10390100_413290475497864_4373861430093268157_n

بگونه :بحث حاضر در باره ”حقیقت انقلاب” یا ”زمینه‌های واقعی انقلاب” ضد سلطنتي است. منظور از حقیقت انقلاب همان چیزی است که حاکمیت آخوندی طی این سه‌دهه تلاش کرده همه آحاد ملت ایران را نسبت به آن بی‌اطلاع نگه‌دارد. چراکه هروقت از انقلاب ضدسلطنتی صحبت می‌شود، قبل از هرچیز یک سایه و شبح سنگین بنام خمینی و یک تحریف و سرقت عظیم درتاریخ معاصر ایران، خودش را تحمیل می‌کند که همان سرقت رهبری یک انقلاب و تحریف تاریخ ملی و خیانت به ناموس کلمات است . درطول سه‌دهه آنها تلاش کردند با دجالگری تمام، ”حقیقت انقلاب” و شناسنامه اصلی انقلاب 22بهمن را از دیده‌ها پنهان نگه‌دارند. آنها فقط رهبری انقلاب ضدسلطنتی را ندزدیدند ، بلکه حتی شعارها و فرهنگ انقلاب 22بهمن را هم که تماما حول آزادی و اتحاد و اتفاق ملی بود سرقت کردند و بجای آن فرهنگ منحط خودشان را جایگزین ساختند. درآن سالها گرچه جنبش انقلابی ضربه خورده بود و رهبران آن شهید شده یا در زندانها بودند، اما مردم همین‌که جرأت کردند لب به اعتراض باز کنند، الگویشان همان مبارزه قهرآمیز و سمبلهایشان همان پیشتازان مبارزه انقلابی مسلحانه بودند.به‌همین‌جهت، خیزش اوج‌گیرنده مردم، همواره به رادیکالترین نوع اعتراض جمعی، گرایش نشان می‌داد. تظاهرات در آن روزها در حقیقت پژواک صدای انقلاب مسلحانه و رزم «مجاهدان» و انقلابیان پیشتاز بود که حالا از زبان توده‌ها به‌گوش می‌رسید. همان توده‌یی که وقتی کار بالا گرفت، شعارش این بود که: « تنها ره رهایی راه مجاهدین است» و می خروشید که «رهبران، ما را مسلح کنید».
جنبش انقلابی مسلحانه از سال 49 با نبرد سیاهکل توسط چریکهای فدایی خلق شروع شد و درسال 50 با ورود مجاهدین به صحنه نبرد، هم نبرد نظامی و هم نبرد سیاسی افشاگرانه منضم به آن، ازطریق
انتشاردفاعیات بنیانگذاران و کادر مرکزی مجاهدین بالا گرفت و جنبش انقلابی بدین صورت اعلام موجودیت کرد. درسالهای بعد از 50 جنبش انقلابي با اقبال عظیم اجتماعی روبرو شده وبه کانون و محور امیدهای مردم و بخصوص جوانهای انقلابی و و مبارز مسلمان تبدیل شدند. از آن زمان تا سال 56 که جنبش دموکراتیک ضد سلطنتی پاگرفت، جنبش انقلابي بويژه مجاهدين توانسته بود ند یک مرحله استراتژی خود را که تثبیت سازمان پیشتاز در شهرها بود با موفقیت به‌پیش برند. اکنون اگرمرحله ضربه‌زدن به تور اختناق شروع می‌شد، این استراتژی می‌توانست درتوالی مراحل خود سرعت پیدا کرده و به جلو پرتاب شود. درسال 54 و اوایل 55، جنبش انقلابی متحمل ضربات سنگینی شده بود. سازمان مجاهدین از سویی به علت ضربه خیانت‌بار اپورتونیستی و از سوی دیگر دستگیریها و حملات ساواک که آنهم اساسا ناشی از ضربه اپورتونیستی بود، ضربه خورده بود. درهمین دوران سازمان چریکهای فدایی نیز متحمل ضربات سنگینی شده بود. ولی با این وجود حضور و کارکرد جنبش انقلابی، تا آنجا وضع جامعه را انفجاری و آماده انقلاب کرده بود که درکنفرانس سه جانبه، تئوریسینهای قدرتهای بزرگ دنیا، وقوع انقلاب را درایران حتمی تلقی کردند. و آقای برژینسکی که بزودی مرد شماره 2 کاخ سفید آمریکا شد، توصیه کرد: «آمریکا باید تلاش کند تحولاتی را که گریزناپذیرند، از یک مسیر هرج و مرج و آشوب به مسیر انتقال منظم بیندازد». در زمستان سال 1355، وقتی کارتر با شاخه زیتون ”حقوق بشر” وارد کاخ سفید آمریکا شد، شاه دیکتاتورمنفور ایران ناگزیرشد خود را با سیاست کارتر انطباق دهد. در