
#بگونه: سروده زیبایی از جمشید پیمان به مناسبت 8 مارس روز جهانی زن
بانوی من، بانوی من !
برشانه های تُرد تو اندوهِ سال هاست.
در دست های تو
تصویر دردِ کهنه ی تاریخ،مانده است
در گریه های تو
خون هزاره هاست که سرریز کرده است
برگونه های زردِ تو رنجِ وبال هاست.
بانوی من !
می بینمت هنوز
پیچیده در کشاکش بس شعله ی هراس
خاموش و سر به زیر و دل افسرده و پریش
در كنج خلوت پرشورِ عارفان
در غرفه های شوکتِ شاهانِ روزگار.
می بینمت هنوز
همراهِ لیلی و شیرین و کیمیا *
بی پایِ رفتن و بی دستِ اختیار
بی فرصتِ گزینش و در متن اضطراب،
گیسو سپید کرده و دل خسته زانتظار.
بانوی من !
ــ نوباو ه ی جهان ندید ه ی دامانِ یزدگرد ـ
می بینمت به یثربِ تاریخ،
تاراج می شوی.
می بینمت که بر سر بازارِ بلخ و شام
با مایه های غارت استخر و تیسفون
چوب حراج می خوری و پیش گریه ام،
آماج می شوی.
بانوی من !
تصویر پر غبار تو را نازنین من،
آئینه ی مکدر تاریخ خسته جان
در پیش دیده ی پر وحشتم نهاد
صدها شیارِ پرسشِ بی پاسخ زمان
پیشانی بلند تو را نازنین من
از هم گسسته بود.
دیدم تو را ؛ در تو به توی لب به لب از آهِ آینه
دیدم تو را ؛ مثل هزاره های ز سر برگذشته ات،
دستی برآمده از دخمه های خوف،
دیواره های صبرِ دلت را شکسته بود.
بانوی من !
بانوی هفت ساله ی هفتاد ساله ام !
ای دخت مرده در رحِم آرزوی خویش،
می بینمت دوباره درپی این سال های رنج
همراهِ قافله ی تهمتی عظیم،
بر پشتِ اُشتر تاریخ ،مانده ای.
من شاهدم که بشیران واحه ها
قلب تو را به شیر شتر تاخت می زنند
می بینمت به حرف و حدیث قبیله ها
جاری چو نهرهای پر از شیر و از عسل،
اما ز بحث عشق،
در صدر و ذیل کلام غریبِ شان
سطری ندیده ای،حرفی نخوانده ای.
بانوی من !
ای مریم همیشه مریمِ تاریخِ تلخ من
می بینمت ؛
دوباره به گودال اتهام
باران سنگ فرو می کشد تو را
آری درست دیده ای این بار نازنین
سنگ نخست را
عیسا به سوی تو پرتاب می کند.
بی هوده است شِکوِه دگر نازنین من
بی هوده قلب کوچک در تب نشسته ات
زین چشمه های خشک،
از روی سادگی، طلبِ آب می کند.
بانوی من !
امروز روز توست
باور نمی کنی که روز تو هم می رسد ز راه ؟
یک روز سرد و ساکت و سرشار ازدروغ.
یعنی که روی این همه تاریخ، نازنین
خط می کشیم و نقطه و …آغازمی کنیم.
یعنی ؛دوباره زاده می شوی از دنده ی کسی
یعنی ؛ دوباره طرد شدن از بهشت پاک
یعنی ؛دوباره غار، حرم، خواب و رختخواب
یعنی ؛دوباره پایِ نرفتن، دوباره ننگ.
آری رسیده روز تو ای نازنین ز راه
یک روز تلخ و تیره و افتاده از فروغ.
*مولانا دختر خوانده ی خردسال خود ،کیمیا خاتون،
به زور همسر شمس شصت و چند ساله کرد.
#8_مارس #روز_زن #جمشید_پیمان #فروغ
به کانال تلگرام بگونه بپیوندید: https://telegram.me/begoonah
