كانون حمايت از خانواده جان باختگان و بازداشتي ها 3 مرداد 93 : متن زير دفاعيات زنداني سياسي ارژنگ داوودي است كه نسخه اي از آن دراختيار كانون حمايت از خانواده جان باختگان و بازداشتي ها قرارگرفته است.
دفاعيات ارژنگ داوودي در ارتباط با پرونده اي كه منجر به صدور حكم اعدام عليه وي گرديده است.
چهار برگ متن دفاعيات اينجانب ارژنگ داودي در ارتباط با پرونده به شماره بايگاني دادگستري بندر عباس 920474و شماره 9209987612600002شعبه سوم دادگاه انقلاب بندرعباس به جلاد دمساز – به نيابت از شعبه يك دادگاه انقلاب كرج – آصف الحسيني –
موضوع اتهام : محاربه از طريق هواداري و عضويت و فعاليت موثر در پيشبرد اهداف گروهك منافقين ( سازمان مجاهدين خلق ايران )
92474يا 920474 شماره بايگاني بند .. عطف به پرونده
1- اين پرونده از آغاز بدون كمترين مستندات قانوني يا ضمني غير قانوني تشكيل شده زيرا كه تنها در راستاي گذار آزار واذيت هر چه بيشتر اينجانب و خانواده ام جعل گرديده است .معلوم نيست يا شايد هست، چه كساني كه خود را قاضي هاي ايستاده و نشسته ميخوانند ،چه در بيداد سرا و چه در بيدادگاههاي انقلاب از شعبه 15 تهران به رياست صلواتي گرفته تا شعبه يك كرج به رياست آصف الحسيني و يا شعبه 3 به رياست دمساز و …چرا چنين منفعلانه به اميال خود سرانه وعوامل وزارت اطلاعا ت گردن نهاده تسليم ميشوند ،با اين وصف آيا امثال من حق ندارند آنها را صرفا ” ميرزا بنويس دژخيم ” به حساب بياورند !؟!؟
2-براي رسيدگي به همين اتهام واهي چند بار به شعبه 15 تهران –صلواتي –اعزام شدم.در چهارمين و آخرين جلسه كه از سلول انفرادي بند مخوف 209 وابسته به وزارت اطلاعات –مستقر در اوين اعزام شده بودم ،چون عينك مطالعه ام گرفته شده بود وتحويلم ندادند ،ميخواستم دفاعيه را با ادبيات مخصوص به خود بنويسم . اما معلوم نيست چرا اين بخش از دفاعيات كه در 4 جلسه رسيدگي به دستخط جناب آقاي وحيد مشكاني وكيل بنده نوشته شده ،در پرونده نيامده وموجود نيست !؟
ياد آور ميشوم در جلسه قبلي انجام شده كه تاريخ اولين يا تقريبي آن 91/1/1ميباشد ،بلحاظ نبود عينك مطالبي را شفاها گفتم كه قرار بود وكيلم به نگارش در آورد ، اما دراين ميان شخص صلواتي چند بار با اهانت به من مانع از آن شد كه دفاعيات من مكتوب گردد . از اين جنبه اعتراض كرده و گفتم كه ايشان قاضي هستند يا مدعي العموم ؟
3 – براي باري ديگر با افتخار وسربلندي اعلام ميدارم كه پيرو سه رهبر بزرگ و دموكرات منش دنياي معاصر هستم :
الف : مهماتما گاندي مبتكر مبارزه بدون خشونت
ب: محمد مصدق پيشتاز جنبشهاي ضد استعماري در خاورميانه
ج: نلسون ماندلا مبدع مبارزه بدون انتقام
بنابراين همواره به مبارزه مسالمت آميز اعتقاد راسخ داشته واعمال انواع شكنجه و خشونت ، بي اخلاقي و جابجايي زنداني و تبعيد وحتي غارت خانه و كاشانه ام از سوي عمال رژيم خامنه اي كه يكي ازخشن ترين حكومتهاي استبدادي طول تاريخ مكتوب بجا مانده از ستمكاران است ،هرگز براي لحظه اي در باور عميق خود به مبارزه مسالمت آميز سياسي و پيروي و ادامه از آرمانهاي بلند رهبران بزرگ آن دچار ترديد يا تجديد نظر نگرديده ام .
