adfadfas

محسن امیراصلانی زنجانی، زندانی عقیدتی که از سال ۱۳۸۵ در زندان بود، سحرگاه روز چهارشنبه، دوم مهرماه در زندان گوهردشت اعدام شد.
پیکراو درآرام‌گاه«بهشت سکینه» کرج به خانواده‌اش تحویل داده شد.
درهمین راستا ژیلا بنی یعقوب، روزنامه نگار، روزجمعه ۴ مهرماه ۱۳۹۳ در صفحه فیس بوک خود نوشت:
«از دوران کودکی می شناسم‌شان، محسن و برادرها و خواهرش را، شمسی خانم مادر رنج‌دیده ی محسن امیراصلانی را، خودش، خواهرش، دخترخاله ها و پسرخاله هایش هم‌بازی‌های من و خواهرهایم بودند. محسن مذهبی بود، بعدها روان شناسی خواند، علاقه‌مند به تفسیر قرآن بود، بعدها کلاس تفسیر قرآن برگزار می کرد، شاگردان زیادی داشت. تفسیرهایش متفاوت از تفسیرهای رسمی و معمول بود، کلاس عرفان و طریقت برگزار می کرد. هشت- نه سالی بود در زندان بود. مادرم هربار به محله قدیمی می رفت خبرهای همسایه های قدیمی را برای ما می آورد. می گفت محسن زندان است، محکوم به اعدام… حالا امروز به مراسم ترحیمش رفته بودم. مادرش از ملاقات آخر می گفت:«محسن روحیه اش خوب بود به ما دلداری می داد.» لیلا همسرش مدام خطاب به محسن زیرلب می گفت:«عشق همه ی روزگارانم»هربار گریه اش می گرفت سعی می کرد برخودش مسلط شود، جلوی اشک‌هایش را می گرفت و می گفت:« باید قوی باشم، محسن به من می گفت همیشه قوی و صبور باش»… افسانه وقتی صدای مناجات خواندن برادرش از پشت بلندگوی مسجد پخش می شد، بیشتر از قبل منقلب می شد…»