منتظري در اين گفتگو مي گويد پيام رئيس ساواك را از ايران براي خميني به پاريس برده است. كارگردان سرقت انقلاب توسط خميني آخوند بهشتي بوده و او تصميم داشته بختيار را هنگامي كه نخست وزير بوده به ديدار خميني در پاريس بفرستد.
منتظري مي گويد او و آخوند بهشتي و ابوالحسن بني صدر «اصل ولايت فقيه» را وارد متن قانون اساسي كه توسط حسن حبيبي تهيه شده بود كردند.
منتظري در باره شروع جنگ ايران و عراق مي گويد:
”مسئله جنگ اين است ما شعارهاي تند هم داديم. صدور انقلاب و امروز ايران و فردا عراق و پس فردا كجا و از اين شعارهاي تند سبب شد كشورهاي مجاور وحشت بكنند. ”من رفتم پيش خميني كه منزل يزدي بود و من به ايشان گفتم” هميشه وقتي در كشوري انقلاب ميشه هيات هاي حسن نيت مي فرستند براي كشورهاي مجاور و به كشورهاي مجاور حالي مي كنند ما با شما كار نداريم و سوابقمون و روابطمون همونجور كه بوده هست و اينها… ما متاسفانه اين كار را نكرديم و اين كار را هر چه زودتر بكنيم بهتر است. براي براي اينكه صدام الان دارد زمزمه جنگ مي كند و او قرارداد الجزاير را پاره كرده و اينها بنابر اين هر چه زودتر جلو اين معني گرفته بشه.” ايشان (خميني) گفتند : ” نه اين حرفها چيه ! من گفتم ما كه نميخوايم دور كشورمون ديوار بكشيم. بالاخره ميخوايم با كشورهاي همسايه روابط داشته باشيم.” ايشان فرمودند نخير ما ميخواهيم دور كشورمون ديوار بكشيم. من يادمه كه مرحوم تورگوت اوزال كه اون روز نخست وزير بود در تركيه و بعدا رئيس جمهور شد ايران آمدند به منزل ما و بعد راجع به جنگ اعتراض كرد و گفت چقدر ميخوايد اين جنگ را طول بديد؟ يك كاري بكنيد جنگ تموم بشه و … من واقعش موندم و طفره مي رفتم. براي اينكه ديدم اشكالش اشكال وارديه و اين انگيزه شد ما يك كاري بكنيم مرحوم امام راضي بشه كه جنگ تمام بشه . لذا من وقتي كه خرمشهر فتح شد خوشخال شدم و نامه نوشتيم براي ايشون كه خلاصه جاشه حال ديگه ميخوايد غرامت بگيريد و هر كاري ميخوايد بكنيد و اينها… متاسفانه بعضي ها اونجا گفته بودند فلاني بوي دلار به مشامش خورده در صورتيكه من يك طلبه بودم و ميخواستم اين تبليغاتي جنگي كه عليه ايران هست خنثي بشه و از جمله عده اي از سران از جمله عرفات اونها هم اعتراض داشتند و مي خواستند خاتمه جنگ را و ايشون نپذيرفت حال ديگر نميدانم ديگران نميذاشتند كه ايشان نپذيره من ديگه نميدونم چي شد. وقتي جواب منفي به اونها داده شد من خيلي متاثر شدم. وقتي كه بنا شد قعطنامه را بپذيرند موسوي اردبيلي آمد پيش من و گفت بناست قعطنامه را بپذريم و … من گفتم اينكه صد و هشتاد درجه برگشت است. …ريش و قيچي دست سازمان ملل نديد …
بعدش ديديم قعطنامه صحبت است بپذيرند و تلفن زدم به هاشمي و گفتم پيام من كه دادم به اردبيلي چي شد ؟ گفت ديگه از اين چيزا گذشته!
جريان مك فارلن را به ما نگفته بودند ، من اطلاع نداشتم يكي از خويشان ما كه در تهرانه آمد به من گفت يه همچين چيزي هست و آقاي دكتر هادي هم رفته با مك فارلن صحبت كرده ، دكتر هادي نجف آباديه كه سفير بود اين آخرا در امارات از اقوام ماست. من خيلي ميخواست باورم نياد. گفتم پس چرا به من نگفتن؟! تا اينكه دوتا نامه از قرباني فر برا ما آمد. قرباني فر مثل اينكه وعده پولي چيزي داده بودند اون پول دير شده بود، شكايت كرده بود دو تا نامه كه اين دوتا نامه در خاطرات ما هست ، من دو تا نامه را كه خواندم معلوم شد كه قضيه مك فارلن راسته،بعدش آقاي هاشمي آمد اينجا گفتم چرا جريان مك فارلن را به من نگفتيد؟ گفت ميخواستيم بعدا به شما بگيم. گفتم اه يعني چه ميخواستين بعدا بگين دوسه ماه گذشته بالاخره من از اينجا مطلع شدم و ناراحت هم شدم از اين جريان كه پيش آمده بود و به ما هم نگفته بودند. من اعتراض داشتم مي گفتم ما اسلحه اسرائيلي بگيريم بيايم با عراق جنگ بكنيم اينكه كار اشتباهيه چون اين چيزهايي كه خواسته بودند مثل تاو و اينها آمريكايي ها از راه اسرائيل ميخواستن به ايران بدن. كه من اعتراض داشتم و خيلي ناراحت بودم كه ما از اسرائيل كه دشمن مسلمونهاست اسلحه بگيريم و بيام با عراق باكشور مسلمونها جنگ كنيم اين كار كار غلطيه… بعد جريان سيد مهدي پيش اومد و سيد مهدي هم جريان مك فارلن را به روزنامه لبناني الشراع خبر داده بود و آقايان خيلي ناراحت شدند! بعدش سيد مهدي را گرفتند و بعدش محاكمه شد و اعدامش كردند. (سيد مهدي داماد منتظري بود)
اعدام هاي 67
من يادم يكي از قضات كه اهل تاكستان بود آمد توي اين اتاق گفت بعد از مرصاد امام نامه اي نوشته اند كه اين مجاهديني كه در زندان بودند اينها را خلاصه يه جوري با اكثريت آراء اطلاعات و قضات و … اعدام كنند. و اين خيلي چيز بدي و خيلي ناراحت كننده است و اون قاضي خيلي ناراحت بود. اين سبب شد كه تعجب هم كردم يادمه كه در همين اتاق هم بودم، وقتي اين را به من گفتند من نمازم خوندم ناهارخوردم و خيلي ناراحت بودم . بعد با همين دامادم آقاي سيد مهدي هاشمي تلفني صحبت كردم. گفت حالا امام تصميم گرفته شما چيزي نگين! گفتم آخه ما هم بالاخره توي انقلاب سهيميم و اگه كار خلافي بشه به حساب ما هم گذاشته ميشه، همينجا تو همين اتاق من استخاره كردم با قرآن اين آيه آمد… هدايت شدند به گفتار خوش و به راه خدا اين آيه از قرآن اومد من گفتم خوبه ، من فوري نامه نوشتم به ايشون به عنوان اعتراض و فرستادم تهران و … كه حالا اون مجاهدين خلق در عراق كه در جريان مرصاد اومدن حمله كردند چه ربطي به اين مجاهدين داره كه حالا سالهاست در زندانند؟! اين خيلي كار غلطيه …
#گفتگوي #منتظري #bbc #بگونه #ایران