به علت سهل انگاري عامدانه يا شايد دراثر ساده انگاري هاي همين قاضي نيابت در تنظيم پرونده دروغين قبلي روي ”پرونده غيبت ”، اينجانب كه قراربود حداكثر درتاريخ 92/6/18 از زندان خلاصي يابم هنوز همچنين در زندان به سرميبرم و علاوه بر دوره غيبت ادعايي ،چهارماه نيز جريمه شده ام ،بدون اينكه حتي يكبار و براي لحظه اي به شنيدن و يا صدور راي احضار شده باشم !؟
اين در حالي است كه تا همين روزيكه در زندان بندر عباس كه از تاريخ 17/2/92 تاكنون در آن نگهداري ميشوم چند زنداني قاچاقچي وجود دارد كه پس از اتمام دوره مرخصي حداقل 6 ماه غيبت كرده اند ولي اكثر آنها به يكصد تا سيصد هزار تومان جريمه نقدي محكوم شده اند و تعدادي نيزبه دلايلي تبرئه گرديده اند از جمله يك شخص مواد فروش يا به تعبير رژيم ”سوداگر مرگ ”پس از چهارسال و نيم غيبت كه دستگير و روانه زندان ميشود با استناد به گواهي صوري يك پزشك مبني بر اينكه در تمام طول دوره غيبت تحت درمان !؟ بوده ،تبرئه شده ،يعني آن مدت غيبت كه بالغ بر چهار سال ونيم !؟ است براي او به منزله تحمل كيفر تلقي شده و از دوره حبس او كسر گرديده است !؟!؟
در حالي كه اگر من غيبت كرده بودم بايستي حداقل يك برگ صورتجلسه دستگيري در پرونده منعكس باشد ، اما رژيم استبدادي حاكم ،من كه يك شخصيت فرهنگي –اجتماعي هستم را پس از تحمل 10سال حبس تعزيزي بابت غيبت ناكرده به تحمل 14 ماه حبس اضافي يا به تعبيري –ملي كشي يا امت كشي محكوم كرده است .
در اين رابطه از رييس اداره حفاظت اطلاعات زندان بندر عباس كه توضيح خواستم مدعي شد كه دوبار به دستگاه امنيت دادسرا 000تعداد نامه نوشته اند و لي جواب دريافت نكرده اند!؟
كه در اين صورت با توجه به عدم دريافت پاسخ از سوي مرجع ذيربط شايسته تر بود كه ادعاي عدم غيبت اينجانب مورد توجه قرار ميگرفت ولي متأسفانه از ترس عقوبت اجتماعي توسط مقامات اطلاعاتي امنيتي، من را كه در زندان بندر عباس اسير هستم را بطور غيابي؟! محاكمه و خودسرانه محكوم كرده اند يعني كه ميرزا بنويس ها براي اينكه با نيروهاي اطلاعاتي سرشاخ نشوند مبادا موقعيت باد آورده خود را از دست بدهند
4- بنابراين به هيچ وجه نمي توانم بپذيرم كه قاضي ………….از دادگاه انقلاب بندر عباس ،خواسته يا ناخواسته ، و با پيشداوري…… تحميلي به پرونده جاري رسيدگي نمايد و متعاقبا آنرا به معطوف به تحقق عدالت و نه . براساس ضوابط نيم بند ، وقانون نان و آب رژيم كه براساس اراده نيروهاي اطلاعاتي امنيتي ،طوي ساخت وپرداخت خواهد نمود تا ميرزا بنويس ذيربط براي صدور يك راي ظالمانه ديگر چيزي كم نداشته باشد !؟
5 -سازمان مجاهدين با اعدام رهبران جوان آن توسط رژيم محمدرضا شاه مخلوع از 42 سال پيش تاكنون رسميت و شهرت حسابي داشته واطلاق هر عنوان ديگري از جمله ”منافقين ” به آنها به هيچ نحوي از انحا وجاهت ندارد .زيرا درهر شرايطي هرگز نميتوان نام هيچ فرد يا گروهي ،تنها به صرف اينكه با ما مخالف هستند ويا از آنان ميترسيم !؟ را بنابر سليقه كج يا جانبدارانه خود تغيير دهيم .اما اگر بنا باشد بر اثر فشارها و پرونده سازي ها آنها را منافق بخوانم بايد رژيم تاكنون فهميده باشد كه هرگز از اصول انساني و سياسي خود عدول نكرده و به هيچ قيمتي حتي به بهاي جان تسليم هوي و هوس استبداد نخواهم شد . بناچار دراين مرحله اعلام ميدارم كه اگر قرارباشد مجاهدين را منافق بخوانيم بايستي بلافاصله رژيم فقيه را سوپر منافق و سركرده آن را ابر منافق بدانيم .
