
”ننگت باد اي دستي كه بد بودي بدتر كردي
هم بغض معصومم را نشكْفته پر پر كردي ”
شعله پاكروان درباره اين عكس و دست نوشته ريحانه مي نويسد:
آی که چقدر دلم برای دیدنش تنگ شد . حتی از پشت شیشه . این عکس ، داغ دلم را تازه کرد .
تقریبا اردیبهشت 90 بود که ریحان به زندان شهرری منتقل شد . انتقال حدود دو هزار زن از اوین و رجایی شهر و خورین و… به شهرری باعث بلبشویی عجیب شده بود . هنوز ملاقاتها حضوری و کابینی بود . این عکس حاصل یکی از همین ملاقاتهاست . در پست دیگری جزئیات را خواهم گفت .
آه . آسان نیست باور کردن این تلخی که صاحب این لبخند ، دیگر نیست . چشمان و برقش را میبینید ؟ شصت روز پیش ، در بهشت زهرا دیدم که بسته بود . در رجایی شهر بسته شد . پرونده اش در دادگاه بسته شد . مهرش در قلب بسیاری از انسانها ، هنوز میجوشد .
ريحان دختري جوان با آرزويي والا
برای تو دخترکم که هزاران برگ نوشتی و گفتی آنچه در دل داشتی . آنچه بر تو گذشت . برایت فرق نمیکرد بر پاره برگی مینویسی یا گوشه ی روزنامه یا در دفتری زیبا . تو نوشتن را دوست داشتی . نفس نوشتن آرامت میکرد .
دختر دوست داشتنی ام ، هزار برگ نوشته ات را چنانچه خواستی به دست باد خواهم سپرد . شاید مثل دانه بروید . درختی که میوه اش فریاد است . فریاد عدالت و انسانیت .
دست تو از زیر خروارها خاک خواهد روئید . زبان تو تکثیر خواهد شد . موهای آشفته ات در باد خواهد رقصید و عطر تو را در سراسر جهان خواهد پراکند . تو سردمدار زنانی خواهی شد که در سایه نفرت از تجاوز هرزه ای کثیف شبها و روزها را به هم وصل میکنند . زنانی که در سایه ترس از مرگ ناعادلانه ی ناشی از احکام آلوده به فساد اداری یا مردسالاری بیمارگونه زندگی میکنند . زنانی که اگر اعدام نشدند ، از سرشکستگی یا افسردگی و غم دست درازی مردی ناپاک و حیوان صفت خودکشی کردند . زنانی که تن به تجاوز دادند ، اما شکایتشان از متجاوز در راهروهای عدالتخانه یا پچ پچه های مردم گم شد . زنانی که محو شدند و بی صدا در خاک خفه شدند . زنانی که زنده بگور شدند ، مثل دوران جاهلیت . خوشا بر نسیمی که تو را از اعماق تاریخ به خانه ی من آورد ، تا بدانم در قلب مدرنیته امروزی ، کسانی بر طبل عصر جاهلی میکوبند و بر مرگ زنان هلهله میکنند . شاید اگر تو نبودی ، هرگز نمیفهمیدم که عدالت و فرهنگ با هم پیوند دارند . هرگز نمیفهمیدم که تاریخ فقط برای ثبت جنگهای فاتحان سرزمین ها نیست ، بلکه برای یادآوری رنجی است که مردم آن سرزمین ها کشیدند . برای درد خاموشی که زنان در زمان لشگرکشی دشمنان فاتح تحمل کردند . برای آنچه در کتابهای تاریخ به آن اشاره نمیشود . برای زنانی که مورد تجاوز قدرتمندان فاتح قرار گرفتند . برای نیمه ی پنهان سرزمین ها .
ریحانم ، دردمند بلا شده ام . زهر هلاهل دارم . زهری ناشی از مرگ تو . زهری ناشی از زنانی که مرا با آنها آشنا کردی . وجودم پر است از شور و انگیزه . شور زندگی برباد رفته دخترکانی که نای فریاد نداشتند از ظلم وحشیانه ی متجاوزین . تاکنون پنجاه و نه مورد برایم نوشته یا گفته اند که چگونه و توسط چه طیف از مردان مورد حمله قرار گرفته اند . منتظر میمانم تا نود و سه نفر بشوند . نود و سه زن ، داستان خواهند گفت تا همه بدانند چگونه زیر پوست شهر مورد تهاجم دشمن قرار گرفته اند . دشمنانی در لباس دوست . این دشمنان ، نه از ملیت دیگر که هموطن ، همشهری ، همسایه یا همخون بوده اند . این مهاجمان در سایه ی فرهنگ پنهانکاری ما ، کرامت انسان را مورد هتاکی قرار داده اند . اما نکته اساسی این است که بسیاری از مهاجمان که از جنس مردم عادی و ناآگاه بوده اند مجازات تلخ اعدام را از سر گذرانده اند و تعدادی در سایه ی امنیت دولتی و پست و مقام یا زر و زور ، همچنان در جنگل ( شهر و روستا ) کمین کرده اند تا به شکار دیگری بپردازند .
دخترم ، تو از معدود زنانی هستی که شکار نشدی و شکارچی را از پای درآوردی . هر چند بخت یارت نبود و مرتضی با دست تامرئی خود تو را به قتل رساند . اما یادت باشد که کسانی به تو تکیه کرده اند تا از زمین برخیزند . کسانی که میخواهند صدای تو آنچنان طنینی داشته باشد که هیچ گرگی نتواند دندانهایش را در پناه قاضیان گرگ صفت به تن فرزندان این سرزمین فرو کند .
خوشا بر آن باد بهاری که صدای تو را به دوردستها میبرد . به عمق جنگل انبوه . به دامنه کوه بلند . میان موج دریا و کناره اش . به روستاهای کوچک . میان عشیره ها و قبایل . میان خانواده ها . به گرمخانه دل مردم .
#ريحانه #جباري #ري #زندان #كابين#ملاقات #آروز#بگونه
عكسي ناديده از ريحانه جباري دختري جوان با آرزويي والا در كابين ملاقات زندان شهر ري
