10383859_320989258061320_2442391269508809926_o

ارژنگ را از سال ۸۱ می شناسم. یکبار که از زندان به درآمدم، با همراهی دو سه تا از دوستانم با او آشنا شدم. شاعر و نویسنده بود و مخالف سرسخت حکومت. ایده های بسیار آرمانگرایانه ای در سر داشت. چیزهای زیادی در مورد او به یادم نمانده. اما یادم هست پیکان می راند. در حال رانندگی در مورد جزوه هایی از یک مانیفست که منتشر کرده بود حرف می زد. در مورد سوسیالیسم بحث می کرد. من لیبرال بودم و گوشم بدهکارش نبود. البته در شیوه های مبارزه نگاه ایدئولوژیک چپگرانه ی صرف نداشت. یک مدرسه به نام مجتمع فرهنگی و آموزشی پرتو حکمت داشت. همراه او به آنجا رفته بودم. یکی دو بار هم به همراه یکی دو نفر از دوستانم با او به کوه رفتیم. در این چند مرتبه ای که دیدار داشتیم، بحث پیدا کردن راه هایی برای براندازی حکومت مطرح بود. به غیر از بحث، کارمان به همکاری مشترک نکشید. دوباره که به زندان افتادم، از او بی خبر شدم. بعد‌ها شنیدم بازداشت شده و تحت شکنجه های شدید قرار گرفته. مانیفستی که نوشته بود یکی از استنادها برای محکومیت اش شده بود. به ۱۵ سال زندان محکوم شد. بعد از ۱۰ سال حبس و تبعید از زندان کرج به زندان بندرعباس، حالا امروز می شنوم که با حکم جدیدی به اعدام محکوم شده. اعدام به پای آرمان آزادی.

کیانوش سنجری