6-ضمن اداي احترام قلبي به تمامي پيش كسوتان و مبارزان راه آزادي ميهن اهورايي و از آن جمله سازمان مجاهدين ،اعلام ميدارم كه آنها هرگز به كمك امثال من نياز نداشته و ندارند .به ويژه آن كه به عنوان قديمي ترين زنداني سياسي بطور متوسط ماهيانه يكبار جابجا شده ام و هربار همه دفتر و كتاب و كاغذ وقلم ودست نوشته ها كه حتي بضاعت ناچيز ،پول و لباس و داروهايم را نيز به غارت برده اند !؟
كسي كه همواره يا در سلولهاي انفرادي بوده وازتمام حقوق خودمحروم مانده يا دربندهاي عمومي ممنوع التلفن و ممنوع الملاقات بوده و هرگز فرصت و امكان فعاليت موثر سياسي به نفع خود نداشته، چگونه ميتواند به نفع ديگران فعاليت بنمايد !؟
كسي كه خانه اش را غارت كرده و حتي كفش و جوراب مستعمل اورا به يغما برده ايد !؟
كسي كه تنها خانه اش درحالي كه از سوي داديار ويژه امنيت تهران به نام نمازي پلمپ شده بود !؟را 5 بار به فروش رسانده ايد تا امكان باز پس گيري آن را به صفر برسانيد !؟
كسي كه چنان در تنگنا قرارش داده ايد تا ناخن براي خاراندن خود نداشته باشد و سالي چند بار مزاحم همسر و خانواده اش شده ايد !؟ آيا اين امكان را براي او فراهم كرده و ارزاني داشته ايد تا در زندان به نفع ديگران فعاليت نمايد !؟
بنابراين اتهام وارده چندان ساختگي وچنان از پايه غلط و از اساس توجيه ايست كه قاضي صلواتي معروف به جلاد رژيم پس از چهار مرحله رسيدگي دريك باره زماني 16 ماهه،نهايتا از صدور راي طفره رفت و شانه خالي كرد .
با همه اين احوال تشكيل اين پرونده همانند ساير پرونده هاي مطروحه عليه اينجانب به خودي خود بيانگر بسياري از نامردمي ها و بي قانوني در عرصه سياسي كشور و بالاخص در حيطه امور امنيتي- اطلاعاتي رژيم فقيه است .
7- اصولا خط و … سياسي من با مجاهدين كاملا متفاوت است ،اين جانب به عنوان يك فعال سياسي سكولار كه ازسال 83 به بهانه يك عنوان اتهامي مجهول ولي منحصر بفرد, يعني ”نوشتن و انتشار مانيفست تغيير حكومت ”در شعبه 26 بيدادگاه انقلاب تهران دريك جلسه 50 دقيقه اي محاكمه و صبق دادنامه شماره 86/7232/ط د به ده سال حبس تعزيزي محكوم شدم .بنابراين به عنوان واضع نظريه سياسي” وكيل جمهوري ” كه در آن :
الف: مقاماتي چون رهبرو رييس جمهور –چه مطلقه و مادام العمر و چه موقت با اختيارات محدود –محلي از اعراب ندارد .
ب: شحص اول كشور براي يك دوره پنجساله يا حداكثر دو دوره پنج ساله غير متوالي با راي مستقيم مردم انتخاب و به عنوان وكيل جمهور مطرح ميشود.
