10552446_377485089078403_3077635134902778835_n

حبیب‌الله لطیفی زندانی سیاسی در زندان سنندج محکوم به اعدام است. او اکنون پس از گذشت شش سال همچنان در بلاتکلیفی به سر می‌برد و خطر اجرای حکم اعدام وی را تهدید می‌کند.
حبیب‌الله لطیفی هفتمین فرزند صغری و عباس لطیفی، اول فروردین‌ماه ۱۳۶۰، در سنندج به دنیا آمد.. وی ۷ سال نخست زندگی خود را به همراه خانواده‌اش در روستای نایسر از توابع شهرستان سنندج، در آوارگی سپری نمود.
حبیب از کودکی به ورزش علاقه‌مند بود و در رشته‌ی فوتبال، استعداد کم‌نظیری از خود نشان می‌داد. در حین گذراندن مقاطع تحصیلی ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان، در تیم‌های مختلف فوتبال از جمله تیم شهرداری سنندج بازی کرد. اما در آستانه‌ی ورود به دانشگاه، مجبور به ترک آن شد؛ چرا که پیش‌شرط ادامه‌ی آن، ثبت‌نام در مرکز بسیج بود و بدین‌ترتیب حبیب که حاضر به ثبت‌نام در بسیج نبود، علی‌رغم میل باطنی خویش، مجبور به ترک باشگاه و خداحافظی از فوتبال شد. حبیب که عاشق طبیعت کردستان بود، کم‌کم به ورزش کوهنوردی روی آورد و توانست بسیاری از کوه‌های کردستان را فتح نماید.
با وجود آن که حبیب در خانواده‌ای ثروتمند متولد شده بود، همواره در اجتماع فروتنانه ظاهر می‌شد. این دانش‌آموز ممتاز در سال ۱۳۸۰، موفق به اخذ دیپلم و پیش‌دانشگاهی در رشته‌ی ریاضی و فیزیک شد و در مهرماه ۱۳۸۱، به دانشگاه ایلام راه یافت و در رشته‌ی مهندسی صنایع ادامه تحصیل داد.
حبیب جوان، علاقه‌ی ویژه‌ای به مطالعه و بحث و گفتگو در خصوص مسایل اجتماعی- سیاسی ایران به ویژه کردستان داشت. او به همراه دوستان خود مدام مشغول فعالیت‌های مدنی، فرهنگی، زیست محیطی و سیاسی بود. از شرکت در NGOها گرفته تا فعالیت سیاسی. وی همچنین افتخار عضویت در انجمن‌های زیست‌محیطی «ژیانه‌وه» و «شاهو» را داشت.
حبیب‌الله لطیفی غروب اول آبان‌ماه ۱۳۸۶، در خیابان ادب سنندج، از سوی ۱۱ تن از نیروهای امنیتی اطلاعات رژیم، در زمانی که از یک مغازه خدمات کامپیوتری خارج می‌شد، محاصره و بازداشت شد و از آن غروب تا ۴ ماه بعد، آفتاب را در آسمانش ندید. وی ۴ ماه در زندان انفرادی تحت شکنجه‌ی شدید بازجویان اطلاعات، مورد بازجویی قرار گرفت. روز نهم بازداشتش بر اثر خونریزی کلیه‌هایش به بیمارستان تامین اجتماعی سنندج (دورافتاده‌ترین بیمارستان شهر) منتقل می‌شود و بر حسب اتفاق یکی از بستگان نزدیکش وی را در وضعیتی بسیار وخیم این‌گونه می‌بیند: «پسرکی با چشم‌هایی ورقلمبیده و پوستی کدر و تیره و لبان پاره شده که ۳ نفر وی را که توان راه رفتن نداشت و در میان بازوانشان نیمه خمیده و به سختی قدم بر می‌داشت، از پله‌های بیمارستان بالا می‌بردند و ۸ نفر دیگر نظامی و لباس شخصی آنان را اسکورت می‌کردند.»
بعد‌ها معلوم شد که ۵ الی ۶ نفر او را به باد لگد و باتوم گرفته و تا سرحد مرگ کتک زده‌اند. او ۴ هفته توانایی هیچ حرکتی جز سینه‌خیز راه‌رفتن نداشت. سرش از ۳ ناحیه شکسته بود و لگدهای پیاپی، لبانش را شکافته بود.
حبیب‌الله لطیفی پس از طی پروسه بازجویی ، به بند قرنطینه و سپس بند پاک ۲ زندان مرکزی سنندج منتقل شد و پس از ۴ ماه چشمانش به نور آفتاب و دیدار خانواده‌اش روشن شد. حبیب در تاریخ ۱۰ تیرماه ۱۳۸۷، طی دادگاهی چند دقیقه‌ای و بدون حضور خانواده، در شعبه‌ی اول دادگاه انقلاب اسلامی سنندج به جرم اقدام علیه امنیت ملی و نظام، به اعدام محکوم شد (اتهامی که وی هیچ‌گاه نپذیرفت).
گفته شده قاضی بابایی در این رابطه به وی گفته بود: «تو که حکم‌ات اعدام است بیا و جرم‌های پرونده‌ی دیگر متهمان بی‌گناه من را به عهده بگیر، بگذار این پرونده‌ها نیز مختومه شود!»
گزارش شده است که در آستانه‌ی اعدام زندانی سیاسی احسان فتاحیان و در زمانی که مادر حبیب به نشانه‌ی اعتراض به اعدام وی به جمع زندانیان سیاسی اعتصاب‌کننده پیوسته و تهدید به خودسوزی کرده بود؛ حجت‌الاسلام بابایی، «الهه» خواهر حبیب را به دلیل مصاحبه با رسانه‌های خارجی تهدید به پرونده‌سازی «چرب» و زندان کرده بود. پیش از آن نیز امید، برادر حبیب که جهت پیگیری پرونده‌ی او به دادگاه رفته بود، از سوی
حمزه‌ای رییس سابق حفاظت دادگاه انقلاب سنندج، به مدت نیم روز بازداشت و در مقابل انظار عمومی، مورد ضرب و شتم توسط شخص رییس حفاظت قرار گرفته بود.
در زمان بازداشت رفته‌رفته بیماری برونشیت (عفونت ریوی) حبیب که در کودکی از آن رنج می‌برد، باردیگر عود کرده و عفونت معده و دندان‌ها که همگی بر اثر نبود بهداشت در هوا و غذای نامناسب تک‌سلولی اطلاعات و زندان مرکزی سنندج بر او ظاهر شده بود، بر فشار و شکنجه‌ی روحی‌اش افزود……
در حال حاضر زندانی سیاسی حبیب‌الله لطیفی، در بند ۲ زندان مرکزی سنندج، تحت
حکم اعدام قطعی به سر می‌برد و هر لحظه امکان دارد به اجرا درآید. خانواده وی بارها
تمامی مجامع و نهادهای حقوق بشری را برای نجات جان وی به مدد طلبیده‌اند.
برگرفته از،کمپین دفاع از زندانیان سیاسی و مدنی

#ایران #زندان #شکنجه #اعدام #حبیب_الله_لطیفی #اعتراض #بگونه