
——–
آخر از جور شما صبر زمان سر میرود
این زمین قل میخورد از دستتان در میرود
آسمان با چشم پر باران گریزان میشود
موج از اقیانوس ها با دیده ی تر میرود
کنده خواهد شد ز جایش فرض خط استوا
از کمرگاه زمین، یک جای دیگر میرود
مثل دیگ آب جوشی میشود قطب شمال
با نهنگ آب پز، غلغل کنان سر میرود
ماه از منظومه ی شمسی به بیرون میجهد
همچو سرگردان شهابی اینور آنور میرود
حبه حبه خوشه ی پروین بیفتد بر زمین
دُبّ اصغر توی نِرو دُبّ اکبر میرود
کوه از جا میپرد ترسیده از سیل فنا
کوله بارش آهن و خارا و مرمر، میرود
پشت و رو گردد جهان، قاطی شود از هرجهت
باختر از راه و بیراهه به خاور میرود
روز درهم میشود با شب، بهم ریزد زمان
در محرم ماه می پهلوی آذر میرود
چشمه ی خورشید مرداب مرکب میشود
نور با تاریکی مطلق برابر میرود
کهکشان از صاعقه میلرزد و ابری سیاه
با خیال قتل عام هرچه اختر میرود
جنگلی میخشکد و آتش بگیرد جنگلی
سرو می افتد به خاک و خاک بر سر میرود
راه شیری را ببندد راه بندانی غریب
بسکه سیاره در آن یکذره معبر میرود
همزمان در کوچه ی مذهب عروسی میشود
اسقفی با آیت اللهی به بستر میرود
خلق مستأصل خرافاتی شده، وحشتزده
چاره جویان جانب پولپیت* و منبر میرود
دوره ی آخرزمان وقتی به این سو میرسد
حضرت صاحبزمان از آنطرف در میرود
تا حکومت یار مذهب باشد و برعکس آن
روزگار از قهقرا هم آنطرفتر میرود
—————————
* Pulpit = منبر*
—————————
(لندن. ۷ ذیقعده ۲۰۱۴ شمسی! (تقریباَ
هادي خرسندي
#هادي_خرسندي #فاینال_الزمان #بگونه
