
ساعت ۶/۳۰ صبح از بند خارج شدم؛ گفتن لباس؛ پابند؛ دستبند؛ گفتم غير قانونی است؛ پس از اعتراض مامورین ریختن سرم و با زور و خشونت لباس های کثیف خونی و بدبو زندان؛ که ظاهری بسیار مشمئز کننده داشت را تنم کردن؛ بعد دوتا سرباز یکی به دست راست و دیگری به چپ با دستبند خودشان را به من آویزان کردن؛ به پاهایم پابند زده و گفتند دستور داده اند این گونه با تو رفتار شود!گفتم رفتار شما با یک اسیر؛ غیر قانونی؛ غیر انسانی و غیر شرافتمندانه است؛بعد کشان کشان مرا به دادگاه انقلاب منتقل کردن؛ در عرض ۵ دقیقه کار تمام شد؛ شما به جرم توهین به. ..به ۲ سال زندان محکوم هستید؟ ! مامور إبلاغ گفت اعتراض داری؛ گفتم خیر؛ در صورت اعتراض به دادگاه شما مشروعیت قانونی داده ام؛ پس اعتراضی ندارم؛ آنقدر مرا به این طرف و آن طرف می کشیدن که برای مدتی از حال رفتم و فشارم بالا و پایین می شد؛ در متن کیفر خواست نوشته بود؛ با توجه به سوابق متهم در ارتباط با بزه انتسابی؛ مجرم شناخته شده و به اشد مجازات محکوم می شود. .آه کشیدم.
در نگاه پرشراره خورشید؛ در زمزمه دل انگیز نسیم؛ در سپیده جادویی بامداد؛ و هنگام تابش مهتاب؛ در کوچه های تاریک شهر پرآشوب آدمیان؛ من؛ برایت شعر خواهم سرود؛ در نگاه پر اشک کودکان یتیم؛ در لوای چارقد مشکی زنان بی سرپرست؛ در کنار چوبه دار یک اعدامی؛ در بامداد بی داد وطن؛ من؛ بیادت شعر خواهم سرود؛ در کنار آلونک های بی حجاب شهر؛ در نگاه عریان و تلخ دخترکی؛ که برای لقمه ی نان؛ در کنار جاده های بی شرم تاریخ؛ دست فروشی می کند؛ من؛ بیادت شعر خواهم سرود؛ و در این سلول سرد بی احساس آدمیان؛ به آرامی و در سکوت؛ اشک خواهم ریخت. ای سرزمین. ….
پاورقی خاطرات خالد حردانی
خالد حردانی#’گوهردشت#زندان#اعدام#بگونه
بزه انتسابی و أشد مجازات؛ دادگاه انقلاب
