با اين درد گلوله بايد ساخت و خشابي از گلوله پركرد در سينه تفنگي نهاد و سينه ستم و ستمگران فقر آور و درد آفرين را نشانه رفت و شليك كرد. شليك در پي شليك و جز اين راهي و سلاحي نيست. تنها حنجره اي كه مي توان درد و خشم را با آن فرياد كرد حنجره سوزان تفنگي است كه گلوله هاي درد را به هدف مي نشاند.
روزنامه شهروند گفتوگو با «مادري» را منتشر كرده است كه «فرزند پنج ساله خود را براي فروش گذاشته است».
روزنامهنگار، در مقدمه گفتوگوي خود با «آرزو-س» مادري كه همراه شوهر ۵۵ سالهاش اقدام به انتشار آگهي فروش پسر پنج سالهشان كردهاند، نوشته است: اين «آگهي چند خطي، تكاندهنده است اما از آن تكاندهندهتر، واگذاري يك كودك ۵ ساله در ازاي يك خانه است، خانهاي در زابل. پسرشان را ميفروشند چون پدر و مادرش، نميتوانند از پس هزينههاي خود و سه فرزندشان بر بيايند، در پرداخت كرايه ماهيانه منزلشان ماندهاند و نميخواهند هر شب شاهد شب بيداريها و گرسنگيهاي فرزندان دلخستهشان باشند».
اين «مادر» ۳۵ ساله خود را «آرزو- س» و همسرش را «عباسعلي- خ» ۵۵ ساله و ساكن «زابل» در استان سيستان و بلوچستان معرفي كرده و با تأييد انتشار آگهي «فروش يك پسر پنج ساله»، گفته است: «چون پول نداريم، چون هيچ چيزي نداريم، صاحبخانه جوابمان كرده است. ما پول نداريم، رعيت هستيم» و حالا هم در ازاي پسر پنج سالهمان «يك خانه ميخواهيم».
بهنوشته روزنامه شهروند، «آرزو- س» با اشاره به اينكه «سه فرزند» دارد، گفته است: «پسرم ابوالفضل كلاس ششم است. دخترم زهرا كلاس پنجم است و پسرم آريا» پنج سال دارد. او تأييد كرده است كه «آريا» ي پنج ساله را براي «فروش گذاشته است».
«آرزو- س» با اشاره به اعتياد «شوهرش» در گذشته به مواد مخدر و از كار افتادگي خود و او، تأكيد كرده است كه پدر «آريا» هم مخالفتي با فروش پسر پنج سالهشان ندارد، و در پاسخ به اين پرسش روزنامه شهروند كه آيا براي دريافت كمك «به سازمانهاي مرتبط براي اينكه به شما كمك كنند مراجعه كردهايد؟»، گفته است: «همه جا رفتيم» اما «هيچ كمكي هم نميكنند، ما هيچ چيزي نداريم» و «گفتند كه شوهرم بايد ۶٠ ساله بشود. شوهرم مريض است، بدحال است، عكس از سينه و ريهاش گرفتيم و برديم، شوهرم حتي ناراحتي قلبي دارد، دست و پاهايش شكسته است، اما باز هم ميگويند وقتي ۶٠ سالش شد كمك ميكنيم. من سه سال است كه پيگير كمك هستم».
«آرزو- س» همچنين درباره واكنش آريا، و برادر و خواهرش «زهرا و ابوالفضل» به تصميم «فروش آريا» به روزنامه شهروند گفته است: آرياي پنج ساله «گريه» ميكند، «همهشان گريه ميكنند، زهرا، ابوالفضل و آريا گريه ميكنند، ميگويند چرا اينجوري شد، من هم ناراحت هستم، ولي جايي از خودمان نداريم، اين كار را براي آينده خود بچهها ميخواهم انجام بدهم، براي اينكه معتاد نشوند، من جوانهاي ديگر را ميبينم كه پلاستيك جمع ميكنند تا بفروشند براي عملشان (اعتيادشان)، نميخواهم بچههاي من اينطوري بشوند».
«آرزو- س» همچنين گفته است كه فروش آرياي پنج ساله «براي من هم خيلي سخته، از وقتي كه كوچك بود، بزرگش كردم، من خودم شبانهروز گريه ميكنم، ولي چه كاري ميتوانم انجام بدهم، گفتم شايد از طرف كميته امداد كاري بكنند، ولي هيچ خبري نشد»، ضمن اينكه «همين جوري بچهام را نميدهم، به كسي ميدهم كه امكاناتش خوب باشد، نه اينكه شرايطي مانند ما داشته باشد و فردا دوباره بچهام را بفروشد».
بهنوشته روزنامه شهروند، «آرزو- س» درباره اينكه «فروختن پسرشان چه تأثيري روي آريا و بچههاي ديگر» اين خانواده دارد، ؛ گفته است: «من اين كار را براي بچههايم ميكنم، ميخواهم يك آدم خيرخواهي پيدا شود و به داد ما برسد. اگر ميخواستم بچهام را بفروشم در بيمارستان و موقع زايمان اين كار را ميكردم. من سر آريا سزارين شدم، مريض شدم. شوهرم هم كه سكته كرده، من هم مريض هستم» و «يكي از كليههاي من كار نميكند، فردا هم من ميميرم هم شوهرم، ميخواهم از آينده بچههايم مطمئن شوم، من به آينده اميد ندارم، مسئولان هم به داد ما نميرسند، من خيلي وقته كه رنگ دكتر را هم نديدهام».
مادر آرياي پنج ساله با اشاره به اينكه از «دو ماه پيش» آگهي فروش پسر پنج سالهشان را پخش كرذدهاند، به روزنامه شهروند گفته است: «خيليها زنگ زدند. ميگفتند كه بچهات را نفروش، به تو كمك ميكنيم خانه بگيري، گفتند به تو پول ميدهيم، ولي ديگر خبري نشد. حتي يك نفر ميگفت شخص خيري را معرفي ميكند كه كمكمان كند. ولي معرفي نكرد. ميگفت برايتان با بلوك و آجر خانه درست ميكنيم، ولي هنوز خبري نشده، من اگر ميخواستم بچهام را بفروشم، موقع زايمان اين كار را ميكردم، ولي الآن راهي ندارم. الآن آب و نان من گلي است»، و «بچههاي من رنگ ميوه را نميبينند، گوشت و مرغ نميتوانم بخرم، همسايهها كمكمان ميكنند، دو همسايه قديمي داريم كه خيلي به فكر ما هستند، براي آينده بچههايم حاضرم هميشه گرسنه باشم،ولی در مقابل یک خانه داشته باشم تا بچههایم بدون سقف نباشند.»
#گرسنگی #ددرد #لاعلاجی #بدبختی #فروش_فرزند #زابل #ایران #بگونه

