10351153_322852741208305_8570045513143225885_n

نظام ولایت که در جریان تحولات منطقه یی قافیه را باخته و از جنگ افروزی جز رسوایی و انزوای بیشتر، نصیبی نبرده با بحران خطرناک تازه یی مواجه شده است. این قافیه باختگی در شرایطی است که زهر تمدید قرار داد موقت اتمی نیز جسم فرتوتش را با رعشه های تازه یی مواجه ساخته و همه اینها بر درد طلسم شکستگی ولایت افزوده است.
این وضعیت باعث شده که ولی فقیه ارتجاع در تازه ترین ظهورش در صحنه (چهارشنبه اول مرداد) برای خروج از آن دست و پا بزند. او که به نظر می رسد از تلاش برای بند زدن قطعات شکسته طلسم ولایت مأیوس شده، تلاش کرد با درآوردن ادای دموکراسی بگوید: «نباید این گونه تصور شود که همه باید منتظر بمانند تا رهبری، ابتدا موضع خود را درباره یک شخص و یا یک سیاست اتخاذ کند و بقیه بر همان اساس موضعگیری کنند… این روش کارها را قفل خواهد کرد». خامنه ای به این ترتیب ترجیح داد تا با نهادینه کردن طلسم شکستگی در نظام ولایت، خود را از عقده بی محلیها و زیرپاگذاشته شدن مداوم فرامینش برهاند و از رسوایی ظهور دائمی این طلسم شکستگی، بگریزد. خامنه ای در همین اظهارات برای مقابله با بحران جنگ قدرت و به منظور حفظ عمامه و تخت ولایت، رفسنجانی را با شدتی کمی سابقه مورد حمله قرار داد و تلاش کرد تقصیر قافیه باختگی نظام ولایت در سیاستهای منطقه یی را به گردن او اندازد. خامنه ای ضمن عربده کشی بی رمق علیه کشورهای غربی و آمریکا گفت: «این حرفها را به عنوان نصیحت به مسئولان آمریکایی نمی گوییم بلکه برای خودمان می گوییم تا تکلیف خودمان را بدانیم». او در ادامه منظورش از «خودمان» را به طور روشنتری بیان کرد و رفسنجانی را «برخی دستان» و «همان جریانهای محقر غربزده» توصیف کرد که می خواهند «بار دیگر امور کشور را به دست گیرند» و تأکید کرد که «باید در مقابل این حرکت، ایستاد». خامنه ای که یک جراحی و تصفیه فیزیکی جدی را در چشم انداز نظامش می بنید، افزود: این کار «کاملاً صحیح و عقلانی است».
بحران آفرینی خارجی برای گریز از سلسله بحرانهایی که گلوی ولایت را می فشارد از روشهای دیرینه این نظام است اما اکنون به نظر می رسد که وخامت اوضاع ولایت به جایی رسیده که مجبور است با بحران آفرینی درونی برای حفظ عمامه ولایت در برابر بحرانهای داخلی و خارجی چاره جویی کند. به همین دلیل خامنه ای عوامل و مهره های سینه چاکش را نیز برای هر چه شعله ورتر کردن جنگ باندی کوک کرده است. آخوند احمد خاتمی، تیغ کش بیت ولایت در نمایش جمعه 3مرداد تهران در راستای اظهارات ولی فقیه اش، رفسنجانی را (بدون ذکر نام)، کسی دانست که «چهره آمریکا» را «بزک» و به نظام «خیانت» می کند و چنین کسی در «اردوگاه رژیم صهیونیستی-آمریکایی» قرار دارد. اتهاماتی که در نظام ولایت فقیه می تواند حکم چند بار اعدام به دنبال داشته باشد. پیش از آخوند خاتمی پاسدار سلامی جانشین سرکرده پاسداران نیز رفسنجانی و باندش را «متحدان داخلی سیاست استعماری جهانی استکبار» و «ایادی داخلی استعمارگران» نامید.
در ادامه همین حملات یک مهره دیگر دستگاه ولایت به نام خزعلی از این هم روشنتر رفسنجانی را هدف قرار داد و در مصاحبه با روزنامه جوان ارگان بسیج ضدمردمی گفت: «کسی که فتنه گران به دنبال او هستند، لیبرال شده است! با دشمنان نظام و رهبری همدست شده است» (جوان 2مرداد93). او پرده را از روی یک نگرانی شدید دیگر که در بیت ولایت ولوله انداخته نیز کنار زد و در مورد ریاست مجلس خبرگان در غیبت آخوند مهدوی کنی افزود: «کسی که فتنه گران به او تمایل دارند، نمی تواند ریاست را بگیرد. اگر هم خدای ناکرده، کسی حرف خلافی بزند، هستند کسانی که جواب او را بدهند و جلویش را بگیرند».
حالا سؤال این است که آیا وحشت خامنه ای از رفسنجانی و باندش واقعی است و آیا عمامه و تخت ولایت از سوی این باند مورد تهدید است؟
جواب را از تحولات یک سال گذشته به ویژه پس از سردرآوردن آخوند روحانی از صندوق می توان دید. رفسنجانی آشکارا نیات خود را برای خوراندن زهر به خامنه ای و سپس برپاکردن تاج و تخت اکبر شاهی با آویختن به غرب نشان داده است. این نقشه مسیر در تمامی اظهارات رفسنجانی و روحانی آشکار است. سؤال دیگر این است که آیا دوره تازه جنگ در رأس نظام درد طلسم شکستگی و قافیه باختگی ولایت را درمان می کند؟ جواب به وضوح منفی است. خامنه ای همراه با تمامیت نظامش بر سردوراهی خوردن یا نخوردن زهر اتمی گرفتار و در بن بست است زیرا هر دو راه را منتهی به دره سرنگونی می بیند. در این شرایط اقدامات و نقشه مسیر رفسنجانی نیز
نمی تواند برون رفت دیگری به جز همین دوراه در برابر نظام قرار دهد.