نامشان عشاير كُرمانْجْ است و در خراسان شمالي زندگي ميكنند.كرمانج ها كردهايي هستند كه در نواحي مختلف ايران ازجمله شمال خراسان،بخش هاي از سيستان و همچنين در نواحييي از دماوندِ تهران پراكنده اند.
در كوه و بيابان با گوسفندانشان مي روند و مي آيند و اوراق زندگي را فصل به فصل، ييلاق به قشلاق ورق مي زنند.
زندگي عشايري ظاهري خوش دارد اما وقتي به حال خود رها شده باشي. وقتي هيچكس به ياري ات نشتابد تا با نيازهاي جامعهيي امروزين ،همساز و همگن شوي، آنوقت خواهي ديد كه جز سختي و صعوبت چيزي براي اين مردمان پاك نهاد وزحمتكش باقي نمانده است.
و البته در ميان اين عشاير زنان بسا بسا بيشتر وحتي از كودكي بار طاقت فرساي زندگي را بر دوش ميكشند.
زحمتش روي دوش زناس…. شير ميدوشن لبنياتشون رو خودشون درس ميكنن نونشون رو خودشون درس ميكنن رفتن هيزمشون رو خودشون ميرن.
باز رفتن منطقهي هاچخانه گليم درست ميكنن ازين چادراي كردي درس ميكنن.
دختراي اينجا از هفت سالگي شروع به كار ميكنن.گوسفنداي كوچيكو ميبرن چرا …. علفشو درست ميكنن.ميبرن آب مي دن . ميارن.
در ميان اين عشاير بيماري خود يك بلاي آسماني است. به راستي اگر كسي شبي نيمه شبي نياز فوري به درمان داشته باشد چه كسي و با چه وسيلهيي او را به بيمارستان مي رساند؟
آنها از ساده ترين امكانات زندگي محرومند.از جمله درس و تحصيل چيزي است كه كودكان به ناچار بايد از آن روي بگردانند.
وضعيت عشاير اينجا به اون صورت جدي نيست.واقعا اين بچه هاي عشايرم كه اونقد زرنگن بعضيا به يه جايي رسيدن وضعيت درس خودن عشايرا….. مثلا من خودم سه تا بچهم تو چادر درس ميخوند وضعيتشون خيلي بد بود وقتي رفتم شهر همه رو باز از اول فرستادم مدرسه. به اون صورت خوب درس نمي دن چون همه سرباز معلمن بيشتر هم غايب ميشن.چون اگه زياد درس بدن بچه ها بد نيستن. مثلا يك هفته درس ميدن ده روز ميرن استراحت
با اين كه گوسفند تنها سرمايهي اين مردمان است اما شير آن هيچ درآمد نقدي برايشان ندارد. چراكه آنها براي رفع گرسنگي توان خريد غذاهاي متنوع را ندارند و شير و فراوردههاي آن، تنها به مصرف خودشان ميرسد.
فقط براي خوردن مگه چي ميشه. درسال ميخوريم كه دووم مياريم براي سرما براي گرما دووم مياريم .اگه نخوريم كه نمي تونيم نه اصلا يك ذره هم براي فروش نميشه مگر اينكه يه دوستي باشه يه مقداري بهش بديم براي فروش صرف نمي كنه گوسفند كيلويي پنج هزار بدوشي به مردم بدي….
فروش گوسفند تنها درآمد آنان است اما به دليل گراني علوفه و ارزان تر بودن گوشت قرمز وارداتي، تعداد گوسفندان هرسال كمتر ميشود. چرا كه چوپانان مجبورند براي خريد علوفهي زمستان،علاوه بر بره هاي به دنيا آمده ،مادرانشان را نيز به فروش بگذارند.
در چشمان رنجديدهي آنها كه خوب مي نگري با خود ميگويي: عشاير كرمانج،اگر چه با رنج ميزيند ، با خاك و آب و هوا مي رزمند وچون ديگر رنجديدگان اين سرزمين، عمر را در نيمهي تاريك تاريخ اين سرزمين ميگذرانند،اما بايد… بايد نوري… بايد طلوعي در افق تيرهي زندگي