ج:نوعي نظام بديع سياسي در چهارچوب جمهوري كه حكومتهاي سلطنتي ،ولايتي و دولتي را نفي ميكند ،
چگونه ميتوانم براي سازمان مجاهدين يا امثالهم منشا كمكي هر چند ناچيز باشم ،آن هم در شرايطي كه در 11سال گذشته در شهرهاي مختلف ،در زندانهاي گوناگون ،در بندهاي جور واجور و در سلولهاي بي شمار انفرادي همواره دربدر و آواره بوده و حتي از حداقل امكانات نيم بند رايج در زندانهاي رژيم نيز محروم بوده ام !؟
به هر حال چون نيروهاي اطلاعاتي – امنيتي سپاه و وزارت ،اموال من و اعضاي پر جمعيت خانواده پدري ام كه در آمريكا سكونت دارند را بالا كشيده اند ،عزم به نابودي من جزم كرده و تلاش ميكنند تا در صورت عدم موفقيت درتحميل صدورحكم اعدام مرا هر چه بيشتر در زندان نگه بدارند تا هم من خسته شوم و هم آبها از آسياب بيفتد ولي كور خوانده اند.
8 – به عنوان آخرين نمونه ،همين كافي خيانت بعداز 2 جلسه احضار بي حاصل و تلاش براي تحميل وكيل/ تسخيري يه اينجاب به بهانه ضرورت حضور وكيل در پرونده هاي محاربه ، با قرارعدم حضور وكيل عليرغم ابلاغ قانوني !؟ومقاومت اينجانب در برابر پذيرش وكيل تحميلي !؟ نهايتا از مسئولان زندان خواست تا تحت الحفظ مامورين !؟ در اداره حفاظت اطلاعات زندان بندر عباس ،امكان يك نوبت !؟ تماس تلفني با وكيل برايم فراهم شود كه در نتيجه معلوم شد ادعاي ابلاغ قانوني به وكيل كذب بوده است !؟
هم اكنون نيز پس از تحمل 5 ماه و3 روز انفرادي در بند ويژه شماره 5 – زندان بندر عباس – ازتاريخ 92/8/27 تا 93/1/28 ومتعاقبا تحمل انفرادي در سلول شماره 50 بند 9 زندان اوين معروف به 240 در شامگاه 93 /2/17 به زندان بندرعباس تبعيد و به بند يك منتقل شدم به علت قطع بودن تلفن بند امكان برقراري تماس تلفني نداشته ام .
9 – با توجه به مطالب فوق و اتفاق نظربه ضرب المثل معروف به ” ايراد بني اسراييلي.” پيشنهاد ميشود اين پرونده بي سرو ته را پرونده ”بني اسراييلي ” نام گذاري كنيم و پرونده دوقلوي آنرا ” توالت فرنگي ”!؟
زيرا هر كدام به تنهايي قسمتي از پرونده اي هستند كه بعداز صدور قرار در كميته عدم صلاحيت – به جاي مختومه كردن پرونده – در شعبه ده ،توسط عوامل وزارت اطلاعات به دوبخش مجزا تقسيم شد .پرونده حاضر يك كلاس آن است و رسيدگي به كلاس دوم آن در شعبه (دزدگاه ) 26 انقلاب تهران به علت بازداشت شدن قاضي پرونده بنام پير عباسي ، ناكام مانده است .
جالب اينكه آن پرونده توسط بهادري قاضي شعبه 3 دادگاه انقلاب بندرعباس بطور غيابتي تكميل گرديد كه ظاهرا اوهم سرنوشتي مشابه ميزا بنويس شعبه 26 تهران پيدا كرده است !؟
تا به ياري خدا سرنوشت بقيه قضات يعني ميرزا بنويس هاي دژخيم كه دستي در پرونده هاي جعلي مطروحه عليه اينجانب و ساير مبارزان سياسي داشته اند به كجا بيانجامد .
ومن همچنان قرباني ستمبارگي فقيه خونخوارم
ارژنگ داودي
معلم ،شاعر و نويسند

