مهر داره از راه ميرسه اما چطوري ؟!يه هفته مونده به مهر، سري به همسايه مون زهرا زدم، مادر يک دخترمعلول و پسري كه محصل دوران راهنماييه.همسرش معتاده و بيكار و خودش مجبوره كه تو خونه هاي مردم كلفتي كنه…با اينكه در اثرفشار كار زياد بي نهايت نحيف شده اما مجبوره بخاطر بدست آوردن يه لقمه نون بخور و نمير هر فشاري رو تحمل كنه.تازه با اين همه زحمت به زور تونسته يك تك اتاق اجاره كنه، اونم تو يه روستاي دور افتاده.پسرش هر روز با پاي پياده توي آفتاب و بارون بايد كيلومترها راه بره تا به مدرسه برسه…