همه چیز ار جانب خداست . اوست که عزت میدهد و خواری روا میدارد . اوست که میتواندمهر کسی را به قلب مردم بنشاند حتی اگر هیچ نهادی پشتیبان و مدافعت نباشد . و اوست که از چشم مردم میاندازد و به قهر مردم دچار میکند حتی اگر عکست بر علم محرم باشد و نهادهای چپ و راست و خبر به مزدان و شبکه هایشان ، مقامات و صاحبمنصبان مدافعت باشند . همه چیز در دست خداست .
دختر بابا ! هفت روز از زمانی که توان رانندگی نداشتم از شهرری گذشت . از زمانی که چشمهایم پر از اشک میشد از یادآوری آخرین دیدارم با تو . در ملاقات عصر جمعه در گوشم زمزمه کردی که دیگر تو را نمیبینم و رضایت دادن در قاموس شاکیانم نیست ، مواظب مامان و بچه ها باش .
بابا جان ! اکنون در دستهای خدا هستی که تو را بلند آوازه کرد . مهرت را به دل مردم انداخت . دختر جوانم ! تازه فهمیده ام که بسیاری از مردم ، روی تو تعصب دارند . تو را مثل دخترشان دوست دارند . مردمی که مرا نمیشناسند ، اما به اسم و روح تو قسم میخورند .
ریحان بابا ! در مراسم ختم تو ، که به راستی آغاز بود ، زنی گلدانی آورد و به مادرت هدیه کرد . هر روز تماشا میکنم و در تو غرق میشوم . غصه میخورم برای خودم که دیگر تو را در آغوش نمیکشم . غصه میخورم برای مادرت که خشم مخلوط با اشکهایش پشتم را میلرزاند . غصه میخورم برای بچه ها که به آغوشم پناه میبرند و در گوشم ریحان ریحان نجوا میکنند . عزیز بابا ! ببخش که نتوانستم تپش قلبت را تداوم بخشم . ببخش که نتوانستم از سر بداریت ممانعت کنم . دستهایم کوتاه بود . توانم کم بود . تو در عزش بودی . خدا تو را بر دستهایش گرفت و بالا برد . تا عرش . و مرا راه بدانجا نبود .
#بگونه #ریحانه #اعدام #زنان