بهمن55، شاه دستور توقف اعدام و شکنجه را صادر کرد. روزنامهٌ کیهان 13بهمن در سرمقاله‌اش نوشت: به دستور شاه، احدی حق استفاده از شکنجه را ندارد. به دنبال آن شاه به بازدید صلیب سرخ از زندانهای سیاسی ایران هم تن داد. طبعا وضعیت زندانیان سیاسی و آزادی آنها، به عنوان اولین نشانه یک روند واقعی دموکراتیک مورد اننتظار بود. بازدید صلیب سرخ از زندانها، سیاست قطع شکنجه و اعدام را از هر نظر تثبیت کرد. توقف اعدام و شکنجه، اگرچه کمترین امتیاز در زمینهٌ حقوق‌بشر و آزادیهای دموکراتیک به‌حساب می‌آمد، اما همین مقدار عقب نشینی شاه کافی بود که همچون جرقه به انبار باروت اصابت کرده و جامعه ایران را مشتعل کند. از همان بهار و تابستان سال 56 با شروع اعتراضات ، یک جنبش دموکراتیک به سرعت شروع به شکل گرفتن کرد و موج تظاهرات و حرکتهای اعتراضی علیه دیکتاتوری سلطنتی گسترش یافت. جنبش ضد سلطنتی طی سالهای 56 و 57 پروسه های تکاملی خود را یکی بعد از دیگری طی کرد که ما دراینجا مجال پرداختن به آن را نداریم. اماسوال این است که درپروسه حرکتهای اعتراضی سالهای 56 و 57 ، پیشقراول و کانون توفنده و رادیکال جنبش که بود؟ چه بود ؟ وکجا بود؟ پاسخ یک کلمه بیشتر نیست؛ دانشگاه ،سنگر همیشه خروشان آزادی که از جنبش انقلابی یعنی مجاهدین و فدائیها حمایت می‌کرد، پیوسته می‌خروشید و تظاهرات دانشجویان، برافروخته‌تر می‌شد. فراموش نکرده ایم که این دانشجویان قهرمان پلی‌تکنیک تهران بودند که درهمان موجهای اولیه، در تظاهرات خشم‌آگین خود، با پلیس و گارد شهربانی به زد‌و‌خورد پرداختند. در این شورش، به پاره‌یی از تأسیسات و مراکز دولتی نیز خسارتهای سنگینی وارد شد. دانشجویان دانشگاه صنعتی هم دست به یک تحصن بزرگ زده بودند. جنبش دانشجویی ایران درخارج کشور نیز یکی از قویترین جنبشهای رادیکال دانشجویی درتمامی دنیا بود که درافشای رژیم شاه و برگزاری تظاهرات علیه آن دست پری داشت و آن جنبش هم اساسا پشتیبان جنبش انقلابی داخل کشور بود. هم چنین فراموش نکرده ایم که درسال 57 درسیرحوادث شتاب دهنده به قیام 22 بهمن، تظاهرات اعتراضی دانشجویان و به رگبار بستن آنها درجلوی دانشگاه که از تلویزیون ایران پخش شد، یکی از نقاط عطف مهم بود که تظاهرات و اعتراضات اجتماعی را مشتعل و بازگشت ناپذیرکرد. در امتداد این امواج اعتراضی بود که دیگر گروهها و اقشار اجتماعی نیز یکی بعد از دیگری وارد جنبش می‌شدند. درسال 56 بعد از این که شاه به آمریکا سفر کرد و پایبندیش به سیاست حقوق‌بشر و روند آزادیها، تثبیت شد، موج جدیدی از سیاستمداران محافظه‌کار از جمله عناصر سابق جبهه ملی و نهضت آزادی مهندس بازرگان و برخی از دیگر ملی گرایان به صفوف جنبش دموکراتیک پیوستند و به این ترتیب این جنبش، نقشی فراگیریافته و دربرگیرنده عموم اقشار سیاسی واجتماعی ایران شد. اکنون در کنار صف «مرگ بر ‌شاه»، که توسط دانشجویان و نیروهای حامی مجاهدین و جنبش انقلابی نمایندگی می‌شد، صف ملایم دیگری هم درحال شکل گرفتن بود.
تا پائیز سال 56 و بعد از پیوستن محافظه کارترین جریانات به جنبش دموکراتیک، هنوز از خمینی و آخوندهای دارود سته اش خبری نبودخمینی درآن ایام در نجف درسکوت بود. از نظر خمینی که تیز‌هوش‌ترین آخوند دوران بود، مناسب‌ترین زمان، پس از بازگشت شاه از آمریکا و اعلام وفاداریش به سیاست حقوق‌بشر تشخیص داده شد. خمینی به‌علاوه، یک قدم دورتر را نیز در رابطه با موقعیت خودش می‌توانست ببیند. لذا دیگر هیچ درنگی را جایز نمی‌دید.
