سپتامبر سال ٢٠٠٠ میلادی, همراه جمعی از دوستان به نیویورک رفته بودم تا در اعتراض بزرگ ایرانیان آزاده به سفر آخوند شیاد به نیویورک , شرکت کنم . در هتلی که ما بودیم ,مردی با هیکل ورزیده و قیافه مهربان با یکی از هموطنها بیلیارد بازی می کرد و خیلی ها میامدند و با ایشان عکس میگرفتند .اطلا ع یافتم که آقای بیک ایمان وردی هستند و برای حضور در تظاهرات آمده اند . یاد دوران کودکی ام افتادم که تابستانها به همراه برادر کوچکتر از خودم در مزارع کارگری می کردیم و پدرم روزهای جعمه به سینما ی نظر اباد مقدم می برد, اوایل دهه پنجاه بود و زمان شاه مثل زمان شیخ کار کردن کودکان ممنوع نبود, اگر چه شصت سال قبل آز ان میرزا کوچک خان کار کردن کودکان زیر ١٦ سال را ممنوع کرده بود. ده ما اگر چه نزدیک تهران بود, ولی آب و برق نداشت , از تلویزیون خبری نبود و دیدن پرده سینما بهترین پاداش هفتگی ما بود. بیک را ان ایام در فیلم های سینمایی دیده بودم . حالا او را میدیدم که در همبستگی با مقاومت و در افشای شیخ شیاد که در زیر سایه عمامه شومش و در زیر قبای جهل و جنایت اش قتلهای زنجیره ای بیداد می کرد و آمار اعدامها افزایش یافته بود , به ندای وجدانش پاسخ گفته و به عنوان هنرمند مردمی با مردمش همدردی می کند .فریاد سعدی بزرگ از اعماق قرون در ذهنم طنین انداخت,,,,,, تو کز محنت دیگران بی غمی….نشاید که نامت نهند آدمی…. نشاید که نامت نهند آدمی …… بیک داشت بیلیارد بازی می کرد و همه را هم می برد .من هم رفتم با ایشان روبوسی کرده و چند تایی هم عکس گرفتیم .در نوبت ایستادم که من هم افتخار بازی با ایشان را داشته باشم ,ولی منو فرستادند که با یک مینیبوس چند تنی را از فرودگاه بیارم ,و نتونستم با ایشان بیلیارد بازی کنم. . روز بعد به همراه زنده یاد خواننده مردمی منوچهر ,روی سن رفت و حمایت و همبستگی اش را با مقاومت ایران اعلام کرد. یادش تا صبح رهایی میهن گرامی باد.
فيسبوك: ابوالفتح فروزنده جو
#خاطره_اي #ديدار #رضا_بيك_ايمانوردي #هنرمند #سينما #ایران #بگونه

