10712911_364339953726250_1622755883632177293_n

شعله پاکروان مادر ریحانه جباری طی یادداشتی درباره گذشت 7روز از اعدام دخترش نوشت: امروز مراسم بزرگداشت ریحانم را برگزار کردم. باورم نمی‌شود. شش روز تمام است که تلفن نزده. تنها همدمم چند فایل صوتی اوست که دارم. وصیتنامه‌اش، همان که مرا از سیاهپوشیش منع کرد. همان که وعده کرد در جهان باقی و نزد عادل حقیقی، متهم کند بازجویان آگاهی و شعبانی و شاملو و تردست و مرتضی سربندی و… همه کسانی که بی‌دریغ کتکش زدند و در آزارش فروگذار نکردند. لعنت ابدی بر همه شان. فردا هفت روز است که زیبای خفته‌ام زیر خاک آرام گرفته. اما آرام و قرار از من ربوده. زیر آسمان بار دیگر با ریحانم پیمان بستم که تا ابد پرچم رسوایی مرتضی سربندی را به دوش بکشم. مرد هرزه‌ای که هم مرا به سوگ سیاوشم دچار کرد و هم دست فرزندش را به خون دختری که از بوته آزمایش آتش به سربلندی بیرون آمده بود آلوده کرد.
مزار دخترم محلی برای زمزمه های عاشقانه و اشک آلود مردم شده
چه شد آن قد رعنا ؟ چه شد آن رخ زیبا ؟امروز پیش از رفتنم به بهشت زهرا آنقدر آدمهای ناشناس به دیدار دخترم رفته بودند که باغ گلی روی مزار ساخته بودند . بعد از ساعتی نجوای عاشقانه و زیرلب با عشق پرکشیده ام ، تصمیم به بازگشت به خانه گرفتم .
چند بار بازگشتم . میدانی چرا؟ چون هر بار تا سوار ماشین میشدم چند نفر به دیدار پرنده عشق میامدند . دلم نمیامد آنها کنار ریحان باشند و من نه . چه خوب .
مزار دخترم محلی برای زمزمه های عاشقانه و اشک آلود مردم شده . حس عجیبی است مادر دختری بودن که دیگران او را مثل عضوی از خانواده خود میدانند . گمانم باید به زودی عکاسی کنم . تا ببینید از چه حجم بزرگی از عشق مردمی سخن میگویم .
کسانی نامه هایی نوشته و یواشکی در دستم میسرانند . حکایت از طبل توخالی رسانه های مغرض داخلی و عدم باور ترهاتشان . آی ی ی که چقدر دل آدم باز میشود .

#دلنوشته #مادر #ریحانه #هفتم #اعدام #بگونه