10557036_682964108445678_1022141661399821851_o

ریان حسامی
دیروز بعد از 4 ماه خواهرم را در آغوش گرفتم!
دیروز که یکشنبه بود و زمان ملاقات فاران ، تو سالن انتظار اوین همانطور که آرتین خواب الود را در اغوش گرفته بودم و به ابراز محبت های ملاقات کنندگان جواب می دادم خانم رحیمیان را دیدم که با شتابی غیر معمول به طرفم می آیند و با صدائی خوشحال که این روزها کمتر ازشون می شنوم گفتند امروز ملاقات حضوری داریم! یک آن فکر کردم یا اشتباهی شده یا من اشتباه می شنوم چون 4 ماه بود که من فاران را حضوری ندیده بودم…. اتفاقا خیلی هم زود صدایمان کردند و فقط وقتی به سالن ملاقات حضوری راهم دادند باور کردم که بالاخره می توانم بعد از اینهمه مدت خواهرم را از نزدیک ببینم… وقتی فاران از در وارد شد اصلا نمی دانم فاصله بین محل نشستن و او را چطور طی کردم… ملاقات یک ساعته بسیار خوبی داشتیم، پر از لبخند و شادی، ارتین که در بغل من خوابش برده بود، تو بغل مامانش با لبخند از خواب بیدار شد، کلی هم برای مامانش حرف زد و حتی رقصید!
خلاصه اینکه خوشحالم که توانستم اینبار هم شماها را در شادی خودم شریک کنم.
آرتین رحیمیان : پدرش کامران رحیمیان در رجایی‌شهر، مادرش فاران حسامی در اوین