من خوب ميدانم
بالاتر از سياهي رنگيست
آنجا كه دست هيچ غروبي به آن نمي رسد
و از طلوع تا طلوع
زير نوازش دستهاي آفتاب
ميشود پلك زد
ميشود نفس كشيد
شعر گفت
من خوب ميدانم
بالاتر از اندوه زرد رنگ ياس
در خانه
پشت حرفهاي كوچه تكرار
فراتر از ازدحام سردرگم شهر
رنگيست كه همه پنجره ها
پلك مي گشايد
رنگي كه از همه حرفها و شعرها
زيباتر است
من خوب ميدانم
خوب ميدانم
بالاتر از سياهي
رنگيست…
شعر