در اوایل آذر 1356 خمینی نامه‌یی خطاب به «آقایان علما» نوشته و مخفیانه به ایران فرستاد: «…‌امروز در ایران فرجه‌یی پیدا شده و این فرصت را غنیمت بشمارید… الان نویسنده‌های احزاب اشکال می‌کنند، اعتراض می‌کنند، نامه می‌نویسند و امضا می‌کنند. شما هم بنویسید و چند نفر از آقایان علما امضا کنند. مطالب را گوشزد کنید… اشکالات را بنویسید و به دنیا اعلام کنید… اشکالات را بنویسید و به خودشان بدهید، مثل چندین نفر که ما دیدیم اشکال کردند و بسیاری حرفها زدند و امضا کردند و کسی هم کارشان نکرد…»خمینی که خودش اوضاع را بو کشیده و سودای معاملات کلان درسرداشت، تلاش داشت با دگنک هم شده، آخوندها را راه بیندازد تا درشرایطی که همه دستجات وارد جنبش شده و فقط آخوندها حضور نداشتند، مبادا از صحنه عقب بیفتد. او از همانجا وارد محاسبات قدرت شده بود والا خودش تا پنجاه و چند سالگی اصلاً در میدان سیاست حضوری نداشت. وی‌‌بنا به مندرجات یکی از کتابهایش در سالهای بعد از شهریور1320 نه‌تنها هیچ مخالفتی با اساس سلطنت نداشته بلکه مؤید آن نیز بوده است. سپس در آستانه 28 مرداد 1332 ، درسلک حامیان کودتای استعماری و افراد آخوند ‹کاشانی› به ضدیت با پیشوای نهضت ملی ایران، دکتر مصدق فقید برخاست و تا روز آخر عمرش هم از «سیلی خوردن» مصدق توسط دربار شاه و استعمارگران حامی آن شاد و ممنون بود. خمینی تا سال42 باز هم ساکت بود. ولی به هنگام یک‌پایه شدن رژیم شاه و دربار، یعنی به هنگام چرخش شاه به جانب آمریکا و اولویت دادن به آن در قبال انگلیس و پایگاههای فئودالی داخلی آن، خمینی یکباره سر برداشته و از موضع قرون‌وسطایی و مادون سرمایه‌داری، از‌جمله از موضع مخالفت با آزادی زنان و تقسیم اراضی، بنای مخالفت با دیکتاتوری شاه را گذاشت، سپس به تبعید رفت و حالا وقتی مبارزهٌ مردم ایران علیه شاه اوج می‌گرفت دوباره سر و کله‌اش پیدا شده بود.والا که آخوندهای خمینی‌صفت اساسا بیگانه ترین افراد با مبارزه و فرهنگ آن بودند آنها همواره در صلح و صفا و سازش با ساواک به‌سر می‌بردند. کمااین‌که خامنه‌ای به توصیهٌ ساواک شاه از زندان آزاد شده بود و رفسنجانی هم برای ضدیت با مجاهدین هر هفته در زندان اوین با رسولی سربازجوی ساواک جلسه داشت. اینها تازه کسانی بودند که آن روزها افتخار می‌کردند به‌عنوان هواداری از مجاهدین دستگیر شده‌اند. در همان بهمن1355، گروهی از همین حضرات، که امروز مهره‌های مهم رژیم‌هستند، در یک شوی جمعی در تلویزیون شاه ابراز ندامت کردند و به‌خاطر «عفو ملوکانه» سه‌بار شعار دادند که «شاهنشاها سپاس».
خمینی دردوران انقلاب وقیامهای مردمی هم همواره پشت سرمردم و حوادث حرکت می‌کرد و به زبان ساده بافرصت طلبی تمام روی موج انقلاب مردم سوار می‌شد. هرکجا خطری احساس می‌کرد، وارد نمی‌شد. او درفاجعه جمعه سیاه در17 شهریور خونین که انبوه زنان و مردان پاکباز جان خود را فدیه انقلاب کردند، سکوت کرد وتا مدتی بعد از 17 شهریور حتی یک موضعگیری هم نکرد. ضمنا تا قیام 22 بهمن وبرچیدن بساط شاهنشاهی توسط مردم، نیز هرگز بقول خودش حکم جهاد نداد.
بزرگترین شیادی خمینی این بود که با سوءاستفاده از احساسات مذهبی مردم، اعتماد بی‌شائبه خلق‌الله را که درواقع نثار مجاهدان و پیشتازان انقلاب می‌شد به خود جلب می‌کرد و توانست در خلأ سیاسی ناشی از زندانی بودن رهبری واقعی جنبش، رهبری انقلاب را برباید و سپس آن را بر‌سر انقلابیون واقعیش آوار کند.مأموریت و نقش ضدتاریخی خمینی همین بود.
درسال 57 ، وقتی رژیم ناگزیراز آزاد کردن زندانیان سیاسی شده بود، تک‌تک آن زندانیان انقلابی و مجاهدان ازبندرسته با استقبالی بی‌نظیر توسط مردم شهر و محله خود مواجه می‌شدند. همان مردم و توده‌ها بودند که در روزهای قیام، با رهنمود و همراهی همان انقلابيون و مجاهدان ازبندرسته، پادگانها، مراکز ساواک و اماکن دولتی را یکی بعد از دیگری خلع سلاح و تسخیر می‌کردند و برای حکم جهاد ناداده خمینی هم پشیزی ارزش قائل نمی‌شدند.
#ایران #دیکتاتوری #استبداد #استعمار #مبارزه #انقلاب #آزادی #دانشجویان #خمینی_دزدقرن #بگونه