شعری سروده م. سحر
داعش ما امام نامش بود
«اُقتِلوا» زینتِ کلامش بود
ذوالفقار علی به دستش لیک
خون ایرانیان به جامش بود
داعش ما امام سیزدهم
شمر، فرمانده قیامش بود
به زبان، دین و معنویت داشت
به عمل، قصد انهدامش بود
پر جبریل و داس عزراییل
جمله اسبابِ قتل عامش بود
نصّ قرآن نوشته بر ساطور
شاهدِ ظلمِ بیلُگامش بود
شخصِ حُجاجِ یوسفِ ثَقَفی
کمترین چاکر و غلامش بود
لاجوردی کنار دستِ یزید
در اوین صاحب حسامش* بود
به کَفی حُکم قتل و هَدم و حدود*
به کَفی تیغِ بینیامش بود
اهل ایران بنی قریظه* و او
بانگ کشتار ، طبل بامش بود
گفت لاکن به قُم رَویم ولی
قم او قهرِ بر دوامش بود
به جماران نشست و ویران کرد
پیک خون حامل پیامش بود
دل در ایران نبسته بود، از آنکه
آرمان عرب مرامش بود
جنگ و ویرانی و قساوت بود
آنچه شالودهء نظامش بود
داعش ما امام سیزدهم
خون ایرانیان طعامش بود
داعشِ امروز برتر از او نیست
کاین مُرید است و او امامش بود
آنچه طالب به خاک افغان کرد
پا نهادن به رَدِّ گامش بود
و آنچه امروز میکند داعش
شیوۀ صبح و ظهر و شامش بود
به شرافت قسم که دین زنجیر
به کَف از بهر انتقامش بود
به عدالت قسم که قرآن نیز
صوت تزویر و قیدِ دامش بود
مرغزن*ها به مرگ شد آباد
که گذار زمان به کامش بود
رفت و بیداد، ارثِ جاری اوست
که همین، شغلِ ناتمامش بود
……………………..…………………..
حسام= شمشیر
هدم = نابود کردن
حدود = مجازات دینی
مرغزن= گورستان
بنی قریظه = مردم بومی مدینه که یهودی بودند

