10488165_671139012962069_7513738659562745166_n

من خوب ميدانم
بالاتر از سياهي رنگيست
آنجا كه دست هيچ غروبي به آن نمي رسد
و از طلوع تا طلوع
زير نوازش دستهاي آفتاب
ميشود پلك زد
ميشود نفس كشيد
شعر گفت
من خوب ميدانم
بالاتر از اندوه زرد رنگ ياس
در خانه
پشت حرفهاي كوچه تكرار
فراتر از ازدحام سردرگم شهر
رنگيست كه همه پنجره ها
پلك مي گشايد
رنگي كه از همه حرفها و شعرها
زيباتر است
من خوب ميدانم
خوب ميدانم
بالاتر از سياهي
رنگيست…