دیپلماتهای شیکِ آمریکایی در «کوبانی» دفتری ندارند؛ تا مقامات آمریکایی، بدون کوچکترین شرمی، و با صدای رسا بگویند:
«در حمایت از جانِ دیپلماتهایمان مجبور شدیم، حمله کنیم.». مثل ِ همان حملهای که به داعش در «مخمور» و «شنگال» کردند.
کوبانی تنهاست. در همین لحظهای که ما هندسه کلمات را نگاه میکنیم، زنان و مردانِ کوبانی، به هندسه کاتیوشاهای داعش خیره شدهاند.
در لحظهای که ما از یک آفتاب غیرمنتظره پاییزی لذت میبریم، سالمندان کوبانی، اسلحه به دست گرفتهاند. باز آمدند. اینبار داعش با تانک حمله کرده. با توپ. با خشم. از سه جهت. و دهها انسان کشته شدهاند.
خونسرد باشید! خیالتان راحت! هیچ دولتی «نشستِ فوری» برگزار نمیکند. این جنگ، جنگ اراده هاست. کردهای سوریه، «کردهای بَد» هستند. از همانهایی که باید ایگنورشان کرد. همانهایی که پروژههای این و آن دولت را در دفاع یا دشمنی با اسد به سُخره گرفتهاند. همانهایی که میگویند: حاضریم بمیریم. ایستاده بمیریم. اما خودمان باشیم. در خدمتِ خودمان باشیم. ابزار این و آن نباشیم. و چه جنایتی فراتر از این. در عصر جنگهای غیابی. جنگهای نامرئی.
اینبار «ارتش آزاد سوریه» هم در کنار «یگانهای مدافع خلق» حضور دارد. کردهای ترکیه اگر تا الان کاری نکرده باشند، امشب یا فردا، تکانی به خود میدهند. سرنوشت عجیبی است.
سرنوشت کودکانی که تا همین چند سال پیش شناسنامه نداشتند. اما عطش داشتند؛ برای ساختن ِ یک زندگی با شکوه و آزاد. شعور داشتند. کرامت داشتند. آنانی که تا دیروز شناسنامه نداشتند، اینبار محکوماند جنگ «مرگ یا زندگی» را به پیش ببرند. و این همان «مصیبت کُردبودن» است. «کُرد خوب» یک کُرد بیاراده است. کسی که صدایش درنمی آید. شناسنامه نمیخواهد. به هر چیزی که دیگران میگویند قانع است. کُرد بد، اما کُردی است که میخواهد یک تقدیر شوم تاریخی را تغییر دهد. زندگی و سیاست را به ارادهاش متصل و تحت کنترل خودش درآورد. از همکاری استقبال میکند اما، منتظر ناجی نیست. «کُرد بد»، همانهایی هستند که بین «بیشناسنامه زیستن» و «مرگ یا زندگی شرافتمندانه» به استقبال دومی میروند.
کردهای سوریه، دیگر بیشناسنامه نیستند. اما هر لحظه میمیرند. ایستاده میمیرند. و این دوئل ِ آخر است. کوبانی، اثباتی است بر دروغ گویی دولتهایی که شبها از داعش نفت میخرند و روزها بمبارانش میکنند. کوبانی، استفراغ بیپایانی است که روی میزهای شیکِ دیپلماتهای شیکِ اروپایی و آمریکایی به فوران درمی آید. سیل میشود. این سکوت را نمیشنوید؟ بوی عجیبی به مشامتان نمیخورد؟
برگرفته از فیسبوک سامان رسول پور

