چيزي هست که بخواهي جانت را در راه آن تقديم کني؟
البته : آزادي، رهايي مردم از چنگ موانع و جبرهاي اسارت بار و نبيل به کمال هاي مطلوب يگانه ساز، والا، ارزش از ديدگاه من مي باشدکه در راه آن مي توان جان باخت.
آن زمان که بنهادم سر به پاي آزادي دست خود زجان شستم از براي آزادي
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را ميدوم به پاي سر در قفاي آزادي
– در آن لحظه دوست داشتي چه جمله اي به پسر، مادر، نامزد و يا …. بگويي؟
تا آخرين لحظه و تا آخرين نفس دوستتان خواهم داشت، هيچگاه مرعوب و مغلوب ظلم و ستم جباران و ستمگران نشويد.
به هنگام آزادي:
– اگر آزاد شوي اولين کاري که انجام مي دهي چيست؟
اين سئوال بسيار کلي و مبهم است ولي در مجموع اگر منظور از کار، کار سياسي باشد، با در نظر گرفتن جميع شرايط، صحيح ترين کاري که مي بايست در آن شرايط انجام داد، انجام خواهم داد، ( در راه تحقق همان آرمانهاي والاي رهايي بخش و توحيدي و ملي و ميهني)
– دوست داري اولين نفري که ملاقات مي کني چه کسي باشد؟
ديدن مردمي که از قيد و بند ظلم و ستم و استبداد و فاشيزم مذهبي، رهايي پيدا کرده اند و شاد و سرزنده هستند خيلي لذت بخش و شيرين مي باشد و دوست دارم اولين صحنه اي را که مي بينم، صحنه پايکوبي و رقص و شادي مردم در سرنگوني اين حکومت شيطاني باشد و بعد از آن ديدن خواهران و برادران مبارزو مجاهدم مي باشد.
– آيا ممکن است در زمينه تلاش در جهت لغو حکم اعدام کاري انجام دهي؟
قطعا اين چنين است چرا که قبلا هم براي لغو حکم اعدام ديگر مبارزان خيلي تلاشها کرده بودم، هر چند که کار و تلاش اصلي ما فعاليت در جهت .. که باعث و باني و عامل تمام اين احکام جنايت بار مي باشد، است و تلاش در جهت لغو احکام اعدام در واقع از نظر من مبارزه با اين رژيم مي باشد، چرا که آنگاه يکي از ابزارهاي بقايش را از او گرفته ايم و او را مجبور به عقب نشيني کرده ايم.
– يک جمله در مورد اعدام:
اعدام بسيار نفرت انگيز است و مذموم و در ايران آزاد و آباد فردا نبايستي جايي براي آن وجود داشته باشد و ميهن عزيزمان در زمره کشورهاي بدون حکم اعدام باشد.
#بگونه #غلامرضا_خسروی #اعدام #نامه

